کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!
ماجراهای دفتر روانکاوی

کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!

نویسنده : گربه ی گریان

بحث من درباره بیماران سرپایی است که با تدبیر زیرکانه درمان می‌شوند؛ با بیان محاوره‌ای و قالب طنز، مشکلات و راه حل‌ها را که شاید به درد هیچ کدام‌تان نخورد بیان کردم (در این‌جا سه مورد)

 * نفر بعدی در اتاق را باز می‌کند و اربده کشان داخل می‌شود: «دکتر! کهیر زدم بس که خرج گاو و گوسفندام کردم، از آخرم نه شیری دادن و نه پشمی؛ آوردمشون طویله شما شاید خوب شن»

عصبانی نگاهش می‌کنم که مرد حسابی، دامت را آوردی مطب من؟! تا این‌که زن و بچه‌هایش وارد می‌شوند. بعله؛ مرد را بیرون می‌کنم.

زنش به درد و دل می‌نشیند: «آقا جان! این شوهر ما از وقتی گرگا زدن به گله‌اش و همه رو خوردن، فکر می‌کنه ما گاویم؛ شما رو حیوون ندید؟! یعنی امیدی هست؟»

- «والا شنیده بودیم که طرف گاو میشه! آره، امید هست؛ این برای اینه که نتونسته از جونوراش موقع حمله گرگ دفاع کنه و حس سرزنش توی وجودشه، من الآن نقش گرگ رو بازی می‌کنم و به اون اجازه می‌دم از گله‌اش دفاع کنه...»

خلاصه، طبق نقشه مرد را آوردیم؛ بعد من به خانمش پیشنهاد ازدواج دادم و او هم قبول کرد! فقط یادم مانده که دندان‌هایم به مشتش خورد و ریخت.

راویان می‌گویند آنچنان کله‌ام را به پایش کوبیدم که تا یک ماه در کما بودم. بعد از به هوش آمدن هم مرد به خاطر کمکم به او، در دادگاه، مرا از بازخواست قضایی تبرئه کرد.

 

* کار را دوباره شروع می‌کنم که عار نیست. می‌روم مطب و می‌بینم یک طفلکی هم وسط مطب نشسته و زار می‌زند؛ با دلداری بردمش اتاقم و گفتم: توکلتون به کریم!

او هم چنان مرا سیلی زد که در تاریخ کسی نخورده!

گفت:« می‌خوام سر به تن کریم نباشه؛ مردک بی‌شرف! می‌ری واسه من پاچه تو، دو تا می‌کنی؟!  جو خوردی! حسابتو می‌رسم»

- «خانم عفت کلام، خانم عفت کلام! منظورم از کریم، خدا بود؛ بعدشم من که کریم نیستم»

- «تو چجور مشاوری؟ اعصاب منو نمی‌بینی؟ مثل آدم نمی‌تونی بگی خدا؟»

عجب عجیب! این طوری‌اش را ندیده بودم. یک مرد قلچماق وارد مطب شد و فریاد زد: «زن! این‌جا چی می‌کنی؟ اومدی مسائل شخصی‌مون رو به همه بگی؛ این ناکس کیه که بخواد از ما سر دربیاره‌ها»

حالا بیا و درستش کن! زنگ زدم پلیس و آن دو را بردند؛ حوصله قتل یک بی‌گناه دیگر را نداشتم!

 

* - بابا خمیر دندان قدیم‌ها یک کار می‌کرد؛ ولی مثل آدم! این جدیدا می‌گویند هشت کاره‌ایم، ولی طبل تو خالی‌اند؛ اصلا سنگ بزرگ نشانه نزدن است! من هم که سیاسی نیستم. چه اشکال دارد هم وزیر باشی، هم مشاور و هم پنج پست دیگر، مثبت تسهیلات ویژه! به قول بطنزی‌ها «منو سننه!»

ولی خدایی این یک مورد را کوتاه نمی‌آیم؛ رفتم خواستگاری دختره، مامان و بابایش می‌گویند «ان» قدر!

برگشتم گفتم: برده که نمی‌خوام!

والا تو بدنسازی؛ وقتی بخوای هیکلت خر شه، مکمل مصرف می‌کنی. زندگی آدم تنها هم ناقصه؛ اومدیم مکملش رو پیدا کنیم که با اردنگی پرتمون کردن بیرون. اصلا بهتر! قربون اماما که گفتن «زنانی که فقط با تعیین مهریه‌های زیاد و شرایط مالی سنگین حاضر به ازدواج می‌شوند، بی‌برکت‌اند.

طرف اومده می‌گه: «دکترجان، قول دادم اگه فلان شه زن بگیرم؛ شد! آستین‌هامو بالا زدم که برم، گفتم بذار دستم رو هم از زانوم بگیرم تا این دفعه خودم بلند شم؛ ولی به محض این کار جفت آستینام اومد پایین! حکمش چیه؟»

-  «من که مقلد نیستم! ولی عزیز جان قربون کرمش‌ شو چون نذاشت تحقیر شی.» و داستان خودم را گفتم.

 تموم که شد، قیچی روی میزم را برداشت و آستیناش را برید؛ به کله طاسم اشاره کرد و گفت: «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
ای بابا من حس کامنت گذاشتن تو تخته رو ندارم بعد توقع داری این مطلب طولانی رو بخونم؟
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
جاداره یک عذر خواهی کنم از ادامین محترم.....چون واقعا کل مطلب رو محاوره ای فرستاده بودم و حتما خیلی توی ویرایشش اذیت شدند.....شرمنده واقعا!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
باز هم جا داره از ادامین به خاطر حذف موضوع منشی دفتر، تشکر کنم......اون قسمت منشی رو چون مطلبم طولانی میشد حذف کردم و یک قسمتیش مونده بود که دست شما رو بوسید!!!! باور کنید دفعه های قبل اینقدر اذیتتون نکرده بودم ها!
h_rastegar
h_rastegar
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
کاملا مشخص هست که مطلب منفجر شده و جمله ها ازش مونده
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
جالب بود !مخصوصا مرد قلچماق زن بیا بریم!خخ ممنون از شما
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)) دستتون درد نکنه خیلی خندیدم!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خدا رو شکر....خیلی ممنون از لطفتون....با این حرفتون خیلی بهم روحیه دادید!
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
خیلی طولانی و خنده دار !!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
سلام: زیبا بود.سپاسگزارم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
سلام....من چاکر استادم!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
سلام:مابیشتر عزیز.ممنون
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
وااااااااااااااااااااای خدای من ... چنان با صدای بلند خندیدم که مامانم از اونور فریاد براورد بوووووووووووق .... خخخخ ...خیلی باحال بود... ممنون بسی خندیدیم ...
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خدا رو شکر.....بسیار بسیار و باز هم بسیار از لفتان ممنونم.....اینا انگیزه ست....
Niva
Niva
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
:) جالب بود
A_K
A_K
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
ممنون..خخخخخخ...خیلی باحال بود:)
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
ممنون جالب بود ولی طولانی……
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
البته جناب اونقدر ها هم طولانی نیست :).......خیلی متشکرم که خواندید و نظر دادید
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
ممنون جالب بود ولی طولانی……
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
عجــــــــــــــــــــــب (-_-) چي ميكشن اين روانكاو ها.... دست شما مرسي جالــــــــــــــب بودندي :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
یک ریتم سینوسی غیر همگن داشت مطلبت :دی از آخرشم چیز زیادی دستگیرم نشد البته از اون قسمت اول یک کمی شد :دیییی | تشکراتکم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
حالا نوسانش کم میرا بو یا پر میرا......یا نه برعکس بود و آخرش هیجانی؟؟؟ .... خیلی ممنونم! من هم تشکر
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
جالب بود ممنون
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خخخخخخخخخخ...جآلب بود...:) تشکـرآت:)
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
سپاس از همه که خوندن و نظر دادن!!
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
خیلی زیاد بود نخوندمش راستش!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣