عمار، از آغاز تا پایان
كسي كه معیار حق بود و از آن جدا نمی‌شد

عمار، از آغاز تا پایان

نویسنده : زهرا خنداندل

کوفه سرزمین نا آرام فتنه‌های اهل عرب هر روز آبستن حوادثی تازه بود. فضای خفقان گرفته و متعصب کوفه عرصه را بر خاندان محمد(ص) تنگ کرده بود. در اين بين اصحابي از جمله عمار و ابوذر نقش كليدي در شفاف سازي فضاي جامعه آن دوران نسبت به اسلام و نبي مكرك آن داشتند. اما عمار که بود و نقشش در آن زمان چه بود؟ براي فهميدن جواب اين سوال بايد نگاهی اجمالی بر زندگی او از آغاز تا پایان بياندازیم.

«یاسر»، پدرِ عمّار، اهل یمن بود. او همراه دو برادرش به مکه آمدند و مقیم آن شهر شدند. یاسر سال‌ها بعد با سمیّه ازدواج کرد و عمّار، ثمره این ازدواج بود.1

پس از بعثت پیامبر(ص)، یاسر و سمیّه از پیشگامان پذیرش اسلام بودند و در آن دوران سخت در مکه، شدیدترین شکنجه‌ها را به‌خاطر توحید و مسلمانى تحمل کردند و سرانجام زیر شکنجه‌هاى طاقت فرساى مشرکان قریش شهید شدند.
عمار، فرزند جوان این دو قهرمان شهید، با قلبى مالامال از عشق به اسلام و حضرت محمد(ص)، آن دوران سخت را پشت سر گذاشت و همراه اولین گروه از مسلمانان که به سرپرستى جعفر بن‌ابى‌طالب به حبشه هجرت کردند، به آن دیار رفت. پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، به آن حضرت پیوست و همه توان خود را در خدمت به اسلام و قرآن و در رکاب پیامبر اسلام به کار گرفت.2

حضرت محمد(ص) درباره او فرمود: سراپاى عمار را ایمان پر کرده و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است.3 همچنین فرمودند: عمار، یکى از چهار نفرى است که بهشت، مشتاق آنان است.4

یکی از مهمترین بخش‌های زندگی این بزرگ مرد تاریخ اسلام، پس از رحلت پیامبر اسلام بود. چرا که عمار، همچنان بر دفاع از حق و حقیقت استوار ماند. زمانی که مسلمانان در مقابل امیرالمومنین صف‌آرایی کردند و صحنه غدیر و سفارشات مؤکد رسول خدا را فراموش نمودند، او بر ولایت حضرت استوار ماند و مهمتر از آن در تبیین حق و حقیقت تلاش شایانی نمود. همچنین عمار در نقل حدیث‌های مربوط به حضرت محمد‌(ص) تبحر خاصی داشت و دانش فراوانی که این خود باعث روشنگری او در فضاهای سیاسی می‌شد.

عمار یاسر در زمان خلیفه دوم مدتی امارت و ولایت کوفه را عهده‌دار بود اما لحظه‌ای از ساده زیستی و تقوایش کاسته نشد. اتفاقا دلیل کناره‌گیری وی، سخت‌گیری در عدالتش بود که بر عده‌ای سهل انگار بر بیت‌المال، سخت و سنگین آمد. دولتمردان بی‌تقوا با وی میانه خوبی نداشتند. چرا که نهی از منکرها و انتقادهای وی را نمی‌پسندیدند و حریف زبان حق طلب و عدالت محور عمار نمی‌شدند.

به فرموده رسول خدا عمار، معیار حق بود و از آن جدا نمی‌شد. از این رو در بروز فتنه‌ها وقتى کار بر مردم مشتبه مى‌شد، نگاه مى‌کردند عمار در کدام طرف است، همان جبهه را جبهه حق مى‌دانستند. در نبرد صفّین نیز، وجود عمار در میان لشکریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلیلى بود بر این‌که این سو حق و جبهه مقابل، باطل و ستمگر است. عمار در دوران خلافت على(علیه السلام) سالخورده بود، اما جواندل، با نشاط و پر تلاش بود. وى در دوران حکومت علوى، رئیس نیروهاى انتظامى در مدینه شد. پس از فتنه‌گرى‌هاى معاویه در شام و پیمان شکنى طلحه و زبیر و بروز زمینه‌هاى جنگ جمل و صفین، وى به همراهى امام حسن مجتبى (علیه السلام) مأمور تجهیز نیرو از شهر کوفه شدند. در نبرد صفین، حماسه آفرینى‌هاى عمار در دفاع از جبهه حق و رسوا کردن نیروهاى باطل بسیار چشمگیر بود. او در میدان نبرد، خطبه‌هاى شورانگیز مى‌خواند و رزمندگان را به پیکار بى‌امان با متجاوزان و پیمان شکنان دعوت مى‌کرد. خطابه هاى روشنگر او، به سپاه حق بصیرت بیشترى مى‌داد. وقتى چشم او به پرچم عمروعاص افتاد گفت: به خدا قسم، ما با این پرچم تاکنون سه بار جنگیده‌ایم و اینان در این جنگ هم هدایت شده نیستند و در همان کفر سابق به سر مى‌برند.7

در گرماگرم نبرد صفین، عمار یاسر، شهادت طلبانه و با اشتیاق به میدان رفت، در حالى که چنین رجز مى‌خواند: امروز، دوستان را، محمد و حزب او را دیدار مى‌کنم و پس از نبردى دلاورانه سرانجام به شهادت رسید.

شهادت عمار یاسر، گرچه در حضرت امیر و یارانش شدیداً اثر گذاشت و آنان را غمگین ساخت، ولى در تزلزل روحیه سپاه شام و رسوا نمودن معاویه هم بسیار مؤثر بود. چون رسول خدا(ص) بارها درباره او فرموده بود: گروه ستمکار و اهل بغى, او را مى‌کشند.

و ثابت شد که این گروه، همان سپاه شام‌اند که به فرمان معاویه به جنگ با على(علیه السلام) آمده‌اند.

عمار یاسر، این شیرمرد شجاع، در 94سالگى به آستان پروردگارش عروج کرد و خطى از حماسه و ایمان و ولایت را براى همیشه، پیش روى رهروان حق باز کرد.

سخن معاویه درباره او، به عنوان اعتراف دشمن، جایگاه والاى او را نشان مى‌دهد. روزى که مالک اشتر با دسیسه معاویه در راه عزیمت به مصر شهید شد، معاویه پس از شنیدن این خبر گفت: على بن ابى طالب دو دست داشت، یکى از آن‌ها در جنگ صفین بریده شد و آن عمار یاسر بود؛ دست دیگرش امروز جدا گردید و آن مالک اشتر بود.6.

منابع:
ـ مامقانى, تنقیح المقال, ج2, ص320.1
ـ اعیان الشیعه, ج8, ص373.2
ـ همان.3
ـ اختصاص, ص12.4
ـ همان, ص14; اعیان الشیعه, ج8, ص374.5
ـ اختصاص, ص81.6

*سایت پاسخگویی به سوالات دینی


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٠٩
٣
٠
خیلی مطلب به جا و به موقعی بود.. اجرتان با امام زمان
z_khandandel
z_khandandel
٩١/١٠/١٠
٠
٠
ممنون از وقتی که گذاشتین و نکته سنجی تون
زهره
زهره
٩١/١٠/١٠
١
٠
ممنون . مطلب خوبی بود
z_khandandel
z_khandandel
٩١/١٠/١٠
٠
٠
سپاس که مطالعه اش کردین...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/١٠
١
٠
عالیییییییییییییییییییییییییی بود واقعا ازتون ممنونم.
z_khandandel
z_khandandel
٩١/١٠/١٠
٠
٠
خواهش میکنم خوشحالم که رضایتتون رو جلب کرده
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/١٠
١
٠
عجیب به موقع بود چقدر این روزها عمار میخواهیم در مملکتمون!
z_khandandel
z_khandandel
٩١/١٠/١٠
١
٠
این دقیقا حقیقت انکار ناپذیر جامعه ماست به راستی ( أین عمار؟)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤