من و مزاحم تلفنی و گوشه دیوار
یک زنگ؛ یک شماره ناشناس...

من و مزاحم تلفنی و گوشه دیوار

نویسنده : اسمارتیز:)

یک برگه خالی پیدا می‌کنم. رویش یک گل می‌کشم. حوصله‌ام سر رفته. یک امضا می‌زنم. اَه؛ اصلا از امضایم خوشم نمی‌آید. چند تا امضای دیگر می‌زنم. هیچ کدام‌شان را دوست ندارم. ناگهان گوشی‌ام شروع می‌کند به ویبره رفتن. لبخندی می‌زنم؛ یکی به فکر من است.

یک زنگ است. یک شماره ناشناس. همیشه از جواب دادن به شماره‌های ناشناس می‌ترسم و از آن طفره می‌روم. دلم را به دریا زدم و جواب دادم.

- بفرمایین؟

- الو... الو

- بله، بفرمایین؟

- الو...

قطع می‌کنم. احساس خطر می‌کنم. حدس می‌زنم یا مزاحم است یا اشتباه گرفته. دوباره زنگ می‌زند. گوشی را می‌دهم به خواهرم. مشالا خوب می‌داند چطور با جمعیت مزاحم صحبت کند.

بعله؛ حدسم درست بود. یک مزاحم است. بعد از آن سیل پیام‌ها و زنگ‌هایش به سوی من و گوشی بیچاره‌ام جاری می‌شود. دیگر جوابش را نمی‌دهم. او هم دیگر ول می‌کند و من ساده هم خوشحال که مزاحمم دمش را گذاشت روی کولش و در رفت!

صبح روز بعد که از خواب بیدار می‌شوم و گوشی‌ام را چک می‌کنم، یک پیام آمده است:

«سلام عزیزم؛ صبح به خیر»

و من می‌مانم و مزاحم و گوشه دیوار که خدا وکیلی جای خوبیست برای کوبیدن سر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/٠٥
١
٠
جالب بود ولی هدف و نتیجه ی این مطلب رو متوجه نشدم :|
mahdieh.jahed
mahdieh.jahed
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
میشه هدف رو اینجور در نظر گرفت که با این سیل بی قانونی که در فروش سیم کارت هستش و نظارتی که اصلا نیست با مزاحم تلفنی جماعت بجز اینکه کله ت رو بکوبی تو دیوار جور دیگه ای نمیشه برخورد کرد و نمیشه هیچ جوره جلوشو گرفت
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
چه پسر خاله شده... خخخخخخخخخخخخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
ههههههههههههههه
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٠٥
٣
٠
خدا مزاحما رو بذاره لای در اصن :|
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
لای در دستگاه پرس چطوره ؟ :دییییی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام:مزاحمها را باید.........کاری کرد که دیگه هوس مزاحمت نکنند.ممنون.نظرهاتون را نمیبینم؟!ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
:)))))))) خودتو اذيت نكن.... اهميت نده خودش از رو ميره....چند وقت پيشا هم يكي مزاحم اخوي ماشده بود.... جكي بود برا خودش....اي اس ميداد زنگ ميزد... خوشگله اسمت چيه واز اي حرفا.... اين داداش مام اسمشو ميگفت...پسره ميگفت اذيت نكن ديگه...بيا ببينمت تا باورم شه پسري :))))))))))) از آخر تا اخوي مارو از نزديك نديد ول كن ماجرا نشد.... ناراحتي كه برا داداشم نداشت كلي هم باهاش حال ميكرد...جواب پيامكاشو كه نميداد...طرف علت رو كه جويا ميشد...تااين اخوي ما ميگفت ش اين بنده خدا شارژ براش ميفرستاد....چقد به حرف زدنش خنديديم ما .....يادش بخير....
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
:خخخخخخخ اون دیگه کی بوده :خخخخخخخخخخخخخخخخ
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
آی من به این مزاحم تلفنیا می خندم .... آی میخندم!!! یعنی خوراک خنده ان ها!!!.... مثلا اس ام اس اومده : سلام عزیزم افتخار دارم با هم آشنا بشیم؟؟؟... حالا برای کی ؟ گوشی مامانم!!!! که اصن بلد نیست جعبه پیامشو باز کنه!!! یعنی می خندیما!!!!
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
ایشالا مزاحما رو سوسک گاز بگیره!!خخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
سوسک مفلوک :دی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
خدا هدایتشون کنه :|
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
روش مقابله باهوشونو گفتم عزیزم برو بخون !!! خداشفاشون بده البته بعید میدونم ولی ما دعا میکنیم بابت مطلبتم ممنون
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
خخخخ چه قدر این روز ها به این مزاحم ها گیر میدید !!
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
بعضی ها حالشان خوب نیست خب..وگرنه زنگ زدن به کسی که نمیشناسیش چه فایده ای می تونه داشته باشه جز مزاحمت!:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/٠٣/٠٥
٠
٠
بيكارن مردم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
واقعا مزاحم بد دردیه بعضی موقع ها باعث درد سر میشن مامان من میگه اکثر اینا اشنا هستن نمیدونم لیست رد گوشیه من که پره از شماره های علاف وبیکار خدا هدایتشون کنه!
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
واقعأ آدم باید چقدر بیکار باشه .ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠٦
٠
٠
مزاجم تلفنی هم برای خودش عالمی داره، یک رفیقی داشتم زنگ می زد همینجوری به یک شماره بعد مثلا یک بار می گفت : « داداش ما تو سرد خونه ایم ، خونه نداریم از مجبوری امدیم اینجا ! الان خیلی سرده اینجا میتونی برامون یک پتویی چیزی بیاری ؟ » :خخخخ ما از دست این اینقر می خندیدیم :خخخخخ
sin germany
sin germany
٩٣/٠٣/٠٧
٠
٠
من نمیدونم اینا چه جوری به یکی اصلا نمیشناسن اکی همینجوری عزیزم میگن..خخخخ..مردم بیکارن والا...تفریح سالم کم دارن دیگه
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات