اثاث کشی من و آقای خونه
خوشبختانه تلفات جانی نداشتیم!

اثاث کشی من و آقای خونه

نویسنده : somi_amini

ای بابا کجائید شما حالا من و آقای خونه وسط کار رفتیم کربلا و وسط کربلا اسباب کشی راه انداختیم و کامیون پسر خالم (که برای دیدن ما و مامانم اینا از نیشابور آمده بودند خانه‌ ما) آمد برای بردن وسایلم که رادیاتش ترکید و دو روز خراب شد و بنده‌های خدا دو روز معطل شدند و بعدش وسط ساعت کاری زنگ زدن بیا ما دم در خونتونیم اومدیم سرویس چوب هات روببریم.

من عین برق گرفته‌ها مرخصی گرفتم و رفتم خانه دیدم واویلا چه خبره و داداش علی دارد کمدها را می برد و عمو حسن به یخچال چسبیده و هی میگوید آخر چرا همچین یخچالی غولی خریدید که نمیشه تکونش داد و داداش حسام طفلی با چشم‌های درشتش پر از استرس به مبل سه نفره چشم دوخته بود و بابا داشت مدیریت جابجایی وسایل را انجام می داد و خاله بزرگم (مهمان بودن ایشون) داشت تند تند لوازم برقی را توی کارتن می گذاشت.

حالا این وسط بچه کوچک‌ها رفتند تو فر اجاق گاز گیر کردند و تا آمدیم درشان بیاریم جاروبرقی تو ماشین لباسشویی چرخید و سیم برقش رفته تو چشم زن برادر پسر عمه زن دایی نوه سوم عمه بزرگه آقا حسین و آمدیم ببریمش بیمارستان، لاستیک ماشین اورژانس ترکید و فلاکس چای روی پای راننده چپه شد و گفتن باید ببرنش برای زایمان وقتش است!

***

بعدش که داداش بزرگم آمد تا مبل‌هایم را توی پذیرایی بگذارد، پایه صندلی را کرد توی چشم خانمش و الان همه جای بدنش سیاه و کبود است و نمی تواند بدون ویلچر راه برود و فقط باید سوپ بخورد طفلی، آخر دندانی برایش نمانده! همان موقع‌ها هم برایمان مهمان آمد و مهمان‌ها طفلکیا تا آمدند توی حیاط یکهو شیر آب که مهدی جان رفته بود چشم‌هاش را بشورد زد بالا و کل هیکل مهمان‌ها خیس شد و  ... ادامه بدم ... ادامه بدم ... و ...

ولی انصافا از همینجا از مامان جون و مادر شوهر جونم تشکر می‌کنم که خیلی کمکم کردند. البته خیلی ها مثل بوق و بوق به صورت بسیار حرفه ای قبل از اسباب کشی وعده یاری دادند و بعدش ناگهان کمر درد‌شان عود کرد و عفونت قارچی و غیره و زالک گرفتند که انشالا بعد از تمام شدن اسباب کشی من حالشان خوبه خوب خواهد شد. مطمئنم!

خوشبختانه این اسباب کشی تلفات جانی و مالی نداشت فقط تعداد مجروحان هنوز کاملا مشخص نیست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٠٣
١
٠
قشنگ بود ولی قضیه کربلا رفتن اول رو نفهمیدیم..!!!!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
عاره...منم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
آره، اینکه چه جوری وسطه کربلا اسباب کشی راه انداختین ما نفهمیدیم!
somi_amini
somi_amini
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
گلم آخه قبل از اثاث کشی سفر کربلا بودیم و وقتی اومدیم بخاطر دلایل متعدد مجبور به جابجایی شدیم (شما فرض کنید برای فرار از مهمان ها و دادن سوغاتی )خخخخخخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
کلا خاطره خوبی از اثباب کشی ندارم زندگی منو بهم ریخت
amin20
amin20
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
خدا رو شکر که تلفات نداشت !!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
بععععععععله......میگم ب این اوضاع و احوال تو کوچه زندگی میکردین که سختیش کمتر بود که.......
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
خخخخخخ
Mahziar
Mahziar
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
کلا کارها رو که بقیه انجام دادن ، بگین شما کجای کار بودین؟؟؟؟؟ کار سخت نوشتنش با شما بود؟؟؟؟!!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخ
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
شما همیشه با کل فامیل میرین اسباب کشی، خخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
اینا زرنگن خخخخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
از کربلا اومدید کی زیارتتون قبول درسته دیره ولی خب ببخشید و البته خسته نباشید یه ندا میدادید میومدم کمک!!!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
شما از همونایی هستی که میگی بیایم کمک ولی هنوز نرفته میگی آخ چقدر همه جام درد میکنه!! مو که مدنم!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٣/٠٣
١
٠
سلام
دروغ نيست ميگويند يك هواپيما با 60 سرنشين در يك قبرستان سقوط كرده تا حالا 300 جنازه در آورده‌اند
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠٤
٠
٠
سلام:خانه عوض کردن وبردن وسائل خیلی سخته.خسته نباشید.متشکرم
somi_amini
somi_amini
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون از شما عزیزان ولی چرا نصف اتفاقاتش سانسور شده اتفاقات داخل حیاط خونه و افتادن دوست شوهرم از پنجره به داخل حیاط و افتادنش روی سر پسر عموی شوهرم و چسبیدن بنده خدا به کف زمین که با کاردک بزور تونستیم از زمین جداش کنیم و کمونه کردن کاردک و خوردنش به دست حسام جون و شکستن ناخن حسام و پرت شدن تو چش مهدی جون تا اینجاهاش نبود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨