یک مرحله از بازی
یک تماس ساده

یک مرحله از بازی

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

تمام توانش را متمرکز میکند در دستانش تا شماره را بگیرد!

بدنش می لرزد و نوک انگشتانش یخ کرده! می‌داند که حالش خوب نیست ولی با خود می‌گوید این بار دیگر باید بتوانم...

یک هفته‌ای است که می‌خواهد شماره را بگیرد.. ولی هر دفعه تا شروع میکند به فکر کردن راجع به تماسش همین حالت‌های مالیخولیایی به او دست میدهد و منصرف میشود از کاری که میخواهد انجام بدهد!

حالت های خودش را درک نمی‌کند. این طور موقع ها انگار خودش را نمی شناسد دیگر از آن آدم غد و مغرور هیچ خبری نیست! بیشتر شبیه یک آدم بی دست و پا جلوه میکند.

می‌ترسد که نتواند خوب حرف بزند! می‌ترسد که آن سوی خط با دیدن شماره جوابش را ندهد! می‌ترسد که بد موقع باشد... می‌ترسد و می‌ترسد! و این ترس ها قرار نیست انتهایی داشته باشد.

یک هفته است تمام فکرش درگیر است ! کلی خودش را راضی کرده است. حتی استخاره هم گرفته است و خوب آمده است. دقیقه نود افکارش رسیده ولی هنوز مردد است.

گوشی را بر میدارد به سختی شماره را از گوشی‌اش پیدا میکند و شروع میکند به گرفتن 0 ؛ 9 ،1؛5 و...

هنوز هم آتش تردید درونش را می سوزاند، جایی که دل گیر باشد یک تماس ساده میشود یک مرحله از بازی!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سايه
سايه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
زيبا بود ممنون :)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
:)
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
یکی بهش زنگ بزنه خب !!
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
سلام اقا عماد. کم پیدا هستید. مشکل جای دیگه است..
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
سلام ، کم سعادتیم بانو . مشکل دعوای بین قلب و منطق !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
من هم متشکرم:)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
مخاطب این تماس کی بود.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
مخاطب خاص ...........خاص
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
بارک الله گلپری.. هر چی شما بگی قبول:) مخاطب خاص عاقا ..مخاطب خاص..
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
اوه پس مبارکا باشه خخخ
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
توضیح لطفا ....!!!!خخخ
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
توضیحش اینه که دختر قصه میخواست به کسی زنگ بزنه که بهش علاقه داره . با بنده خدا کار داره ولی طی مراحلی که خوندید براش سخته تماس بگیره..
javad agha
javad agha
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
منم یه موقه هایی بس گوشیم زنگ نمی خوره گمش می کنم خخخ
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خخ گوشیتون مثل گوشی ماست پس خخخ:) البته من از سایلنت بودن گمش میکنم خخخ
a_bigham
a_bigham
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
بابا مال من که این قدر زنگ نخورده بعضی وقتا فکر میکنم خراب شده که صداش در نمیاد من تاجایی پیشرفتم که یادم رفته بود گوشی دارم باور کن پیش میاد برای ادم ماکه مثل شما نیستم کسی رو ندارم :((
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
زنگ بزن دیگه، استخاره گرفتن نمیخواد که:-)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
دلش گیر بوده نمی دونسته نتیجه کارش خوبه یا نه!:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
واقعا سخته ... درک می کنم ... هعییی " جایی که دل گیر باشد یک تماس ساده می شود یک مرحله از بازی " ... عالی بود ...
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
متشکرم اره میتونه کار سختی باشه ..برای این بنده خدا که وحشتناک سخت بود...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نسیت... بزن زنگو...
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
لابد زده دیگه خخخ ولی به سختی :)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
به کی میخواست بزنگه ....
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
بیچاره ادم قصه از این ادمهای خجالتی اهل رعایت بوده . با مخاطبش کار داشته ولی نمی تونسته بهش زنگ بزنه چون بهش علاقه داشته می ترسیده که لو بره و براش سخت بوده!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
شماره رو بده من خودم میزنگم کلا واسته خوبیم ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
بابت مطلبت ممنون
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
ممنون بابت نظرتون:)
m_sadeghiyan
m_sadeghiyan
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
قشنگ بود
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خجالت میکشه بده من براش زنگ بزنم....
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
شما؟وقتی یه بزرگتر اینجا هست ...درساتو خوندی اومدی اینجا :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
خیر نخوندم 4 روز وقت داریم فعلن عشق و حاله
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
خو حالا یه زنگی بزنه اگه نتونس حرف بزنه موضوع رو به جزوه ای به کاری چیزی ربط بده.........دیگه..........دستت مرسی اسمانه جووون:)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
ممنون :)
a_bigham
a_bigham
٩٣/٠٣/١٢
٠
٠
بابا نیم ساعت بنده خدارو الاف کردی که زنگ بزنه ولی اخر داستان نزاشتی زنگ بزنه خدارو خوش نمیاد نکنید بابا نکنید طور خدا انتظار خوب نیست
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
اگه روش نمیشه زنگ بزنه خب اس ام اس بزنه!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخ حرف حساب جواب نداره
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
دخترعمو اینقدر کشش ندین.برین مرحله های بعد دیگه.من خیلی وقته شام نخوردم دارم از گشنگی میمیرم خخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ ما هم همینطور
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٣/١٣
١
٠
مشنرک مورد نظر در دسترس نمیباشد.... :))))))ممنون از مطلب زیباتون!!!
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
اها الان دوهزاریم افتاد ای میخواسته به اون زنگ بزنه ولی میترسیده به اون زنگ بزنه نه؟همین بود دیگه؟خخخخخ مرسی اسمانه جووووووووووووووون
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
سلام
ممنون :)
مهتاب
مهتاب
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
اخر به کی میخاست زنگ بزنه؟!!!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/١٣
٠
٠
:))))))) برا ما برعكسه.....يه بنده خدايي هست هراز چند گاهي شماره مارو ميگيره...چون نميدونيم چيا بايد بهش بگيم جواب تماساشو نميديم...يعني هي ميايم جواب بديم ها هي نميشه......بعضي اوقات آدم از پس يه دل كوچولو 10دوازده ساله هم برنمياد :/ كوچيكي كه حرفاي بزرگ ميزنه .... بگذريم فقط ميدونم عمر آدم با همين دودلي ها سر ميشه....
maede
maede
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
اینطور وقتا اس ام اس بهتره!بنویسی و سریع بفرستی که دیگه نشه کاریش کرد!ولی تماس و کلن مکالمه سخت تره.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠