عشقی که به تنفر تبديل شد
داستان یک عاشق دل سوخته

عشقی که به تنفر تبديل شد

نویسنده : m_nasim

مي‌خواهم داستان عشقي نافرجام را بنويسم. داستان دختري 12ساله، كه عاشق پسر خاله هم سن‌اش مهدي كه هم بازي بچگي‌هايش بود مي‌شود. سال‌ها مي‌گذرد و آن دختر كه نامش فاطمه بود، هر وقت مهدي را مي‌بيند، قلبش مي‌لرزد و تمام وجودش پر از اضطراب مي‌شود. در نبود مهدي احساس دلتنگي مي‌كند و هر روز انتظار ديدنش را مي‌كشد.

بعدها در فراق مهدي دست به قلم مي‌شود و درد تنهايي و دلتنگي‌اش را در شعرهاي بسيار زيبا به تصوير مي‌كشد. فاطمه داستان عشقش را در رمان‌هاي جذابش با پايان‌هاي زيبا كه در تخيلاتش ساخته بود، مي‌آورد .

سرانجام روزي تصميم مي‌گيرد تا دفتر شعرش را به مهدي بدهد تا به اين طريق به او بفهماند كه عاشقش است. مهدي بعد از اين‌كه آن دفتر شعر را مي‌خواند و متوجه عشق فاطمه نسبت به خود مي‌شود، به فاطمه چيزي نمي‌گويد اما با لبخندها و رفتارش رضايت خود را نسبت به عشق فاطمه اعلام مي‌كند. فاطمه غرق در روياهاي شيرين خود هر روز براي رسيدن به عشق خود اميدوارتر مي‌شود؛ و تمام خواستگارانش را به خاطر مهدي رد مي‌كند .

اما بعدها مادر مهدي برايش دختر خاله‌اش حميده را انتخاب مي‌كند و مهدي در كمال رضايت با حميده ازدواج مي‌كند، بي‌آن‌كه توجهي به عشق فاطمه داشته باشد. فاطمه به خاطر شكستي كه در عشقش خورده، نا اميد و خسته گوشه گير مي‌شود و تمام شب‌ها و روزهايش را در اتاقي با گريه سرمي‌كند. تمام فاميل متوجه عشق فاطمه نسبت به مهدي مي‌شوند؛ او نگاه‌هاي تحقيرآميز بسياري را تحمل مي‌كند و عشق پاكش تبديل به نفرت مي‌شود. به خاطر اين تنفر تمام دفترهاي شعر و رمانش را نابود مي‌كند.

او دچار افسردگي شديد شد و ديگر شعر نمي‌نوشت؛ و سرانجام در 28 سالگي ازسر ناچاري با مردي كه قبلا ازدواج كرده بود و از همسر قبلي دو فرزند داشت ازدواج كرد.

به نظر شما تقدير با فاطمه آن‌گونه رفتار كرد يا اين‌كه او خود از روي سادگي دچار اشتباه شد؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٢٩
١
٠
آخه 12 سالگي سني نيست براي عاشق شدن....همش هم رويا پردازي بوده.... والله چه عرض كنم ؟ عـقـل با شـــد راه بنـد هـر خــطـا / جـهــــل باشـــد منشـأ جـور و جـفا/ عقـــل را با کـــثرت گفــتار نیست /لب فـــرو بستن نشـان عاقلی است/ عقــل را با دامـــن عفــت شنــاس /بوالهوس باشد ز‌بون در چشــم ناس/ هــــر که شد بر اشتر نفسش سوار /بهـــــر او عــقـلی نباشـــد استـــوار/ عاقـــلان را در غضـب بینی قرار /جـاهـلان چـون مار زخمی بی قرار/ عاقل آن باشد که گــــوید فکر من /صحــــتش روشـــن نباشـد نزد مـن/جهل جاهـــل سـینه ها را می درد / عقــــل عاقـــل کــینه ها را می خرد/عاقــــلان بــر قلب مـردم حاکـمند / جاهــــلان بر خــــون مــردم طالبند/ هـر که جای دیگران خـود را نهد، /هــر چه بر خـود می پسندد آن دهد،/عاقلـش دان بی شک و شبهه یقین /مثل او را گـــر بدیدی خــــوش ببین.....
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
موافقم.
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
سلام حرف شما درست ،اما اگه عشق نبود وهوس بود این همه سال طول نمی کشید واینکه خانمها زودتر ازآقایون به سن عقلی می رسند.به هر حال ممنون ازنظرتون .
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
عجب مر د هایی پیدا میشن ! سادگی بیش از اندازش کار دستش داده دیگه! ولی یه عشق پاک داشته بابت مطلب خوبتون ممنون
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
سلام ممنون ازنظرتون ؛من هم باشما کاملا موافقم.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
من نمیدونم چرا سن ازدواج انقد بالا رفته اما سن عشقولانه بازی پایین اومده قضیه چیه؟
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
منم نمیدونم حححخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
شاید چون ما 27 سالمونه نمیدونیم (ایکون تفکر زیاد)
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
اینکه سن ازدواج بالا رفته شاید واقعا خوب نباشه ؛اما عشق رو با هوس اشتباه نگیرید .عشق واقعی حتی اگه آخرش به ازدواج ختم نشه باز هم تا ابد موندگاره..
Hadis Saberi
Hadis Saberi
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
بچه ها اگه شما جای فاطمه بودید قبل از اینکه با اون مرده ازدواج کنه برای اینکه حالتون خوب بشه چیکار میکردین؟لطفا جواب بدید شاید یه نفر دیگه تو این دنیا سرنوشتش مثله فاطمه باشه پس با نظراتون کمکش کنید
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٣٠
١
٠
28 سالگی که هنوز سنی نیست ادم بخواد با یه مرد زندارو بچه دار ازدواج کنه باید صبر کنه تا موقعیت بهتر...بعدشم چرا دخترا انقدر زندگیو به خودشون سخت میگیرن کسی که رفته ینی لیاقت نداشته باید با توکل بر خدا و ارتباط بهتر با دوستان و خانواده گذشته رو فراموش کنه.میتونه درسشو ادامه بده یا خیلی کارای مفید دیگه که در این صورت مطمئنا شرایط بهتری هم واسه ازدواج خواهد داشت.با تشکر
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
به نظر من هم فاطمه تصمیم اشتباهی گرفت،اون باید با توکل برخدا منتظریک موقعیت بهتر واسه ازدواج می موند؛ممنونم ازطرح سوال زیبا ومناسبتون..
Hadis Saberi
Hadis Saberi
٩٣/٠٤/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
اخی،طفلی،به نظرمن ازروی سادگیش دچاراین اشتباه شده
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون، حرفتون رو قبول دارم.
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
به نظرم از روی سادگی بوده، آخه سنی نداره که عاشق شده
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
ممنونم ازنظر شما ولی خیلی ها در سن پایین شاید بخاطر کمبودعاطفی دل به یک شخص خصوصا جنس مخالف می بندند.
hana
hana
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
از اين فاطمه ها توي اين جامعه زياد شده .(ما ادما بايد ياد بگيريم همه مثل هم نيستند) ممنون از مطلب خوبتون.
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خواهش می کنم وممنون ازشما..
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
نمیدونم اخه فاطمه تو سن کم عاشق اون شده! ولی عشق یک طرفه فایده ای نداره و فقط ناراحتی و افسردگی..نه میتونم بگم کارش خوب بوده نه بد.. نمیتونم قضاوت کنم وقتی فاطمه رو نمیشناسم ..
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
آخه مهدی به فاطمه نگفت که دوستش نداره وتازه با لبخندها ورفتارش یه جوراییی به فاطمه ابراز علاقه کرد؛ممنون از نظرتون.
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
:(((
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
امیدوارم همه عاشقها ی واقعی که عشقشون پاکه به آرزوی قلبی شون برسن..
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
تقدیر کجا بود، از روی سادگی بوده،
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
بله ما آدمها خیلی وقتها اشتباهاتی ازروی سادگی وجهالت خودمون مرتکب میشیم وتقصیر رو به گردن بقیه وبه خصوص تقدیر می ندازیم.
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
دیگه خیلی عاطفی بودنم کار دست آدم میده...صد درصد از ساده بودنه!
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
عاطفی بودن بد نیست باید یادبگیریم چطور وکجااز احساساتمون بهره ببریم..
hamta
hamta
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
به نظر من این اسمش عشق نبوده... 12 سالگی که سن عاشق شدن نیست!! هر چقدرم بگی نه احساسش پاک بوده و این حرفا بازم اصل مسئله اینه که عشق یه دختر 12 ساله فقط از روی خامی می تونه باشه...
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
اما گذشت زمان ورسیدن به سنهای بالاتر میتونه فاطمه رو عاشق کرده باشه واینکه فاطمه به خاطر مهدی شاعر شد وباز هم بخاطر مهدی دست از نوشتن شعر کشید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
سلام:عشق این نیست که این احساسه.اما علت اصلی خود را نبایدبی ارزش میکرد.ممنون
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
بله شاید همینطور باشه ،اما منظورتون از علت اصلی چیه؟!خواهش می کنم، تشکر از شما.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
سلام: منظور را گفتم نباید خوشو کوچک میکرد و ارزش و اعتبار خودشو پائین می آورد.متشکرم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
چی بگم!...
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
هر چی دلتون می خواد !...
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
کاش آرزو مادرش رو در جریان قرار میداد تا حداقل تو پیدا کردن راهش کمکش کنه. بچه بوده و بدون راهنما
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
نمیدونم چرا همش پاسخ ام میاد زیر نظرت :))
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
عزیزم اون آرزو نبود فاطمه بود ولی ممنون از توجه و نظرت
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣