رویایی که مُرد
یک داستان شاید واقعی

رویایی که مُرد

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

این‌جا؛ بالای شهر

شب بود. برای برگشتن به خانه کمی دیر کرده بود. کنار خیابان ایستاده و با رد شدن اولین تاکسی دست بلند کرد: تاکسی...

نشستن در تاکسی چند لحظه‌ای بیشتر طول نکشید. راننده مرد جوانی بود که به نظر می‌رسید در حال مراجعت به منزلش  است؛ با دیدن مسافر پیش پایش ترمز زده بود، گه گداری از میان آینه جلوی ماشین نیم نگاهی به عقب می‌انداخت و ظاهر مسافرش را بر انداز می‌کرد.

مسافر دختری جوان با رنگ و لعابی که تشخیص قیافه واقعی‌اش را کمی سخت می‌کرد؛ شال آبی را جوری روی سرش کشیده که موهای خرمایی قشنگش کاملا پیدا بود.

پسر یاد اصرارهای مادرش افتاد که آرزوی دامادی‌اش را دارد. به مادر سپرده بود که برایش یک دختر چادری محجبه پیدا کندکه اهل زندگی باشد. دختری که او برای زندگی می‌خواست، به کسی که در صندلی عقب ماشینش نشسته بود هیچ شباهتی نداشت!

نفهمید چقدرگذشت که در خیالات خودش غرق شده و حواسش دیگر به آینه نبود! به مقصد رسیده بود. شاید خواست برای آخرین بار به دختر نگاهی بیاندازد؛ کرایه‌اش را بگیرد ولی از آن چه می‌دید آن‌قدر شگفت زده شد که به جای این‌که به نگاهش در آینه ادامه دهد نا خودآگاه سرش را به سوی او چرخاند و با چشمان گشاد شده؛ متعجب نگاهش کرد!

دخترک مقنعه و چادر به سر کرده و از آن آرایش چند دقیقه قبل هیچ خبری نبود. شاید چیزی شبیه به دختر رویاهایش شده بود.

دختر پیاده شد و نگاه راننده او را دنبال می‌کرد، دختر پیاده شد ولی شاید نمی‌دانست دارد گناه بدبینی یک آدم  نسبت به چادرش را دنبال خود می‌کشد، دختر رفت و رویای پسر را هم با خود برد.

پسر  بغ کرده؛ دیگر دختر رویاهایش را نداشت همچنان که صداقت و اعتماد را میان چادر و مقنعه گم کرده بود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا
رویا
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
هی............
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
زیبابود،ممنون
t_gh
t_gh
٩٣/٠٤/٠٧
١
٠
سلام.متاسفانه هستند کسانی که حجاب رو خودشون انتخاب نکرده اند بلکه از روی ترس و اجبار بوده.انشاالله روزی برسد که همه متوجه بشیم حجاب مصونیت است نه ممنوعیت .ممنون
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
حجاب در واقع محدودیت برای مرد است ن زن!
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
فوق العاده بود مثل همیشه....
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
سکوت.........
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
هییییییییییی!چه تلخ بود این تنهایی و غربت حجاب!
faeze
faeze
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
میشه یکم توضیح بدی؟ آخرشو نفهمیدم! شرمنده عزیزم :)
maede
maede
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
موافقم!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
اون خانوم تو تاکسی که چادر نداشته که هیچ کلی آرایش کرده بوده و حجاب درست حسابی نداشته به جای خونشون که میرسه آرایش رو پاک میکنه و چادر سرش میکنه .
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
هــــــــــــــى... عجب روزگارى شده هــــــــــا!!!
مهتاب
مهتاب
٩٣/٠٤/٠٧
٠
٠
هر کی بی حجاب باشه معنیش بد بودنش نیس ک خب ولی این عااااااااالی بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/٠٧
١
٠
سلام
وقتی چادری بودن را ملاک ایمان و خوب بودن میدانیم با هر تار مویی لرزه بر وجودمان خواهد افتاد// متشکرم زیبا نگاشته بودید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
موافقم، متاسفانه طرض فکر درستی نیست... چون باعث میشه عده ای سوء استفاده کنند و همین اطمینان رو از بین میبره
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
عجب! ممنونم
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
جالب بود
amin20
amin20
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
ها ! عجب ! ممنون !
ati
ati
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
لایک..وقتی میگن خوب بودن به چادره اینطوری میشه..منم دوستی داشتم سرکوچه می رسید چادر سرش می کرد .سرکوچه م چادرو برمیداشت..باید دیگاه ها و تفکرات جامعه رو عوض کرد به نظرم..گفتن اینکه خوبها فقط چادرین ..فقط تظاهر رو زیاد میکنه..
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
واسم خیلی جالبه که معتقدین مردم فکر می کنن خوب ها چادرین!!!اگه چند روز با چادر و حجاب کامل برید خیابون یا دانشگاه و برخورد های مردم -به خصوص مردها-رو ببینین دیگه این طوری فکر نمی کنید.بعضی ها به خاطر همین مسئله که تمام گرما و سختی خویشتن داریش و ... اون روی دوش خودته باهات خیلی هم بد برخورد میکنن. این طور اتفاقات که کسی چادر رو سر کوچه بپوشه و سر کوچه برداره ناشی از تعصب کور خانواده هاس که به جای فرهنگ سازی و نهادینه کردن این طور مسائل به اجبار سر بچه هاشون چادر می کنن ...مشکل فرهنگ سازیه.زیر بناست.وقتی ما دخترای جوون هنوز با سوره ی نور نااشناییم طبیعیه که نتیجه اش می شه همین بی علاقگی به مسائل دینی و اجباری شدن به طور مثال چادر .به امید روزی که موعود امده ریشه ی تزویر و نادانی را براندازد.به امید ان روز...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
همینه که پسرای الان دیگه هیچ اعتمادی دیده نمیشه تو وجودشون.همینه که وقتی بهشون میگین چرا داماد نمیشی در کنار مشکل مالی میگن با کدوم جرات.منکه پسرم دارم میبینم که میگم.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/٠٨
٠
٠
واقعا جالب بود. مورداش هم زیاده...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠