تو می‌تونی تحملش کنی!

تو می‌تونی تحملش کنی!

نویسنده : مریم نیک‌پور

گاهی تنها کاری که از دستت برمیاد لبخند زدنه!
درمقابل بعضی از افراد فقط باید به خودت بگی تو می‌تونی تحملش کنی!
اون لحظه به جای این‌که جوابش را بدی با خودت می‌گی بگذار خوش باشه بیچاره!
واقعا چرا گاهی خودمون رو با مسخره کردن و به قول معروف ضایع کردن و کم نیاوردن کوچک می‌کنیم!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٩
١
٠
به خاطر اینکه دوستی ها و پل های پشت سرمونو خراب نکنیم.
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/١٩
٠
٠
دوست جان!یک سوال متوجه منظورتان نشدیم منظورتان اینه که با مسخره کردن و کوچک کردن دیگران پلهای پشت سرتونو حفظ میکنید و دوستانتان را آیا!؟
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٩
١
٠
نه.گاهی وقتا با همون لبخند و کوچک کردن خودم دوستی هارو حفظ میکنم.گاهی هم...
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
ها! شرمنده فصل امتحاناته دوهزاری دانش آموختگان!هم کج!
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٩
٠
٠
:) :) :) :) :)
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٩
١
٠
واقعا چرا؟....
m-melisa
m-melisa
٩١/١٠/١٩
١
٠
واقعا راست گفتی!! باریک....
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٩
١
٠
لایک .... خوب بود مرسی
maryam
maryam
٩١/١٠/١٩
٢
٠
بعضي ها واقعا قابل تحمل نيستن...!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٩
١
٠
واقعا حرفتو قبول دارم.
٩١/١٠/١٩
٢
٠
نیازی به تحمل نیست که جانم! در مقابل این قبیل افراد باید بی خیالی طی کنی!!!!!!! چون به این باور رسیدی که کلماتی که ازدهان آدما خارج میشه ویترین . شعور اونهاست! پس اجازه میدی طرف هرچقدر دلش میخواد بیشعوریش رو به رخ بکشه!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/١٩
٠
١
من هم دارم یاد میگیرم که بسازم با این ناسازگاری ها..
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٠
١
٠
نمیشه همیشه همه چیزو خراب کرد به قول مامان جونم یه دشمن زیاده و هزار تا دوست کم!!!!!!!!!
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٠
٣
٠
یکی اون بالا نظاره گر همه چیز هست...بدی ها،خوبی ها،زشتی ها،.....اینجور مواقع هم بهتره همه چیز رو به خود خدا واگذار کرد...منم یک بنده ام درست مثل همون بنده ای که درنظر خودم نمیتونم تحملش کنم....
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
این آدما حق ندارن.همین.
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات