آوارگی‌ام را دوست دارم
داستان یک شکست عشقی واقعی

آوارگی‌ام را دوست دارم

نویسنده : آرش قلی زاده

غروب بود و بسی غم انگیر. داشتم از دانشگاه به خانه برمی‌گشتم. در مسیر یک نفر را سوار کردم. با من هم مسیر بود. ظاهرا بیست و سه، چهار سالش بود. نمی‌دانم چه شد که سر صحبت با او باز شد. کم‌کم داستان شکست عشقی‌اش را تشریح کرد. بگذارید از اولش از زبان او بگویم:

 

از بچگی دوستش داشتم. با هم فامیل دور بودیم ولی خب هم‌بازی هم. انگار که دختر عمو، پسر عمو بودیم که عقدمان را در آسمان‌ها بسته باشند. کم‌کم بزرگ شدیم و عشق داشت وجودمان را لبریز می‌کرد. همه فامیل می‌دانستند ما همدیگر را دوست داریم و یک‌روز به هم خواهیم رسید. لباس‌های‌مان به سلیقه هم بود و این‌گونه بگویم بی هم نمی‌توانستیم.

یک روز به من گفت زود باش برایم خاستگار آمده است، می‌خواهند مرا به او بدهند. برادر دختر شدیدا با ازدواج ما مخالف بود و سعی می‌کرد به نحوی ممانعت کند. مجبور شدم سریع‌تر به خاستگاری‌اش بروم. در مراسم برادرش اول حرف مهریه را وسط کشید. گفت یک کلام سیصد تا. کمی فکر کردم و چون می‌دانستم اول و اخر مال هم هستیم برای لجبازی با او هم شده گفتم من دویست و پنجاه تا بیشتر مهرش نمی‌کنم و او هم قبول نکرد. به خانه بازگشتیم. دختر می‌گفت به خاطر من هم شده با برادرم لجبازی نکن و قبول کن. ولی من سر حرفم بودم.

گذشت تا فهمدم به یک نفر دیگر که از من پولدارتر بوده دادندش. برای‌مان کارت عروسی آمد یا بهتر است بگویم کارت عزا. شاید باورت نشود ولی به عروسی‌شان هم رفتم. وقتی شاباش‌شان می‌کردم هیچ‌کس جز خودمان نمی‌دانست چه در دل ما می‌گذرد. چشم‌هایش پر از اشک شده بود. گفتم خوشبخت باشید. مثل وقتی که گرسنه‌ای و قهر کرده‌ای و می‌گویی سیرم نمی‌خورم. خدایا من سیر نبودم. آواره شدم. چند وقت در تهران بودیم و رفیق شب‌هایم آواره‌های خیابانی تهران شده بودند. شب‌ها در هوای سرد زمستان مسیرهای طولانی را قدم می‌زدم. اشک می‌ریختم. طوری شده بود که وقتی شبی به کنار آتش خیابانی‌ها نمی‌رفتم نگرانم می‌شدند که شاید خودکشی کرده باشم.

گذشت تا شوهرش فهمید که دلش با او نیست و آمد به من گفت اگر می‌دانستم شما همدیگر را دوست دارید سر راهتان قرار نمی‌گرفتم. چند وقت بعد شنیدم از هم جدا شده‌اند. انگار دنیا روی سرم خراب شده بود. آخر نمی‌توانستم ناراحتی‌اش را ببینم. بعد از چند وقت به من زنگ زد و گفت می‌شود به خاستگاری‌ام بیایی.

دوسش داشتم ولی گفتم نه. الان هم دل‌مان برای هم لک زده است ولی من جواب مثبت نمی‌دهم. از آن وقت با مادربزرگم زندگی می‌کنم و گاهی به پدر و مادرم سر می‌زنم. الان چند سال است که می‌گذرد ولی هنوز همان لباسی که او برایم خریده بود را همیشه می‌پوشم. ببخشید که سرت را درد آوردم.

 

بهش گفتم خب اگر دوستش داری به خاستگاری‌اش برو. اگر دوباره ازدواج کند دوباره به هم می‌ریزی‌ها. گفت نه همین حالتی که برایش آواره شده‌ام را بیشتر دوست دارم! گفت من به این شکست و آورگی عادت کرده‌ام و این حس را دوست دارم. باورم نمی‌شد که یک نفر آن هم در این زمانه این‌گونه عاشق شده باشد و بعد شکستش آواره شود.

شما هم ببخشید که طولانی شد راستش دلم نیامد برای‌تان نگویم. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
عجب عشقی داشتند، غرورشو باید بذاره کنارو بره،بیچاره دختره چه گناهی کرده که اون میخواد اواره باشه؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
میلاد جان اونکه دقیقا اوارگی رو دوس نداره ولی خب گاهی حس شکستو دلتنگیو به کسی که بهش نرسیدی خیلی جالب تره تا اینکه بهش برسی. ولی شاید هم حرف دلش اون نبود شاید میخوادش و بهش میرسه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
هااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
hamta
hamta
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
آخی...:((
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
عجب !!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
واقعا .......اینکه دوست داشتن نیست خودخواهی پسره دوست داره اواره باشه دختره بیچاره که زندگیش به خاطر اون پسره خراب شده چی؟کفرم در اومد
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
:| :| هییییییییی...گناهکی دختره...پسرم گناهکه...اخه!:( اقا ارش شما باهاش حرف میزدید شاید گوش میکرد!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
بهش گفتم شما که همو دوس دارید چرا اینکارو می کنی اخه. ولی احتمالا به هم برسن
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
بهش گفتم ولی خب شاید میخواد یه خورده دختره رو اذیت کنه تا بفهمه چی کشیده
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٣١
١
٠
زرشک
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
مرسی!
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
ببخشید اما به نظر شما تو داستان این پسر بوده که شکست خورده؟!جواب من اینه که مقصر پسره بوده نه دختره ـ تنها کسیکه که شکست خورده دختره بوده.حالا یه سوال دیگه:آیا این دختر میتونه به کسیکه بعد از این ماجرا برگشته اعتماد کنه؟!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
خب اگه دختره نمیخواست ازدواج کنه میکشتنش هم به کسی جز عشقش بله نمیگفت . البته خود اقای افشار بیان بهتر جوابتون رو میدن.
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
چه آدمایی پیدا میشن تو این دوره زمونه!
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
چه آدمایی پیدا میشن تو این دوره زمونه!
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
چه آدمایی پیدا میشن تو این دوره زمونه!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٣
١
٠
باشه باشه..فهمیدیم...3 بار..!:)
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠٣
٠
٠
بابا من مقصر نیستم مشکل از خودشونه!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٤
٠
٠
:)
fahime72
fahime72
٩٣/٠٣/٠٤
١
٠
واقعا چه ادمایی پیدا میشن تو این دوره زمونه:)))))))))))
m_sadeghiyan
m_sadeghiyan
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
سلام واقعا ازین عشق ها پیدا میشع؟؟؟؟؟؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
بچه ها این مطلبو دنبال کنید چون میخوام بهش زنگ بزنم بگم بیاد نظراتونو ببینه. اگه حرف دیگه ای هم دارید که میخواید به خودش بگید میتونید الان زیر کامنت من بگید تا بیاد بخونه . الان زنگ زدم بر نداشت.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
چقدر عجیب! آخه یک مسئله ای هست، اگر دوستش داره واقعا چرا نمیره باهاش ازدواج کنه؟ چرا اصلا از اول لج بازی کرده!؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود متشکرم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
ببخشید ها آدم باید به خاطر عشقش از همه چیش بگذره شما از همه چی گزشتی به جز غرورتون !اگه همون دفعه اول با مهره موافقت میکردی !شاید الان ! بعدشم فکر کنم الان به شما نمیگن عاشق به شما میگن لجباز ! تا آخرش پاش وایستید و برای به دست اوردنش تلاش کنید اون وقت که شما عاشقی!!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد / به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد / دفتر قلب مرا واکنه اسمی بنویس / سند عشق به امضا شدنش می ارزد / گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم / کوشش رود به دریا شدنش می ارزد /!!!!!!!!!!!!!!!!موفق باشید !راستی آقا آرش یه تشکرم ازشما /
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
مرسی . یه چیزی : شما چرا همش علامت تعجب رو بی جا به کار می برید؟ مثلا بعد موفق باشی منظور خاصی داشتید که علامت تعجب گذاشتید؟ میدونم که منظوری نداشتید ولی فک کنم علامتا رو سر جاش بذارید خیلی بهتره.ببخشیدا قصد فضولی نداشتم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
اقا دست خودم نیست باشه دیگه قول میدم نزارم به خدا منظوری نداشتم ببخشید
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٠٢
٠
٠
ممنونم
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٣/٠٢
٠
٠
نمیدونم والله ....اگه هنوز دوسش داره خوب پس این همه غرورش برا چیه ؟!نمیدونم به خدا ...شایدم جفتشون فقط فکر میکنن همدیگرو دوست دارن:(بازم نمیشه قضاوت کرد ....
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
شمام 12 سالتونه تازه اعشار یاد گرفتین!!!!!!!!!!!خودتونم همچین بزرگ حرف نمیزنین!!!!!!!صد بار گفتم بازم میگم عکسم هم گذاشتم شماره دانشجویی بدم؟؟؟؟؟آقا رمز دوم؟؟؟؟؟؟جناب چرا به من شک دارین؟؟؟؟؟؟؟تا حالا آدم خیلیییییییییییییییییییی شاد ندیدین؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٢٠
٠
٠
جوابی نیست جناب قلی زاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعدشم این پروفایل مال دختر عموم که رشته ی تجربی هست بود و به من داد.......شمام به جای شایعه سازی جواب بدین.....آرزو ی دندان پزشکی دیگه چیه؟الان دانشجو دندان پزشکیم..............
delsa
delsa
٩٣/١١/٢١
٠
٠
اوخی:(
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤