خود گول زنی!
عاشق که باشی تفال زدنت هم جور دیگری می‌شود

خود گول زنی!

نویسنده : ایران

چند وقتی است خبری از تو ندارم! دل که تنگت می‌شود فقط با حافظ آرامش می‌کنم! چشم‌هایم را می‌بندم و انگشت می‌گذارم روی شماره دل تنگی آن روزم؛ از هر طرف که می‌خوانم می‌گوید مرا از یاد برده‌ای!

اما دل من فقط به بازگشت یوسفم به کنعان گرم می‌شود! چشم‌های حافظ را می‌بندم و برگه‌ای می‌گذارم ما بین صفحه‌ای که می‌گوید تو برمی‌گردی! حالا چند روزی است که حافظ می‌گوید تو به کنعان برمی‌گردی و من حتی به گول زدن خودم هم قانع شده‌ام!

عاشق که باشی تفال زدنت هم جور دیگری می‌شود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
دلتنگی سخته……خیلی……ممنون واس مطلب زیباتون:-)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
دلم گرفته هههههههههههههههههیییییییییییییییییییییی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
سلام:کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور.ممنون
A_K
A_K
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
واااااااا...من ک عاشق نشدم بدونم حالتون چ جوریــه...ولی دلتنگی سخته.....:(ایشاالله چن سال دیگه این حاله شماروهم تجربه میکنم:دی...ممنون:)
faeze
faeze
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
:))
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
منم دلم تنگه ...جیغ بکشم ؟؟ :/ ممنون زیبا نوشته بودید....
maede
maede
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
آره دیگه گاهی اتفاقات رو اونجوری که باید بشه و دوست داریم بشه میبینیم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
به به ...بله ... صحيح ميفرماييد (^_^)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
متن قشنگی بود :) برداشتهای زیادی میشد ازش داشت :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
به به چ متن زیبایی !تشکر فراوان
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
منکه گفتم حافظ با من مشکل دره برا همین خودمو گول میزنم خخ مثه شما!ولی نمیدونم چرا بازم حافظودوس میدارم
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
منم خیلی حافظو دوست دارم،ممنون
faeze
faeze
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
:) ممنون قشنگ بود :)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
متن قشنگی بود...تشکرات:)
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
زیبا بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠