اندر احوالات شیخ و کفش تن‌تاک!
فی الباب فرهنگ العمومی...

اندر احوالات شیخ و کفش تن‌تاک!

نویسنده : محمدصنعتیـ

روزی شیخ با مریدان مشغول بازی کانتر تحت شبکه بودند که یادشان آمد کلاس همی دیر شده و جملگی به یک باره برخاستند. یکی از مریدان قصد وضو بنمود. در حال وضو ساختن بود که شیخ متوجه شد او بسی آب هدر می‌دهد و بین اعمال وضو شیر را نمی‌بندد. شیخ به سختی برآشفت و نهیبی براو بزد که وای بر تو که این وضو تو را به دوزخ برد نه رضوان. مرید بسی خجل شد و چند مشت بر سر کوفت و شیر را بست. پس از حاضر شدن، همگی از منزلگاه به سمت ایستگاه دوچرخه گسیل بنمودند و هر کدام دو چرخه‌ای برداشته، عازم دانشگاه شدند.

شیخ بسی زودتر به نزدیک‌ترین ایستگاه دوچرخه در اطراف دانشگاه رسید و تا رسیدن مریدان چهار رکعت نماز بگزارد و پس از نماز مشغول مناجات بود که مریدان نفس زنان در حالی که تسمه خود و دوچرخه‌هاشان بریده بود بر شیخ فرو آمدند و پرسیدند که مرادا...چگونه با این سرعت در این هوای سوزان و مسیر صعب العبور و دوچرخه‌های قشنگ شهرداری، طی طریق نمودی؟! شیخ تبسمی بکرد و گفت که رازی در این امر نهفته است که به وقتش آگاهتان نمایم.

مریدان دوچرخه‌ها را تحویل دادند و جملگی به سمت دانشگاه روانه شدند. در طول مسیر شیخ زباله‌ای اندر کف پیاده‌رو بدید و خم گشت و آن را برداشت و به سطل زباله افکند. مریدان علت کار را جویا شدند و شیخ پاسخ داد که مگر نشنیده‌اید شهر ما خانه ما! مریدان از این حرکت شیخ منقلب گشته، جامه‌ها دریدند و فغان‌ها زدند و به سوی دانشگاه روانه شدند.

سرانجام پس از گذراندن یک روز طاقت فرسا در دانشگاه شیخ دوباره پیشنهاد داد که با دوچرخه راهی منزل شویم که مریدان زبان به اعتراض گشوده اظهار داشتند که مرادا بسی ملول و درمانده‌ایم. بگذار عزم مترو کنیم. شیخ تبسمی کرد و پذیرفت و هنگام رسیدن به مترو مریدان به سمت آسانسور هجوم برده و عده زیادی را از سر راه خود برداشته ناکار کردند. شیخ برآشفت و بفرمود: وای بر شما، مگر نمی‌بینید که این‌جا نوشته که استفاده از آسانسور برای افراد ملول، پیر ناتوان و کهن‌سال است. عرق شرم بر پیشانی مریدان بنشست و گفتند که آری ما روزی صد پله را در می‌نوردیم و زانو و کمر برای‌مان نمانده است، اما کلام شیخ بر دیده ما جا دارد و از پله استفاده می‌کنیم.

پس از آن در انتظار مترو بودند که یکی از مریدان بگفت که یا شیخ؛ ما مشتاقیم که بدانیم راز سرحالی و پر انرژی بودن شما چیست. خواهشمندم این راز بر ما برملا کنید. شیخ تبسمی بنمود و پس از اندکی تامل گفت: تن تاک ... تن تاک مرا یاری داد. از وقتی از این پاپوش استفاده می‌کنم هرگز ملول نمی‌شوم و دیگر از پا درد و کمر درد و سر درد و چشم درد و ریزش مو خبری نیست. شما نیز هم اکنون موبایل خود را برداشته و به شماره سفارش...

شیخ در حال صحبت کردن بود که شنیدن این حرف‌های مشمئز کننده حال مریدان را دگرگون ساخت و جملگی تک تک موهای سرشان را چیچک‌وار برکشیدند و بی‌اختیار به شیخ حمله‌ور شده و تا جایی که خورد او را بزدند. چرا که از نظرشان شیخ در مسابقه‌های در طول روز تقلب کرده! حال شیخ رو به وخامت گردید و با آمبولانس او را راهی بیمارستان کردند که در راه به علت ترافیک و خون‌ریزی شدید جان باخت.

مریدان که از کار خود سخت پشیمان شده بودند، تنها راه آسوده خاطرشدن و فروکش کردن عذاب وجدان را در خودکشی دیدند وجملگی خود کشی بنمودند.

واین گونه بود که شیخ و مریدان به دیار باقی پیوستند .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
خخخخخخخخ و این گونه بود ک شیخ و مریدان ب دیار باقی پیوستند خخخخخخخ مرسی
m_famous
m_famous
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
تشکر///
حاج احسان
حاج احسان
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ههههه, بسی خندیدیم...! با تشکر...!
m_famous
m_famous
٩٣/٠٣/٢١
٠
٠
بسی ممنون که همی خواندید/
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
سلام
در مرام ايراني خودكشي وجود ندارد. (جملگي زانوي غم در ....)
m_famous
m_famous
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
چند ماه پیش بوجود آمد.شما خواب بودین؟؟؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ بود.متشکرم
B_yohann
B_yohann
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
خخخخخخخخخ
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
عجبا !! امان از این تبلیغات !!! ممنون :)
m_famous
m_famous
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
واقعن هم///ممنون
a_bigham
a_bigham
٩٣/٠٣/١١
١
٠
خیلی قشنگ بود اگر شرکت تن تاک این مطلب رو بخونه ازش یه فیلم میسازه ممنون
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ایول به مریدان و کفش تن تاک :-)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٣/١٢
٠
١
بسی اینها ب قول معلم گرافیک ما خزعولاتی بیش نبود. هههییییی ای بابا پول هم نداریم کفشتن تاک بخریم باهاش پز بدیم
javad agha
javad agha
٩٣/٠٣/١٢
١
٠
ايول خيلي عالي بود
amin20
amin20
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خخخخخخ جالب بود !!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خیلی خیلی جالب بود ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خیلی قشنگتر از آقای فروزان بود :)!
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
چقد زیاده ..
m_famous
m_famous
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
ولی به خوندنش می ارزه...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٢
٠
١
کانتر! کلاس درس! وضو! دوچرخه! زباله! و... | خوب بود اما خیلی از این کانال به اون کانال بود ، به نظرم بهتره متن رو کوتاه تر کنید و به یک موضوع بیشتر بپردازید. ممنونم :)
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خوب بود ، ایولا . اون تیگه گسیل بنمودند رو دوست داشتم ^_^
:دی
:دی
٩٣/٠٥/٠٥
٠
٠
عاااااااااااااااااااالی بووود دوستشمیداشتیم:دی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤