خانه‌های بی قرار؛ دختران فرار
پرونده‌ای برای معضلی که گریبان گیر دختران است

خانه‌های بی قرار؛ دختران فرار

نویسنده : لیلا جان قربان

عکس: تزیینی

می‌گویند خبرنگاران و روزنامه نگران باید بدون درگیر شدن احساسات‌شان، بنویسند و بگذارند مخاطب خود تصمیم بگیرد که کدام برداشت بهتر است! با علم به این گفته می‌خواهم اعتراف کنم که این بار بدون درگیری احساسم نمی‌توانم بنویسم! تمامی وجودم سرشار از درد است... دردی از ادراک شرایط دخترانی همچون خودم که ناملایمات زندگی آن‌ها را به بیراهه‌ای کشانده است. بیراهه‌ای که به قطع، نقش آن‌ها در آن بسیار اندک بوده است...

این پرونده را قرار است در ارتباط با دختران فراری برای‌تان بنویسم. در این مدت که درگیر پرونده بودم با دختران فراری زیادی روبه‌رو شدم و داستان زندگی خیلی از آن‌ها را شنیدم. رنج، فقر، اعتیاد، نابه سامانی خانواده و... هزار یک درد دیگر در زندگی این دختران جاری است. نه آن‌که بگویم با فرارشان کار خوبی کرده‌اند اما می‌خواهم بگویم که اگر خانواده امنی داشتند، شاید...

 

|| دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم

به واسطه یکی از دوستان مددکار اجتماعی، توانسته‌ام امروز را در خانه دختری فراری باشم. اولین لحظه‌ای که در کنار یک دختر فراری قرار می‌گیری، مثل این آدم‌هایی که ترس از بیماران مسری دارند خودت را مچاله می‌کنی و در فشردن دست این دختران تردید داری. اما چند لحظه‌ای که می‌گذارد، می‌فهمی که کنار یک آدم هستی با شرایط خاص اجتماعی یا به عبارتی دیگر با یک معضل یا درد اجتماعی! زمانی نمی‌گذرد که می فهمم امثال این دختران هم نیاز به محبت و دیدار دیگران دارند. به احترام حضور من امروز را به قول خودش تعطیل کرده است! شنیدن سرگذشت شیما (نام مستعاری که او برای خود انتخاب کرده است) خالی از لطف نیست.

من- چند سالته؟

شیما- فکر کنم بیست و پنج

من- چرا فکر کنی؟

شیما- چه فرقی می‌کنه که توی این زندگی کثافتی چند ساله باشی!

من- چرا کثافتی؟

شیما- یک طوری صحبت می‌کنی که انگار نمی‌دونی من چکاره‌ام و چه سرگذشتی داشتم!

من- چرا می‌دونم ولی گفتم شاید راضی هستی که داری ادامه می‌دی!

شیما- مجبورم! وقتی جایی و راهی ندارم، مجبورم همین زندگی رو ادامه بدم.

من- چی شد که به این‌جا رسیدی؟

شیما- یه داستان تکراری! بابام معتاد بود. یک شب از بس کشید افتاد مرد. یک سال نشده مادرم عروس شد. ناپدریم یک ماهی تحملم کرد و بعد به زور به عقد پسر ناپدریم در اومدم. 

من- بعد از عقد فرار کردی؟

شیما- نه چند ماهی با پسره زندگی کردم اما هر کاری که فکرش رو بکنید انجام می‌داد. معتاد بود و رفیق باز. فقط همین مونده بود که من رو بخاطر مواد بفروشه. من که حمایتی از طرف هیچ کس نمی‌شدم یک شب فرار کردم.

من- چند ساله بودی؟

شیما- فکر کنم هفده ساله

من- خب فرار کردی، چی شد؟

شیما- توی حرم، شب دوم بهم مشکوک شدن و همون شب برگشتم خونه. ولی شوهر معتادم دیگه راهم نمی‌داد خونه. می‌گفت معلوم نیست این دو شب چه کارا کردی!

من- مادرت از تو حمایت نکرد؟

شیما- مادرم! کاش مادرم هم مثل پدرم مرده بود!

من- چه کار کردی؟

شیما- چند روزی کتک خوردم و دندون رو جگرم گذاشتم. اما فایده‌ای نداشت. از اون زندگی نکبتی با همون وضع و اوضاع یک سالی گذشت که طلاق گرفتم.

من- با طلاق مشکلات تو تمام شد؟

شیما- هر قسمتی از زندگی من مشکلاتی داشته!

من- بعد از طلاق چه کردی؟

شیما- با یک خانمی آشنا شدم که هم کمکم کرد و هم...

{می‌زند زیره گریه... نمی‌تواند چیزی بگوید... سکوت می‌کنیم... و بعد در میان هق‌هق بغضی که سخت گلویش را گرفته به حرف‌هایش ادامه می‌دهد...}

این زن هم شرایطی مثل من داشت. چند سالی را در خانه او گذراندم. ولی هیچ محبتی در این زمانه بی‌خرج نیست. به خاطر مخارجم دنبال کار رفتم. حتی چندباری هم به خاطر کار پیدا کردن مجبور شدم خودم را بزک آن چنانی بکنم. به جای پیشنهاد کار، پیشنهادهای دیگری به من می‌شد. مدتی مقاومت کردم اما... اما مجبور شدم... هر چند ماه خانه‌ام را عوض می‌کنم، از خودم و خدا شرمنده‌ام اما راهی ندارم. صاحب خانه سر ماه اجاره می‌خواهد و نمی‌شود نخورد و زنده ماند.

من- فکر نمی‌کنی می‌تونستی تلاش بیشتری بکنی؟

شیما- به جایی رسیده‌ام که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم...

{وقتی می‌خواهم از خانه شیما بیرون بیایم او می‌خواهد که برای چند لحظه چادرم را بپوشد. در پوشش چادر خیلی دوست داشتنی می‌شود ولی می‌گوید چادر محترم است و او نمی‌تواند سر کند...}  

 

|| یک گعده کارشناسانه 

در خصوص فرار دختران از خانه نیاز به نگاه و صحبت‌هایی کارشناسانه هم داشتیم که در این پرونده به جای آن‌که به سراغ یک کارشناس نام آشنا برویم به سراغ چند کارشناس فعال در حوزه‌های اجتماعی رفتیم و گفته‌های‌شان در این خصوص را مختصر و مفید برای‌تان نوشتیم...

بهزیستی باید راه کاری بیابد

احسانی، کارشناس ارشد روان شناسی اجتماعی- در رابطه با دختران فراری اولویت سازمان بهزیستی بازگشت به خانه است که از طریق تیم سیاری که کار مداخله‌ای انجام می‌دهند، ‌این وظیفه انجام می‌شود. اما اگر نیازی به بررسی بیشتر باشد و یا با تشخیص تیم سیار، خانواده صلاحیت نگهداری دختر را نداشته باشد به مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی ارجاع داده می‌شوند.

در توضیح عملکرد تیم‌های مداخله در بحران می‌توان گفت که وقتی خانواده دختری صلاحیت نگهداری از فرزند را نداشته باشد، توسط مددکاران اجتماعی، روان‌شناسان و پزشک مورد بررسی اولیه واقع می‌شود که اگر نیاز به نگهداری داشته‌باشند، حکم مربوطه از سیستم قضایی کشور دریافت می‌شود.

اما آیا این تیم به درستی توانسته است کار خود را انجام دهد! بسیاری از دختران فراری که بارها به خانه بازگشته‌اند، باز هم فرار کرده‌اند! آیا برای این اتفاق توضیحی وجود دارد! آیا این نشانه عدم تشخیص صحیح تیم مداخله نیست! قبول داریم که بعضی از دخترها به دلیل و با انگیزه‌های نادرست دست به فرار می‌زنند اما این را هم دیده‌ایم که بسیاری باز هم به دلیل همان بدسرپرستی دست به فرار می‌زنند. بنظر می‌رسد که لازم است بهزیستی در این خصوص برنامه‌ریزی منسجم‌تری داشته باشد!

آموزش خانواده ضعیف بوده است

نیما صادقی، کارشناس ارشد جامعه شناسی- مشکلات اقتصادی، افزايش تورم، افزايش اعتياد، رشد آمار طلاق و... طی چند سال گذشته باعث شده که بزهکاری و آسيب‌های اجتماعی در جامعه افزايش یابد. با جمع‌آوری دختران فراری که در خيابان‌ها رها هستند، مشکلی حل نمی‌شود و اين امر تنها پاک کردن صورت مساله است؛ چون اين افراد پس از مدتی بار ديگر به خيابان باز می‌گردند و با توجه به اين‌که دختران فراری معلولی از علت‌ها هستند، بايد علل زير بنايی اين موضوع شناسايی و برطرف شود. برای رفع مشکلات آنان بايد فکر اساسی انديشيده شود که این فکر اساسی نیازمند هم فکری مسئولان و نهادهایی است که متولی این امر هستند. نهادهایی که امر آموزش، پرورش، تربیت و نگه‌داری را برعهده دارند. امیدوارم در کنار نهادهای مسئول، خانواده‌ها هم به این فکر باشند که برای امانت‌های الهی که در دست دارند، بهترین آینده را رغم زنند.

ریشه‌ها باید تقویت شود

مرتضی مریوان، کارشناس جامعه شناسی- به اعتقاد من در هر خانواده‌ای نکات منفی و مثبت وجود دارد و شاید درک بهتر این شرایط باعث شود که دختران کمتر دست به فرار بزنند. فکر می‌کنم زندگی با یک پدر معتاد خیلی بهتر از آوارگی و بازیچه هوس‌ها شدن است! البته هیچ وقت نمی‌شود بدون درک شرایط دیگران برای آنان تصمیم گرفت اما بنظرم بهتر است صبر را در خود بیشتر تقویت کنیم. 

بجای لب گزیدن دست به کار شویم

زهرا حسینی، کارشناس روان شناسی- عادت کرده‌ایم با شنیدن بعضی از واژه‌ها لب بگزیم. این لب گزیدن به نشانه حیا یا بازخوردی است در مقابل شنیدن زشتی‌ها! اما من گاهی لب گزیدن را نمی‌توانم درک کنم! امروز اگر به فردی برسی و بگویی که دختری فراری هستی و از او کمک می‌خواهی لب می‌گزد و از ترس این‌که مبادا فرار تو برای او عواقبی داشته باشد!

فکر می‌کنید اگر به نزدیک‌ترین دوست‌تان این مشکل را بگویید او چه می‌کنید! شاید فقط سرزنش! به نظرم نیاز است که افراد جامعه انسانی، در برخورد با مسائل اجتماعی مسئولانه‌تر وارد شوند و نسبت به دیگران احساس وظیفه کنند. اگر نمی‌توانیم به دوستی کمک کنیم حداقل آتشی بر خاکستر هم نباشیم! زندگی با وجود مشکلات بسیار نکات دوست داشتنی و جذابی هم دارد.

بهتر است به افرادی که دچار این مشکل هستند، خوبی‌های زندگی را نشان دهیم به خصوص به آن دسته دخترانی که خوشی زندگی‌شان زیاد است و دست به فرار می‌زنند!

 

|| من فراری هستم!

بد نیست که گاهی خود را به جای دختران فرار بگذاریم و با نگاهی و چشمی دیگر به آن‌ها بنگریم. این تغییر نگاه بیشتر باید در مسئولان ما ایجاد شود و با خود این گونه بیاندیشند که هر خانواده ایرانی به مثابه خانواده خودشان است. بهتر است که مسئولان اندکی دغدغه‌مندتر وارد شوند و...

به امید آن روز که دغدغه‌های اجتماعی لباسی از حلالیت برتن داشته باشند، چرا که امید نداشتن معضلات اجتماعی اگر چه آرمانی است اما یافتن راه حل چندان دور از ذهن نیست!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ghazale
ghazale
٩٣/٠٣/٠٨
٣
٠
آدم نمیدونه اگه جای این آدما بود چیکار میکرد :( خیلی وحشتناکه :( خوب در این شرایط باید چیکار کنن ؟ یه سازمانی نباید باشه ؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٨
٢
٠
درسته شاید در ظاهر آن ها مقصر اول آخر باشن ولی خانواده خیلی تاثیر گزاره ممنون از مطلبتون
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٠٨
٠
١
اونا از خونواده دست شستن....
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٣/٠٩
٢
٢
همه ش روهم تقصیر خانواده نندازیم..... خانواده شاید یه بهونه باشه واس این افراد..... هوس... ازاد بودن و خیلی چیزهای دیگه س که ادم رو وسوسه میکنه واس این کار.....
a_bigham
a_bigham
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
درسته خانواده هم مقصر هستن ولی ادم میتونه تلاش که تا تنشو نفروشه یه دختره 17 ساله چیه که بشه دختر فراری بیشتر ازهمه این جامعه مقصره که همه رو برای یچیز میخوایم فکر نمیکنیم که چه بلایی قرار سر این دختر بیاد ادم باید خودشو درست کنه تا این که دیگرا دست کنی ما اگر در عوض سواستفاده به این جور افراد کمک کنیم این جور دخترا نابود نمیشن
Elahe.n
Elahe.n
٩٣/٠٣/٠٨
٢
٢
وااای خدا....:( نمیدونم چی بگم...ممنون....
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٢
١
کی به الهه منفی داده؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
vania
vania
٩٣/٠٣/٠٨
٢
٠
واقعا نمیشه شرایطشونو درک کرد..حتی تصورشم سخته.وقتی خونه که باید امن ترین جا و مامن و پناه آدم باشه خصوصا برای یه دختر جوری باشه که بیرون بودن رو بهش ترجیح بدن... به جای دنبال مقصر گشتن باید یه فکر اساسی کرد برای حل این مشکل..آموزش خانواده ها و همچنین دختران و ایضا پسرا..
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
چه سخته!با یه نفر شبیه به ایشون صحبت میکردم که با یه اشتباه دیگه نابود شده.به نظرم باید اینا به همه جنبه های یه موضوع نگاه کنند تا به یه نتیجه درست برسند اما متاسفانه نسنجیده جلو میرند.در اینجا ممکنه خانواده مقصر باشه اما جامعه به همون اندازه مقصره.به خاطر مطلبتون متشکرم.
s_a
s_a
٩٣/٠٣/٠٨
٣
٢
کلا هنگ کردم!!!!!!!! نمیدونم چی بگمممم (خو یکی نیس بگه تو ک نمیدونی، چرا نظر میذاری؟؟؟؟؟؟؟ )
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
عززززززززززززیزم :* چرا بهت منفی دادن؟؟؟؟؟ وا :|
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٣/٠٨
٦
١١
سالهای خیلی دور یه بار به یه دختر فراری پناه دادم تا یک شب رو جای بدون مزاحم صبح کنه/(به کلمه "پناه" توجه کنید/و فکر بد نکنید)
میناآآآآ
میناآآآآ
٩٣/٠٣/١٠
٣
٣
بابا تو دیگه کی هستی؟؟ عند مرام !!! آخرشی ... جدا از شوخی کار خوبی کردی ...
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/١٠
٤
٠
پس چی کار کنن ایشون.......کار بدی کردن که هشت تا منفی دادید؟؟؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٣/١٠
٣
٤
والا منم نمیدونم چرا 8 تا منفی دادن/شاید اگه منوشتم (پناه ندادم و برعکس یه کار دیگه ای کردم!) شاید اینطوری مثبت میدادن!
A_K
A_K
٩٣/٠٣/١٤
٠
١
چرا منفی دادن بهتون؟؟؟؟واقعا ک...آقای اشکمهر کلا بچه ها فقط ب قسمت اصلی موضوع توجه دارند
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٨
٣
٠
سلام:امیدوارم که هیچ دختر وپسری گرفتار نشه خیلی غمگینم کرد.به مسائل خوبی اشاره کرده اید.سپاسگزارم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٨
٠
١
آآآآآآآآآآآآآآآآآآ.فرار؟؟؟؟؟؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٨
٢
٠
والا منم نمیدونم چی باید گفت! اما خب کمک کردن به اینطور افراد هم تا خودشون نخواند که نمیشه! نمیشه که مثلا ما بخواییم بهشون جا بدیم! یعنی راه های کمک به این افراد خیلی سخت و محدوده! بیشتر از همه باید خودشون بخوان!...
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
حرفی ندارم:(
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠٩
٢
٢
حرف دارید ولی نمیدونید چجوری بیانش کنید هععععی
باران
باران
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
:(((((((((((
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
کاش یه راهی پیدا بشه .....
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/٠٩
٤
٠
ااحساس میکنم توی این مطلب یه جورایی این افراد کاملا بی تقصیر نشون داده شدن که این به نظر من کاملا اشتباست... حالا انشاالله این شرایط برای هیشکی پیش نیاد اما این درسته که هر دختری تا توی خانواده احساس فشار کرد از محیط خونه فرار کنه به طرف یه محیط خیلی بدتر؟؟ واضحه که این کار از چاله به چاه افتادنه...هستن خیلی از دخترانی که شرایط بدتر از این رو توی محیط خونه تحمل میکنن اما دختر فراری نمیشن
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
تقدیر و سرنوشت یا اشتباه فردی؟؟ اینجور که بعضی از این ها میگن همه ش تقصیر خانوانده و تقدیر و سرنوشته اما ....
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
چه آواتار قشنگی :))))
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/٠٩
٣
٢
به به.....چی عجب یک نفر وقتی خواست در مورد اینا صحبت کنه بهشون فهش نداد!....خیلی خوشحالم که شما رفتید دنبال این....برای تکمیل کارتون پیشنهاد میکنم مستند فقر و فحشای مسعود ده نمکی رو حتما ببینید
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
الان من چیز بدی گفتم که دو تا نظر منفی گرفتم..؟؟؟
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/٠٩
١
١
به به.....چی عجب یک نفر وقتی خواست در مورد اینا صحبت کنه بهشون فهش نداد!....خیلی خوشحالم که شما رفتید دنبال این....برای تکمیل کارتون پیشنهاد میکنم مستند فقر و فحشای مسعود ده نمکی رو حتما ببینید
javad agha
javad agha
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
خــــــــــــــدددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااااااااااااااااا
s-mahsa
s-mahsa
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
@_@
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
واقعا متاسفم : (..............
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٠٩
١
٢
.......حرفی واسه گفتن نمیمونه........جز اینکه اون دختر خیلی باحیا بوده ....با دخترای دیگه فرق داشته اما اگه می تونستین راضیش کنین که چادر بپوشه مطمئنا خیلی به نفعش بوده....متأسفم واقعا نه واسه این دخترا چون اونا بی گناهن و مجبور....متأسفم واسه خونواده هاشون:(
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
با حیا بوده؟؟؟؟؟؟ دقیقا کجای مطلب این موضوع رو بیان میکنه؟؟؟؟؟؟؟ اگه اینطوره که شغلش حیا رو میبره زیر سوال!!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
همین که نمیخواسته حرمت چادرو به خاطر خودش ببره زیر سوال مث بعضی از دخترای مثلا چادری امروزی کم چیزی نیستا.......
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
آهان بله!! ببخشید متوجه منظورتون نشدم عزیزم :)
r_reiHaaN
r_reiHaaN
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
خداهدایتشون کنه
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٣/٠٩
٣
١
ای کاش سازمانی موسسه ای چیزی بود که وقتی یه دختر واقعا تحت فشاره بجای اینکه فرار کنه به اونجا پناه ببره.این همه خرجای الکی توی این مملکت میشه پناه دادن به یه تعداد دختر هیچی نیست در برابر اون مخارج.فقط لازمه برن یکم تحقیق کنن در مورد زندگی و البته سخت گیری زیادی هم نشه که از هر صدنفر 1 نفرو قبول کنن و بقیشون بازم فراری بشن.کاری به دخترایی که از سر دلخوشی فراری میشن نداریم.اما گاهی یه زندگی هایی رو میبینی که کل روحتو مریض میکنه.
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
کلا قضاوت کردن خیلی سخته.. ان شا لله هیچ دختری تو این موقعیت قرار نگیره که فک کنه اخرین راهه ..
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠٩
٢
١
همیشه گفتم خدایا ایا اون کسی که تو اینجور خانواده ها به دنیاش میاری مث کسی که تو خانواده هایی که تو شرایط خوب مالی و مذهبی به دنیا میاد مواخذه می کنی؟؟؟ خدایا من نمی دونم و فقط خودت اگاهی ولی تو رو به بزرگیت هدایتشون کن چون شرایطشون واسه پاک موندن طوری نیست که بتونن پاک پاک بمونن/ شاید بگید ادم بوده و خدا بهش اراده داده تا گناه نکنه ولی اگه شمام تو همچین شرایطی بودید بازم همین حرفو می زنید؟؟؟ د نمی زنید دیگه / ببخشید اگه حرفم به موضوع ربط کاملی نداشت
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
١
٣
ولی اگه من تو این شرایط بودم میزدم این حرفو و دنبال یه کار محترمانه حتی با حقوق ناچیز میگشتم و تن به چنین کاری نمیدادم واقعا
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١١
١
٢
وقتی تو اون شرایط بودید شاید عقاید و افکارتون هم مثل الان نبود تا بگید " من می مردم هم دست به همچین کاری نمی زدم"
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
شما از کجا میدونین؟؟؟ شما که منو نمیشناسین :|
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١٢
٠
١
شاید الانه شما رو نشناسم ولی اون موقتون رو می شناسم
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١٢
٠
١
وقتی تو اون خانواده ها باشید دیگه از بچگی نماز خوندنو بلد نیستید-دیگه با خدا بودنو یاد ندارید- دیگه شاید اون کارا رو گناه ندونیدو اصلا شاید خدا رو هم کافر بشید. شما نمیدونید که شرایط چقد رو ادم تاثیر میذاره وگرنه این حرفو نمی زدید
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠٩
٦
٢
اونجایی که گفت چادر حرمت داره واقعا به حرفش باید احسنت گفت حیف که خیلیا اینو نمی فهمن و ارزش چادر رو پایین میارن
سید مصطفی
سید مصطفی
٩٣/٠٣/٠٩
٦
٠
عکسی که گرفتین یا انتخاب کردین عکس مناسبی نیست... !
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٤
چرا؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١١
٢
١
چون خانومه بی حجابه و اینجا جای اینجور عکسا نیست
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
هيـــــــــــــــع... چي ميشه گفت...خدا آخر وعاقبت هممونو ختم بخير كنه....منم با چند مورد برخورد داشتم....منتهي خانواده خوبي داشتن و براي رسيدن به اهدافشون(حالا هرچي) فرار كردن.....عده اي طرد شدن، عده اي هم بخشيده شدن....به نظر منم گام اساسي در اين مورد رو هم اول بايد خانواده برداره بعد دوست وآشنايان ...بعد همسايه ها....بعد مردم جامعه... يكي خانواده درستي نداره...يعني يكنفر هم توي فاميلش پيدا نميشه كه كمكي كنه....طرف كلا طايفه بدي داره يعني هيچ دوست يا آشنايي نيست؟؟ دوست وآشناها هم بد... همسايه، ريش سفيد محله اي كسي ...آخه.........
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
.........................................................................
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
""""
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
اصن این مطلبو خوندم یه جوری شدم...خصوصا آخرش...هیچوقت فکر نمیکردم واقعن یه همچین زندگی هایی هم وجود داشته باشه..دلم هم برآ شیمآ سوخت...هم برا امسآل شیمآ...هم برآ خودم...هم برآ جامعه ای که توش زندگی میکنم....به امید روزی که این معضل ریشه کن بشه و مسئولین فکری برآی این دخترآ بکنن...
...
...
٩٣/٠٣/١٠
١
٠
ای ترس تو را شکر که با این همه تردید یک بار نیاویختم از سقف طنابی...
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
هرکسی که فکر میکنه دختره مقصر بوده خودش رو جای اون بذاره ببینه خودش چکاری میتونی انجام بده،راه دیگه ای داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
فرار دختره درست بوده ولی شغلش نه ....... میتونسته یه شغل آبرومندانه ولی با حقوق کمتر داشته باشه
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
برای یه دختر فرار با این شرایط شغل ابرومندانه پیدا میشه؟؟؟؟؟؟؟ ولی در کل کارش درست نبوده!
admin
admin
٩٣/٠٣/١٠
٧
٠
می دونید توی همین شهر؛ خیلی ها هستند که حاضرند به اینطور دخترهایی کمک کنند. من نمی خوام قضاوت کنم؛ نمی گم هم این دختر می تونسته تحمل کنه؛ ولی شاید به جای آشنایی با اون خانم؛ اگر با آدم محترم و خیری آشنا می شد می تونستند کمکش کنند. یک زمانی پدرم توی مدرسه شون این طور مشکلاتی رو با برخی از دانش آموزان داشتند. به جد میگم آموزش و پروش کمک می کرد؛ گاهی کمیته کمک می کرد؛ نمی خوام دفاع کنم؛ ولی اگر بخوای پاک باشی، خدا واقعن راهی جلوی پات می ذاره.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
احسنت
maryam_f
maryam_f
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
دقیقا و به نظرمن وجود همه آدما پاکه و اگه نتونست اون پاکی روحفظ کنه مقصرفقط خودشه
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
دقیقا همینطوره :)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
خداوندا همه مونو كمك كن...
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١١
١
٣
بیچاره شیما!! تا اون جاش که فرار کرد رو موافق بودم چون واقعا حق داشت وگرنه نابود میشد با پسر ناپدریش!!! ولی بعد که خیلی دنبال شغل نرفت و .... دیگه بد بود کارش ، میتونست بیشترم دنبال کار بگرده و از نو یه زندگی خوبو شروع کنه، البته الانم دیر نشده و میتونه توبه کنه و به زندگی برگرده و به نحو احسن زندگی کنه، ماهی رو هروقت از آب بگیری تازس!! ولی خداییش همش زیر سر همین اعتیاده که این جور آدمای بی گناه ، بدبخت و بیچاره میشن!! هههههههیییییییی
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
وا!! خب چرا منفی میدید؟؟ بیاین بگین چرا مخالفین!! جرئت ندارین؟؟؟؟خخخخ
tanha
tanha
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ایمان به خدا اگه قوی باشه با هر شرایطی هم میشه پاک موند! ولی بازم خوده خدا باید کمک کنه.. نمدونم!
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
شايد اگه وقتي به حرم پناه آورده يكي به دادش ميرسيده يا مثلا تو اين جامعه ما يه سازمان يا نهادي وجود داشت كه قبل از فراري شدن به اونجا پناه مياوردن وضع به اين خرابي نميشد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠