توصیه امام کاظم به فردی که در حکومت ستمگران کار می‌کرد
به بهانه شهادت هفتمین اختر تابناک امامت

توصیه امام کاظم به فردی که در حکومت ستمگران کار می‌کرد

نویسنده : mandana

امام موسی بن جعفر (که درود خدا بر او باد) بیشتر دوران زندگی‏ اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‏‌برد، ظلم جدا کردن و دور نگه داشتن ایشان از مردم. چرا که در زندان به سر می‏ برد و از ارتباط مستقیم با مردم و یارانش منع می‌شد.

امام موسی کاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهای مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله می‌پرسیدند و کسب علم می‌کردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) در سن 20 سالگی به امامت رسید و 35 سال رهبری و ولایت شیعیان را برعهده داشت. امام موسی کاظم(ع)، معصوم نهم و امام هفتم شیعیان است که در هفتم ماه صفر متولد شد، محل تولد امام موسی کاظم(ع) ابواء (منطقه‏‌ای در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی)است و ایشان در 25 رجب در سن 55 سالگی، به‏ وسیله زهری که در زندان سندی بن شاهک به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد به شها‌دت رسیدند. به مناسبت سالروز شهادت این امام بزرگوار، سخنانی درباره ایشان را از زبان امام موسی صدر بخوانید.

 

سخنانی از امام موسی صدر

توصیه امام هفتم به فردی که در حکومت ستمگران کار می کرد

در زندگی امام موسی بن جعفر(ع) ویژگی خاصی وجود داشته که موجب شده است زندگی این امام از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‏ کرده است که در زیارت‌نامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده است. امام در زندان به سر می‏ برد و از این زندان به آن زندان منتقل می‏ شد. امام موسی بن جعفر بیشتر دوران نشاط زندگی‏ اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‏ برد. کدام ظلم؟ ظلم جدا کردن و دور نگه داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‏ داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت کنترل داشتند و برای اصحاب امام توطئه‏ چینی می‏ کردند.

ماجرای علی بن یقطین معروف است. او از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال در دستگاه حکومت هارون الرشید نیز مقام بالایی داشت و مشاور او بود. طبیعتا تقسیمات اداری در آن زمان مانند اکنون نبود. می‏ توان گفت او در مقام یک وزیر و رازدار هارون الرشید بود و توزیع اموال به دست او بود. او مرد بزرگی به شمار می ‏رفت. این مرد از اینکه مبتلا به نیرنگ ستمگران است نزد امام کاظم(ع) شکایت آورد و گفت: دوست دارم این کار را رها کنم ولی بر سر جانم می‏ ترسم. می‏ شنوید آنها چگونه بوده‏ اند؟ از وضع خود گله می‏ کرده‏ اند و از همکاری با ظالمان راضی نبوده‏ اند، هرچند در آن مال و ثروت و مقام بوده است. آنان نگران دین خود بوده‏ اند، زیرا می‏ دانسته‏ اند که پیامبر(ص) و خاندان ایشان فرموده‏ اند کسی که ستمگر را کمک و یاری کند با او شریک است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد. علی بن یقطین می‏ گوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار می‏ کنی، ولی می ‏توانی از این رهگذر به هم‏ کیشان و دوستان و مستضعفان خدمت کنی و از آنان دفاع کنی و حقوق‏شان را پرداخت کنی. این کفاره کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه رها کردن آن بر تو جایز نیست. باید آنجا باقی بمانی و کار کنی.

امام کاظم ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورات و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمان‏ ها و مناسبت‏ های گوناگون و حتی در زندان دستورات و سفارش‏ه ای دینی خود را به مردم می‏ رساند و این عملکرد امام، معروف است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٤
١
٠
یا حضرت معصومه، ای یادگار زهرا بزم عزا به پا کن امشب برای بابا ای شیعیان بیارید عطر و گلاب و قرآن موسی بن جعفر آزاد، گردد ز کنج زندان شهادت غریبانه ی امام کاظم-ع تسلیت باد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٤
١
٠
تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم / بارالها!مددی کن که همه پاک شویم دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان / درجوارحرم عشق همه خاک شویم (بابت مطلبتون ممنون )
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون بابت این مطلب:) مظلوم بودن هم یه جورایی ظلمه به خوده! زیر بار ستم رفتن هم کم از ستمگری نداره!
faeze
faeze
٩٣/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون مطلب خوبی بود :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٤
٠
٠
سلام:هستیِ عالم،فدایِ کاظم است // در دلم ، دائم هوایِ کاظم است %% کَظمِ او بهرِ رضایِ حق بُوَد // جون رضایِ حق، رضایِ کاظم است %% بسیار متشکرم
maryam_f
maryam_f
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
مطلب مفیدی بودممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣