دست هایی رو به آسمان مانده
بدون شرح

دست هایی رو به آسمان مانده

نویسنده : h_nim82

در میان تاریکی شب

آنگاه که سوز سرما

استخوان هایم را به لرزه انداخته

و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود

از دور

نور ستاره ای چشمانم را نوازش کرد

ستاره ای که دور بود

اما گرمایش را می توانستم حس کنم

ستاره ای که در میان تاریکی

قلبم را گرما بخشید

از همان شب تا کنون

دستانم رو به آسمان مانده است

از همان شب تا کنون

نور ستاره بر قلبم می تابد

اما، هنوز فاصله هست

ستاره هنورز هم دور است

نمی دانم

شاید ازین فاصله،

دستانم را نمی بیند که

از همان شب

رو به آسمان مانده است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
دستهای روبه آسمان ستاره می خواهند؛ کم پیدا هدی جـان !
h_nim82
h_nim82
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
سلام ..ممنونم از توجهتون
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
بسیار قشنگ بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
سلام: خیلی قشنگ بود.متشکرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
سلام
مرسي
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
خیلی قشنگ بود مرسی.
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
سلام .بسيار دلنشين و زيبا بود .ممنون:)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
قشنگ بود ، متشکر :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
زيبا بود خسته نباشين
faeze
faeze
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
ممنون خیلی قشنگ بود:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٠٨
١
٠
زیبا بود تشکر:)
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١٠
١
٠
شعر بود یا دلنوشته؟ زیبا بود ممنون!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤