اندر حکایت ابن جیم و ممیزی
وقتی اوجارچی هم سانسور شد!

اندر حکایت ابن جیم و ممیزی

نویسنده : ایمان فروزان نیا

خوب بعضی وقت‌ها کار روزگار برعکس می‌شود و ایمان که قیچی کردی همه عمر، دیدی که چگونه مطلبش سانسور شد! بله؛ دو هفته متوالی است که ستون حکایت هفته ما سانسور می‌شود. ما هم که اصلا در کت‌مان نمی‌رود که بنشینیم برای شما حکایت هفته بنویسیم ولی به گوش شما نرسد، با ادمین سایت لابی کردیم تا این مطالب را در این‌جا منتشر کنیم؛ باشد که رستگار شویم.

 

ایمان فروزان‌نیا

اندر حکایت ابن جیم و حقوق سربازی

نقل است روزی مریدان جملگی رخت سربازی به تن کرده بودند و در مسیری شتابان می‌رفتند، چون به یک دو راهی رسیدند، ابوجارچی ابن جیم خراسانی از طریق دیگر به آن‌ها رسید. مریدان سلام کرده و زمین ادب بوسیدند. پس پیرنا با عجب بسیار پرسید: ایها المرید؛ به کجا چنین شتابان؟! آن هم با این رخت و لباس؟

مریدان گفتند: یا خفن؛ از برای خدمت سربازی می‌رویم.

پیرنا گفت: مگر شما جملگی سالیان قبل از خدمت فارغ نشدید؟ پس حکمت این کار چیست؟

مریدان گفتند: یا استاد؛ مگر نشنیده‌ای که جانشین اداره منابع انسانی ستاد کل نیروهای مسلح گفته در صورت تامین منابع قانون جدید خدمت وظیفه عمومی، حقوق سربازان معادل 60 تا 90 درصد حقوق کارمندان پایور نیروهای مسلح می‌شود. و ما که متاهل هم هستیم بر آن شدیم تا دوباره به خدمت برویم، باشد که از بیکاری رها شویم و پول و پله‌ای به جیب بزنیم.

ابوجارچی چون این حکمت شنید، سخت به خنده افتاد و گفت: مگر مغز شما را چهاپا گاز زده؟! مگر نشنیده‌اید که قرار است دولت به بخشی از بیکاران جویای کار، بیمه بیکاری بدهد و در اخبار نقل است که حدود 333 هزار تومان باشد.

مریدان چون این خبر بشنیدند، تنبلی بر ایشان غالب گشت، پس رخت از تن برکندند و نعره‌ها زدند و به سمت خانه‌های‌شان روان شدند.

چون مریدان از گرد ابن جیم رفتند؛ پیرنا به سرعت رخت سربازی بر تن کرد و دوان دوان به سمت پادگان بشد و این از کرامات خفن‌نا بود!

====***====

 

مریم غلامزاده

اندر حکایت ابوجارچی و درِ دیگ شله

* نقل است روزی پیرنا ابوجارچی ابن جیم خراسانی با معیت یاران به خیابان شدی و برفراز بام، مریدی  را بدید که شیء معلوم الحالی به هیبت درِ دیگ شله رو به آسمان می‌چرخاند و عیال مکرمه را می‌گفت: حالا خوب شد؟! پیرنا و خفن نا چون این فعل بدید جملگی مریدان را در کمین‌گاه قطار نمودی و چون مرید از در به بیرون شد او را با گیوه و گرز گران نوازش‌ها بداد، چونان که تا این یوم، که این داستان نبشته آمدی، آن مرید را در گوش، صدای باد آمدی و اصلا به یاد می‌نیاورد که بودی و از بهر چه کار برون آمدی و به کجای می‌شدی.

اما در میانه نزاع از عیال مکرمه ندا بیامد که: ای بووووق بر شما باد، مگر نمی‌دانید که استادنا و رئیس جمهورنا در جشنواره فاوا بفرمود: «مبارزه با ماهواره  در پشت‌بام و بالکن تاثیرگذار نبود و نه ایمان مردم پر زد و رفت و نه هویت مردم از دست رفت» و گفته: «اگر تهاجم فرهنگی وجود دارد که وجود دارد، راه آن‌ها شمشیر چوبی نیست ما باید با ابزار مدرن البته نه منفعلانه و ترسو بلکه فعال و شجاع وارد عرصه شویم»

مریدان چون این ندا بشنیدند پر از حالات طوفانی گشتندی و جامه بدریدند و سر بریدند و نعره‌ها همی‌زدند و بیهوش بیافتادند و این اصلا به کرامات ابوجارچی ربطی نداشت!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
خییییییلی جالب بود.........خخخخخخخخخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٣/٠٧
٢
٠
الان کجای این دو تا حکایت ممیزی خور داشت؟ قلمتان پرجوهر وجودتان پر جوهره:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
چی بگم والا؛ دل من خونه (آیکون گریه به پهنای شونه)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٠٨
٢
٠
ببقشید گریه به پهنای صورت است عایا یا شونه است عایا ....عایا....عایا ....ولی
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
اقا مویوم موخام بروم سربازی:-)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
این بوی کباب نیست عزیزم !!!!
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
منم این قانون رو شنیدم !یعنی واقعن برای کسانی که تو کاریابی ثبت نام کرده باشن بیمه بیکاری می دن اونم 333؟
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
میان حرف تا عمل......
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
از وام دانشگامون بیشتر!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
١
نمیدونم والا؛ هنو اجرا نشده که
باران
باران
٩٣/٠٣/٠٩
١
٠
کسانی که بهشون بیمه بیکاری میدن باید سه سال سلبقه کار داشته باشن خخخخخ
بهمن بهمنی !
بهمن بهمنی !
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
دمتان گرم باد خیلی زیبا بود ! :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
دم شما هم :)
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
خخخخ ممنون
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
خخخخخ خواهش
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام: خیلی قشنگ بود سپاسگزارم
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
١
لطفتون کم نشه :)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
خخخخ...اینآهآ بسی بهتر از جیم کاغذی بودندی...مستر فروزآن مطالب رو قیچی نکنین که مطالبتون قیچی نشه...از قدیم گفتنآ...:دی..با تشکر از نویسندگآن..:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
بله (آیکون نادم و پشیمون) میگن چوب خدا صدا نداره
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
خیلی قشتگ بود ممنون.
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
نوش جان
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
دیدین!ن دیدن!اشتباه نوشتم!!!!!!!!!!ای خداااااااااااااااااااااااا
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
من حرفی ندارم
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
١
بله! متشکر که اطلاع دادید، یک ملتی رو از بلاتکلیفی خارج کردید. (خخخخخخ)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
:خخخخ در دیگ شله :دیییییییییی|| آقو اگر واقعا این قانون های سربازی و حقوق بیکاری اجرایی شد به مام خبر بدید :خخخخخخ
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
من خودم الان چند روزه با لباس سربازی میام جیم که اگه خبری شد دیر نرسم! والا...
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
اگر اینطوره که ماهم بریم تو سایت کاریابی ثبت نام کنیم ،یه ماه بیکار میگردم :( سانسور چرا عایا؟!
sorme
sorme
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
دستتونم درد نکنه :)
ghazale
ghazale
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
جارچی نویسان هِی سانسور می شوند و این کاملا به کرامات ابوجارچی ربطی بداشت ! خخخ سانسور خور نداشت ک ؟ :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
واقعا عالی و جالب
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
دنیای سانسور است دیگر گاهی عاقای رییس را هم سانسور میکند خخخخ...حکایت هام جالب بود!
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
خیلی جالب !!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
پيش مياد ديگه....رنگين سخنان در سخن خويش نهانند/ از نكهت خود نيست به هرحال جدا گل :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨