چهار ديواري اختياري!
بررسی مصائب آپارتمان نشینی

چهار ديواري اختياري!

نویسنده : نرگس رضاپور

 آپارتمان‌هایی که پس از اتمام مراحل ساخت محل زندگی خانواده‌های جوراجور می‌شود. خانواده‌هایی که به دنبال یک چهار دیواري امن و آرام هستند. از فرهنگ آپارتمان نشینی زیاد شنیده‌ایم. سابقه چندین ساله آپارتمان نشینی نشان داده که تنظیم رفتارهای تک‌تک اعضای خانواده در زندگی‌ آپارتمانی کار دشوار و نشدنی‌ای برای خانواده‌های مردمدار و اجتماعی ما نیست اما گاهی این نوع زندگی مصائبی درحاشیه خود دارد که ربط چندانی به فرهنگ آپارتمان نشینی ندارد. مسائلی که اختیار آن چهار دیواری امن و آرام را از ساکنانش می‌گیرد!


تحمل صدای گروم گروم آسان‌تر است از...

خانم «خدایی» آپارتمان نشین جوانی است كه از نوزادي در اين آپرتمان و آن آپرتمان ساكن بوده‌اند. از زندگی در‌ آپارتمان‌های تو در تویی می‌گوید که علارغم ظاهر خوش آب و رنگ و تزیین شده‌اش، باطن مطلوبی ندارد و معتقد است شناخت باطن این آپارتمان‌های تازه‌ساز بعد از  سکونت ممکن می‌شود. او یکی از دردسرهای ناراحت کننده خانه جدیدش را نفوذ کمترین صداها از دیوار واحد روبرویی به آپارتمانش ذکر می‌کند و با ناراحتی می‌گوید به تازگی در واحد روبه‌رویی خانه‌اش زوج جوانی ساکن شده‌اند که حقیقتا تعامل خوبی با ایشان دارد اما دیوارهای بین دو واحد آن‌قدر نازک ساخته شده است که خصوصی‌ترین گفتگوهای همسایه‌شان در خانه او شنیده می‌شود! با ابراز ناراحتی از این مسئله توضیح می‌دهد که لرزش وسایل و صدای گروم گرومپی که در اثر راه رفتن همسایه‌های طبقات دیگر ایجاد می‌شود را می‌توان نادیده گرفت يا تحمل کرد. اما چگونه می‌شود به همسایه گفت که درخانه‌شان باهم درگوشی حرف بزنند!؟ او از شرم گفتن این حرف به همسایه‌ای که قرار است چند سال چشم در چشم هم باشند و در کمتر از 20متری یکدیگر زندگی کنند سخن می‌گوید و از این‌که سازنده‌های ساختمان محل زندگی‌اش چنین مسئله‌ای را پیش‌بینی نکرده‌اند گلایه‌مند است و می‌گوید: آرامش خاطره‌ انسان وقتی در خانه تامین می‌شود که آدم بداند در مکان امنی زندگی‌ می‌کند. ترس از این‌که با یک زلزله کوچک بنا روی سر آدم خراب شود، نداشتن ایمنی لازم، 2 فاز شدن کنترهای برق و... به بودن و نبودن فرهنگ آپارتمان نشینی کاری ندارد بلکه تنها تعهد و مسئولیت‌پذیری آپارتمان‌سازها را لازم دارد! 

تعامل بیشتر یا...

رفت و آمد خانواده‌ها به این چند واحد که به مستاجر داده می‌شود آن‌قدر زیاد و سریع است که بارها شده من همسایه فرصت یک سلام و علیک هم با ایشان پیدا نکنم! این‌ها را آقای40-50 ساله‌ای می‌گوید که دست‌رنج چندین سال کارمندی‌اش شده است یک آپارتمان کوچک و درحالیکه خدا را شکر می‌کند توضیح می‌دهد که اعضای خانواده و فامیل از او توقع دارند به خاطر مراعات حال همسایه در آپارتمانش مهمانی برگزار نكند. او از تعامل همسایه‌ها در جوانی و خانه پدری‌اش تعریف می‌کند و می‌گوید: «علارغم ظاهر این ساختمان‌های در هم تنیده از تعامل گذشته‌ همسایه‌ها با هم خبری نیست، گاهی حتی نام خانوادگی بعضی از همسایه‌ها را متوجه نمی‌شوم! امروز داشتن یک سرپناه آبرومند شده است هدف زندگی مردم، و رسیدن به این هدف آن‌قدر مهم شده که بعضي ارزش‌ها را تحت تاثیر قرار داده است و مسائلی مثل جویا شدن احوال یکدیگر و باخبر شدن از غم‌وشادی هم به فراموشی سپرده شده است. الان اسم این کارها شده است دخالت و فضولی. 

 

آسانسورِ سخت بر!

به طور کلی که هر چند وقت یکبار ناز می‌کند و دلتنگ آچار و چکش می‌شود! اما کافی است یکی ازاین واحدها اسباب کشی داشته باشند حمل و نقل وسایل سنگین و بیشتر از ظرفیت آسانسور باعث خرابی آن شده است و تا وقتی تعمیرکار محترم بیاید زانو درد 5طبقه بالا و پائین رفتن  را باید تحمل کنیم! محدثه 18 ساله درحالی این حرف را می‌زند که به آسانسور اشاره کرده و با خنده می‌گوید امروز هم خراب است! و ادامه می‌دهد اگر به همسایه تازه در همان اسباب کشی بگوییم که بیشتر از ظرفیت بار این آسانسور نکن، چون نمی‌داند چه دردسری را ایجاد خواهد کرد ممکن است ناراحت شود و از همین ابتداي ورود موجبات دلخوری فراهم شود. او که درددلش باز شده مي‌گويد: آرزو دارم در یک خانه حیاط‌دار زندگی کند از دردسرهای دیگر آپارتمان نشینی خسته شده‌ام، وقتي بچه‌ها در قوطي کبريت بزرگ مي‌شوند حق دارند که تا پاي‌شان به پارکينگ ساختمان برسد صداي‌شان را روي سرشان بگذارند و انرژي‌شان را تخليه کنند! طبیعی است که همسایه‌ها دوست داشته باشد تا فرزند اولشان را که تازه راه افتاده است با کفش جغ‌جغی راه ببرند! و حالا اين وسط آرامش براي من آرزو شده است.

 

خانه کفش کجاست؟!

در بعضی از ساختمان‌ها به‌خصوص آپارتمان‌های کوچک امروزی به جای آن‌که بخشی از فضای داخل خانه و در واقع ورودی را به قرار دادن جاکفشی اختصاص دهند محل قرار دادن کفش‌ها را به پشت در هر واحد و در بیرون خانه انتقال می‌دهند در حالی‌که فضای بیرون از در هر یک از واحدهای یک آپارتمان محیطی مشترک بین ساکنان ساختمان محسوب مي‌شود و تمام خانواده‌های آن ساختمان به یک اندازه حق استفاده از آن قسمت را دارند. محدثه که پیش از طی کردن پله‌های 5طبقه تصمیم گرفته کمی استراحت کند یکی از مشکلات مادرش در زندگی آپارتمانی را همین جاکفشی‌ها عنوان می‌کند. وی از تذکرات پی‌درپی مادرش مبنی بر جفت کردن کفش‌ها در جلوی در می‌گوید و از این‌که بعضی همسایه‌ها با عدم رعایت این مسئله فضای مشترک زندگی‌شان را زشت می‌کنند ناراحت است. او ادامه می‌دهد که اگر طراح ساختمان شود حتما جاکفشی‌های یک شکل و زیبایی را برای آپارتمان‌های کوچک طراحی خواهد کرد.

 

کسي جرات نمي‌کند مدير ساختمان شود!

زندگي در آپارتمان‌ها با تمام مشکلات ريز و درشتي که گفته شد نياز به فردي براي مديريت دارد تا هماهنگ کننده و برطرف کننده مسائل و مشکلاتي باشد که در ساختمان رخ مي‌دهد. به اعتقاد بسياري اين مدير ساختمان در عين داشتن فرصت کافي و توانايي مديريت بايد اعصاب فولادين هم براي کلنجار رفتن و دوره افتادن براي جمع کردن شارژ عقب افتاده و تذکر دادن مقررات و... داشته باشد. از اين رو خيلي از ساکنان آپارتمان‌ها در هنگام انتخاب مدير با اعلام اين‌که من کارمندم، من فرصت ندارم، من بايد به زندگي‌ام برسم و من... شانه از زير بار مسئوليت خالي و عرصه را براي ديگران باز مي‌کنند. البته در چنين شرايطي اگر باز کسي حاضر به قبول اين سمت نشد با قرعه‌کشي و يا دوره‌اي کردن مديریت ساختمان همسايه‌ها تلاش مي‌کنند تا مسائلي همچون تعميرات و تغييرات، چگونگي پرداخت هزينه‌هاي مشترك، استفاده از مشاعات، جبران خسارت ناشي از گرفتگي لوله‌ها و...را حل و فصل کنند.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
جواد رسولی فر
جواد رسولی فر
٩١/٠٧/١٧
٠
٠
مگه قراره سایت جیم مثل خود جیم باشه؟! من فکر می کردم شما می خواین چیزهای دیگه کار کنید ولی خوب بازم خوبه .... راستی خانم رضا پور مگه روزمره نیستند؟
n-rezapour
n-rezapour
٩١/٠٧/١٨
٠
٠
مگه الان سایت مثل خود جیم شده؟ خب آره چطور؟
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
واقعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨