خورشید ببوس!
خورشید مهربان است که می‌تابد

خورشید ببوس!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

در آفتاب نشسته بود. از تابش اشعه‌های یو.وی و ماوراء بنفش بر صورتش دلخور نبود! اگر چه احساس سوزش خفیفی در دستانش داشت ولی در برابر سوز عمیقی که بر دلش مانده بود کم اهمیت بود!

دلش می‌خواست مدت‌ها بنشیند و آفتاب را تجربه کند، بدون این‌که نگران این باشد که با کوچک کردن چشمانش در  زیر نور مستقیم؛ چین و چروک پای چشمش می‌افتد!

به نظرش در این موقعیت فکر کردن به چین وچروک و پوستش مسخره بود!

آدمی که دل نداشته باشد پوست می‌خواهد چه کار؛ اصلا فکر می‌کرد حتی اگر این‌جا ننشیند، این قدر غصه می‌خورد که خود به خود چین وچروک‌های پای چشمش زیاد می‌شوند!

به خیالش خورشید مهربان است که می‌تابد، اگر چه این مهربانیش بی‌ضرر هم نیست! دل بزرگی هم دارد؛ با همه بی‌مهری که با کلاه و عینک و کرم ضد آفتاب از او می‌بیند باز هم با او قهر نمی‌کند.

طبق حساب و کتاب‌هایی که آدم‌ها برای خودشان به راه انداخته‌اند، شاید به نظر برسد که  خورشید اندازه یک آدم شعورش نمی‌کشد که وقتی کسی به او بی‌محلی می‌کند، یعنی از او خوشش نمی‌آید پس او هم محل ندهد. محبتش را نصیب دیگرانی می‌کند که چشم دیدنش را ندارند. 

قهر، دعوا، دلخوری و گلایه کردن کار آدم‌هاست، که خورشید هنوز سر از راز و رمزش در نیاورده .

رویش را به سمت خورشید بر می‌گرداند. با خودش می‌گوید خدا کند خورشید هیچ‌وقت قهر و دلخوری را از آدم‌ها یاد نگیرد و همیشه مهربان باشد و خورشید را می‌بوسد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١٤
٢
٠
خدا کند خورشید هیچ‌وقت قهر و دلخوری را از آدم‌ها یاد نگیرد و همیشه مهربان باشد ! خوشمان آمد
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
خورشید که کماکان می تابد :)آدکها قدر نشناسی را عادت کرده اند !
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
آدمها
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
و چه بی انتها زیباست طلوع و غروبش...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
عالی ممنون ازشما دوست عزیز
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود ...
Niva
Niva
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
بسیار زیبا ......بعله خیلی خوبه که ما هم خوبی ها رو از طبیعت یاد بگیریم :) ممنون
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
قشنگ بود...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
سلام:بسیار قشنگ بود.متشکرم
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
خییییییییییلی خوب بود:) تشــــــــکرات:))
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
ممنون. :))
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
ای کاش ما انسانها تابش نور را از او یاد بگیریم.ممنون
faeze
faeze
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
:))
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
خیلی زیبا وخیال انگیز بود.ممنون:)
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
:)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨