نوشتن درباره این‌که نمی‌توانی بنویسی!
بهتر از هیچی ننوشتن است

نوشتن درباره این‌که نمی‌توانی بنویسی!

نویسنده : اشکمهر آتشروان

چاره‌ای نیست، می‌بایست قبولش کرد. برای اولین بار واماندن از نوشتن خفتم را گرفته!  بعدِ چند سال تایپ کردن، حالا یک بهانه دارم:

افسردگی مالیخولیای طولانی؛ افسردگی که همین دور و برها پرسه می‌زند !

وقتی دچار افسردگی می‌شوی، هر دقیقه ممکن است بیافتی؛ ولی سروانتس بزرگترین کارش را

در اوج همین بیماری نوشته!

آخر مگر چند تا سروانتس وجود دارد؟ راحت نوشتنِ مدام، من را لوس کرده و حالا این من و این مخی که هیچ چیزی ندارد برای گفتن.

یبوست گاهی به مغز هم سرایت می‌کند! زود از کوره در می‌روم، در این هفته دوباره سر بهترین دوستم داد زدم؛ در خیابون با یک عوضی دعوایم افتاد !کلافه‌ام و شاکی از خودم.

باید کنار آمد با این خشکیدنِ مغز؛ به درک !

خوشبختم که زنده‌ام، خوش حالم که سرطان ندارم،  صد تا دلیل دارم برای خوشحالی. گاهی تا نیمه‌های شب روی تختم به این فکر می‌کنم که چقدر خوشبختم و همین من را بیدار نگه می‌‌دارد.

همیشه از سرِ خود خواهی نوشتم تا خودم را کیفور کنم !با نوشتن شادتر زنده گی کردم.  حالا ولی قلمم خشکیده! مردمانی را می‌بینم که رو نیمکتى ایستگاه‌های اتوبوس نشستن و به خورشید خیره شدن بدونِ این‌که چیزی ببینند !

می‌دانم آدم‌های دیگری، در مریض خانه‌ها و آسایشگاه‌ها روی تخت‌شان نشستند برای لگن غرغر می‌کنند ! مردن مهم نیست! برادر !زندگی داغانت می‌کند

!روزگاری نوشتن از امید چشمه من بوده، عشقِ من بوده !قماره من بوده !زندگی من بود! 

خدا پاک من را لوس کرده !نگاه کن؛ هنوز خوش بختم !

می‌دونی؛ نوشتن درباره این‌که دیگه نمی‌توانی بنویسی، بهتر از هیچی ننوشتنه!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سايه
سايه
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
كيفيت نوشتن مهمتر از موضوعشه! ميشه يه موضوع كم اهميتو خيلى زيبا توصيف كرد و يا درباره يه موضوع جذاب مطلب سطحى نوشت.ممنون از نوشته بسيار زيباتون:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
خیلی هم عالی تشکر فراوان
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
کلمه ها یکی در میون زبانه گفتاره! یا همه رو گفتاری بنویسین یا نوشتاری دیگه :دی
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
آخییییییی ...........چرا این قدر نا امیدی میدن خو؟؟
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
من كه چهار تا كلمه رو نميتونم بزارم كنار هم!! بعد انجمن ها ميزارين ادم شاخ درمياره!
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
مغز من در نوشتن اصلا چشمه نداشته ک بخواد بخشکه!
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
باهاتون موافقم منم یه چن وقته درگیر همین موضوع شدم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
مهم اینه که قلمتون همیشه استواره... موفق باشید عالی بود
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
جمله آخرتون خیلی سنگین بود..موفق باشید :)
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
خوشبختم که زنده ام ...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
اگر آدم سعی کنه همه جوره بنویسه فکر میکنم این خشک شدنِ هیچ وقت نرسه
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
عالی بود.ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم مطلب خیلی خوبی بود.نوشتن خیلی سخته هم معلومات میخوادوهم تخصص .
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات