لمس عاشقی
شعری سروده خودم

لمس عاشقی

نویسنده : sam.ariyaee

یه زخم کهنه‌ای در من

که حس تازه‌ای داره

ببین دنیا برای تو

یه حس تازه‌ای داره

تو چشمات می‌شه پیدا کرد

یه حسی که جنون داره

تموم درد من اینه

هنوز چشمات عشق کم داره

هنوز این حال من، دیوونه تو نیست

ولی این حال من حس جنون داره    

هنوز دنیا درد داره، می‌خنده

هنوز این گریه‌ها عشق کم داره

=========

سروده‌ای از: امیرعلی طباطبایی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
به به خیلی هم عالی!تیترشم خیلی زیبا بود
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
بسیار ممنون خانم سرشار از انرژیییییییییییییییییییییییییییی
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
خیلی عالی بود، ممنونمــــــــ:ـــ)ـــــ
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
سلام زیبا بود.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
زیاد قافیه هاش برخورد خوبی با ادم ندارن ...ادم هی راشو گم میکنه یه ردیابی چیزی لطفا
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
ممنونم
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
خوب بود :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
سلام: خیلی قشنگ بودسپاسگزارم.
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
بسیار زیبا
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
خوشمل بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
بله ....درود بر شما....تشكـــــــــــــــــر.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
باریکلا :) شعر خوبی بود :)
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
علیرضا جان ممنونم از نظرتتتتت
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٣٠
١
٠
ممنون از شما....خوب بود....فقط از اين قسمت به بعد كلا وزن شعر بهم ميريزه: تموم درد من اینه ...هنوز چشمات عشق کم داره....
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
من این نظرات سازنده رو با جون دل قبول میکننننننننننننننننننننننننم مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠