من خود به چشم خویشتن دیدم قطارم می رود
من، شاهدخت، ایستگاه گرمسار و دیگر هیج!

من خود به چشم خویشتن دیدم قطارم می رود

نویسنده : همتا

صحنه را در ذهن خود مجسم کنید:

من و شاهدخت، صبح ساعت 8 در ایستگاه قطارگرمسار، 2 تا بلیت به ارزش هر کدام سیزده هزار تومان(!) در دست من؛ منتظر قطاری هستیم که صبح ساعت 7 از تهران راه افتاده و باید دقایقی دیگر وارد ایستگاه گرمسار شود...مقصدمان سمنان و شاهرود است.

از دور صدای بوق قطار شنیده می‌شود ... من و شاهدخت از جا بلند میشویم و با آشنایان خداحافظی می‌کنیم و آماده می‌شویم که به محض ایستادن قطار سوار شویم... قطار به ایستگاه می‌رسد و دوتایی هم بوق می زند... بعد بدون اینکه در ایستگاه توقف کند به مسیرش به سمت مشهد ادامه می‌دهد!

من و شاهدخت تنها کاری که می توانیم انجام بدهیم این است که برای صندلی های عزیزمان که در جلوی چشمانمان می‌روند دست تکان بدهیم و مبهوت به دورنمای قطار از دست رفته نگاه کنیم و بفهمیم که بلیا! این قطار در ایستگاه گرمسار توقف ندارد!

***

خطاب به صندلی‌های عزیزمان در قطار:

قطار می‌رود... تو می‌روی... تمام ایستگاه می‌رود... و من چقدر ساده‌ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده‌ام و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام: جالب بود متشکرم
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
با تشکر از شما:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
سلام: سلامت باشید.ممنون
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
واقعی بود؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
اوهوم:(:))
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
این آخرش قشنگ بود.
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
خواهش ....:))))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخ.......اون 26 تومن چی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای بابا..........
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
نابود شد!
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
دود شد!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
هییییییییییی.چه زیبا جمله ی آخر نگاه رو بیشتر جذب کرد.
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
خخخخخخخ...جالب بود...خخخخخ
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
:))))
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
د یعنی چه اخه؟؟؟ برای چی واینستاد ای بابا.........
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
واین سوال بود که ما خود نیز به پاسخش پی نبردیم!
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/٠٧
١
٠
میدوییدین شاید راننده میدیدتونو نگه میداشت خخخخ
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
اتفاقا برای راننده اش دستم تکون دادیم خخخخخ
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
از گرمسار تا سمنان و شاهرود مگه چقدر راهه که شما خواستین با قطار برین!؟/با اتوبوس هم میرفتین به جای بر نمیخورد هزینشم کمتر میشد
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
از اتوبوس میترسم خووو:((( :))
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
از گرمسار تا سمنان و شاهرود 13 ؟:|عجب ضد حآلی//قیصر امین پور هم که حرفی باقی نمی ذاره !
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
بلیتش از تهران بود آخه.... ینی داغش هنوز به دلم مونده!!خخخخخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
مثبتش اینه ذوقتون رو تقویت کرد ... دفعه ی بعد تلاش بر این باشه که از هواپیما جا بم%8
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
مثبتش اینه که ذوقتون رو تقویت کرد... دفعه بعد تلاش بر این باشه که از هواپیما جا بمونید در اون صورت حتما یه کتاب بسیار زیبا ازتون به یادگار میمونه...
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
بعضی ها هم اینجوری به نیمه پر لیوان نیگا می کنن.!!خخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
یعنی تراژدی بوده :)) این شعره آخرو اسمه قیصر رو مینوشتی :دی
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
خب بعدش چي...انتظار تا قطار بعد...يا همچنان تکيه به نرده هاي ايستگاه رفته؟!!!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
مطلبتون طنز که بود هیچ، خیلی هم آخرش ادبی تموم شد :خخخخخخخخخخخخ | ولی خب من جای شما میبودم شکایت میکردم!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
مسئولین پاسخگویی نکردن عایا؟ خیلی احساس بدی به آدم دست میده خدایی:( زیبا توصیف کرده بودید:)سلامت باشید
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٨
٠
٠
لذت بردم خیلی هم عالی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
ینی فقط میتونم بخندم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
حداقل میرفتین دنبال پولتون!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦