اندر مصائب آقای مُد
معرفی کتاب

اندر مصائب آقای مُد

نویسنده : محمد امین شرکت اول

داستان‌های طنز از آن دسته نوشته‌هایی است که در هیچ کدام از گروهای سنی خلاصه نمی‌شود و حتی می‌توان گفت که تمامی آن گروه‌ها را نیز در بر می‌گیرد و علاقه‌مندانی در تمامی سنین دارد.

«آقای مُد» نام یک رمان طنز است که «سید محمد میرموسوی» آن را در 182 صفحه به رشته تحریر درآورده است.

«سید محمد میرموسوی» نویسندگی را با نوشتن داستان‌های کوتاه برای مطبوعات شروع کرد و در سال 1373 اولین کتاب خود را به نام «آقا جان سرهنگ» که یک مجموعه داستان بود، منتشر کرد. «آقای مد» دومین رمان و در مجموع پنجمین کتاب انتشار یافته از او می‌باشد که توسط انتشارات زیتون به چاپ رسیده است.

نویسنده خود متولد روستای «کلاجان سادات» شهرستان گرگان است و این داستان را نیز از همان روستا در زمان‌های گذشته روایت می‌کند.

«آقای مد» رمانی است سراسر طنز که با توصیف زندگی اجتماعی مردم و بیان آداب، اعتقادات و باورها و به ویژه با نثر شیرین و بدون تکلف و استفاده نکردن از کلمات سنگین و هم‌چنین لحن دل‌نشین، خواننده را در دل داستان غرق می‌کند. این رمان خواسته و آرزوها و زندگی تلخ و شیرین مردم را با نگاه شیرین طنز و لبخند تلخ به تصور می‌کشد.

اگر چه عمده ماجراهای این داستان در یک روستا رخ می‌دهد، مقصود اصلی آن بیان‌گر نوع ارتباط آن با شهر است. اما آن‌چه که اکنون در کشور ما و خصوصاً در میان جوانان در ارتباط با مد و به روز بودن افراطی و تحت فشار قرار دادن خود و اطرافیان برای به این به روز بود می‌گذرد، مسائل همین کتاب را تشکیل می‌دهد که در دل حوادث داستان آن هم در یک روستای سال‌های پیش فهمیدنی‌تر می‌شود و طنز آن بیشتر جلوه‌گر می‌شود.

توصیفات دقیق و در عین حال طنزآمیز مکان‌ها و اتفاقات و پیوستگی ماجراهای داستان خواننده را وادار می‌کند که از اول تا آخر داستان را پشت سر هم و بدون وقفه بخواند.

این کتاب در چاپ سوم خود در قطع رقعی به قیمت 5800 تومان به فروش می‌رسد.

 

** قسمتی از متن کتاب:

همان موقع قربان‌علی هم سوار بر الاغ آمد. به سر و عضوش خوب رسیده بود. مثل ناصر موهایش را چرب کرده بود؛ البته با روغن نباتی! دانه‌های ریز روغن هنوز روی سرش پیدا بود و کله‌اش بوی روغن خام می‌داد. کم‌کم گرد و خاک بلند شد و روی سرش نشست. سرش مثل بوته‌های گرد و غبار گرفته‌ بیابان‌ها شده بود. وقتی متوجه شد، دو دستی شروع کرد به پاک کردن. هرچی با آن ور می‌رفت، بدتر می‌شد. مثل زمین شالیزار کلوخی شده بود...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
من بیشتر جذب طرح جالب روی کتــآب شدم^_^
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
طراح روی جلد خانم زار هستن ! خانمه فرشته زارع !!!!! طرح های چندین کتاب رو زدن و تا جای که من میدونم بیشتر آبرنگ کار میکردن !!!! کاراشون قشنگه :)
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خیلی وقت بود دنبال کتاب طنز بودم.به لیست خرید کتاب اضافه شد:)اما با این همه امتحان کی میتونه بره بخره بعد بخونه؟؟:| تابستون میخونمش:)جلدشم بامزه بود:)خخ (آیکون تشکر بابت معرفی کتاب) :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
آقا خیلی از این کتاب خوشم امد ، حتما میخرمش :) خیلی ممنونم ماشا :))
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خاهش عاغا (:
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
و ما با دفترچه ای مملو از کتاب های معرفی شده..منتظر نمایشگاه کتاب آتی هستیم تا همشو سرجمع از یه جا بخریم..:)...با تشکر از معرفیتون..:)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
نمایشگاه کتاب مشهد؛هــــــــی؛ نمایشگاه کتاب مشهد بیشتر شبیه یک شوخی بی‌مزه‌ی فرهنگی هست .... /// امیدوارم بتونین پیداش کنین!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
چقدر دوست داشتم امسال برم نمایشگاه تهران! اما نشد! ان شاء الله سال دیگه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم زحمت کشیدید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام:؟؟؟؟!!!!! :)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
سلامــ(:
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
سلامــ(:
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
من طرفدار طنزم! الان دارم یک کتاب دیگه میخونم تموم که شد میرم سراغ این! بازم معرفی کنین :)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
چه خوبــ(: خوشحالم خوشتون اومده! خب میفرمودین چی میخونین تا ما هم میخوندیمش !!!! ایشالا (:
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٨
١
٠
این که الان دارم میخونم طنز نیست؛ بعد از خوندنش معرفی میکنم :) کتاب "ورونیکا"اثر پائولو کوئیلو
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٨
١
٠
اوهوم !!!! پائولو کوئیلو ......
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٨
٢
١
ممنون ازشما
ati
ati
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
لایک
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
بسیار هم عالی ....خوشمان آمد ...تشکر میشود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات