از این دوست ناباب جدا شوید!
روش‌هایی برای غلبه بر نگرانی و اضطراب

از این دوست ناباب جدا شوید!

نویسنده : آوین

اول با یک فکر آزاردهنده شروع می‌شود که بعد فکرهای دیگری در سرتان ایجاد می‌کند و بدون این‌که بفهمید طوفانی از این نوع افکار در ذهن‌تان ایجاد می‌شود و باعث می‌شود شروع به غیرمنطقی اندیشیدن کنید و انرژی فکری و جسمی‌تان را به هدر می‌دهید. حالا این دوست قدیمی‌تان برگشته است و غوغایی در درون‌تان ایجاد کرده است. احتمالا هیچ‌کدام از ما با این حس و تاثیرات منفی بسیار قوی آن بر زندگی غریبه نیستیم. اما راه‌ها و عادت‌های مختلفی وجود دارد که کمک‌تان می‌کند این نگرانی‌ها را کم کنید و خیلی راحت‌تر با چنین افکاری کنار بیایید. 

 

|| بیشتر چیزهایی که به خاطر آن نگران می‌شوید، هیچوقت اتفاق نمی‌افتند.

به این جمله از چرچیل توجه کنید: «وقتی به عقب به همه این نگرانی‌ها نگاه می‌کنم، داستان پیرمردی را به خاطر می‌آورم که در بستر مرگ خود گفت که مشکلات بسیار زیادی در زندگی خود داشته است که بیشتر آن‌ها هیچوقت اتفاق نیافتادند.»

این داستان زندگی همه ماست. پس وقتی می‌فهمید که نگرانی‌ها کم‌کم در حال نمود است، این سوال را از خودتان بپرسید:

چقدر از چیزهایی که از آن می‌ترسیدم در زندگی‌ام اتفاق بیفتد، واقعاً اتفاق افتاده است؟

اگر شما هم مثل اکثر افراد باشید، پاسختان به این سوال این خواهد بود: خیلی کم.

و آن تعداد کم اتفاقات بد هم به اندازه که انتظار داشته‌اید دردناک نبوده‌اند. نگرانی‌ها دیوهایی هستند که خودتان در ذهن‌تان می‌سازید. پرسیدن مرتب این سوال از خودتان و یادآور شدن به خودتان که چقدر این نگرانی‌ها کوچک هستند، آرام ماندن قبل از این‌که آن نگرانی به یک طوفانی از افکار منفی تبدیل شود، را بسیار ساده‌تر می‌کند.

 

|| از گم شدن در ترس‌های مبهم خودداری کنید.

وقتی ترس‌ها در ذهن‌تان توام با ابهام هستند، خیلی راحت در آن نگرانی‌های افراطی و داستان‌های فاجعه‌آمیزی که برای خودتان می‌سازید، گم خواهید شد. پس برای روشن کردن این افکار از خودتان سوال کنید:

صادقانه و منطقی، بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟

وقتی به این سوال پاسخ دادید، زمانی را برای بررسی و فکر کردن به این‌که اگر آن اتفاق بیفتد، چه می‌توانید بکنید اختصاص دهید. تجربه ثابت کرده است که بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد آن قدرها که فکر می‌کنید ترسناک نیست. چند دقیقه وقت گذاشتن برای روشن و واضح کردن این افکار کمک‌تان می‌کند در زمان و انرژی بسیار زیادی از خودتان صرفه‌جویی کنید.

 

|| سعی نکنید حدس بزنید در فکر دیگران چه می‌گذرد.

این‌که سعی کنید فکر کسی را بخوانید معمولاً خیلی درست از آب در نمی‌آید. در مقابل خیلی راحت یک داستان خیلی افراطی و فاجعه‌بار در ذهن‌تان می‌سازد. بنابراین باید راهی انتخاب کنید که به نگرانی‌ها و سوءتفاهمات کمتری منجر شود.

حرف بزنید و چیزی که می‌خواهید بدانید را سوال کنید. با این کار آزادی بیشتری در روابط‌تان ایجاد خواهید کرد و با جلوگیری از بروز مشاجرات و منفی‌گرایی ارتباطات شادتری خواهید داشت.

 

|| یادتان باشد، آدم‌ها آن‌قدرها که شما تصور می‌کنید به شما و در مورد شما فکر نمی‌کنند.

آن‌ها خودشان بسیار مشغول فکر کردن به نزدیکان‌شان و به این فکر می‌کنند که دیگران درموردشان چه فکر می‌کنند. پس لازم نیست غرق در نگرانی فکر کردن به این شوید که دیگران چه فکری درموردتان می‌کنند. اجازه ندهید این افکار شما را از زندگی‌تان عقب بیندازد.

 

|| ورزش کنید.

هیچ چیز مثل ورزش کردن فشارهای درونی‌تان را تخلیه نمی‌کند و ورزش باعث می‌شود احساس قطعیت و تمرکز بیشتری هم داشته باشید. بنابراین با این که ورزش کردن کمک‌تان می‌کند جسم قوی‌تری بسازید، اما انگیزه اصلی‌تان برای انجام آن باید فواید عالی و فوق‌العاده آن برای فکر و ذهنتان باشد.

 

|| زمان بیشتری را در زمان حال بگذرانید.

وقتی زمان زیادی را به زندگی کردن گذشته در ذهن‌تان سپری می‌کنید، بیشتر دچار نگرانی‌های مربوط به آینده خواهید شد. وقتی هم که زمان زیادی را غرق در آینده می‌شوید، راحت‌تر اتفاقات بد به ذهن‌تان خطور می‌کند. بنابراین سعی کنید بیشتر وقت و تمرکزتان را صرف زمان حال کنید.

دو راه عالی برای ارتباط برقرار کردن با اتفاقاتی که در زمان حال می‌افتد عبارتند از:

- سرعتتان را کم کنید. همان کاری که در زمان حال انجام می‌دهید را ادامه دهید اما کمی سرعت‌تان را پایین بیاورید. با این کار آگاهی بیشتری درمورد اتفاقاتی که در آن لحظه و در اطرافتان می‌افتد پیدا می‌کنید. 

-  قطع کنید، دوباره وصل شوید. اگر احساس می‌کنید نگرانی‌‌های‌تان در حال پدیدار شدن است، با فریاد زدن این جمله در ذهن‌تان به خودتان آن فکر را قطع کنید: دست بردار! بعد با یک تا دو دقیقه وقت گذاشتن برای تمرکز بر اتفاقاتی که در همان زمان و مکان می‌افتد، دوباره با زمان حال ارتباط برقرار کنید. آن را با همه حس‌های خود در آغوش بکشید. آن را حس کنید، ببینید، ببویید، بشنوید و روی پوستتان لمسش کنید.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
سلام: خیلی لازم وبدرد بخور است سپاسگزارم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
مطلب خیلی مفیدی بود :) به نظر من حداقل اطرافیان خودم از همه بیشتر نگران آینده هستن و این یکی از همه بیشتر تو چشم میاد!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
طولانی بود
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ممنون.
m_sadeghiyan
m_sadeghiyan
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
خیلی خوب بود...
maryam_f
maryam_f
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
مرسیییییییییییی
amin20
amin20
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ممنون ولی طولانی بود !
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
چه حرف زیبایی زده چرچیل ... ممنونم
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
چشم ^_^
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
ممنون آموزنده و عالی تشکر فراوان
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات