قرار ما؛ زیر خاک!
یک داستان کوتاه

قرار ما؛ زیر خاک!

نویسنده : مــــ

دو پسر جوان بودند. معلوم بود که هنوز باید مغزهای خام و ناپخته‌شان در آتش زمانه برشته شود وگرنه وقتی که با دست، پیرمرد گوژپشتی را که از عرض خیابان می‌گذشت به هم نشان دادند و خندیدند با چشم خود می‌دیدند لرزش یک دل را و سیل اشک و آهی را که از جداره دل مرد پیر فرو ریخت و سد چشمانش را شکست.

اما آنچه که دل او را پاره کرد خنده آن دو نبود. فکرش پیش عزیز از دست رفته‌ای بود که خاطراتش ناگهان زنده شد. از پیچ قبرستان گذشت و شاخه گلی را که مخفی کرده بود روی سنگ سیاه قبری گذاشت و نوشته روی آن را زیر لب زمزمه کرد: «یک روز به اجبار جوانیم را در این مکان دفن کردم.» بعد در حالی که با چشمانش دو جوان جسور را که دور می‌شدند دنبال می‌کرد ادامه داد: «من به پای شما نمی‌رسم اما، شما به من می‌رسید زودتر از آنچه که فکر می‌کنید.»

م-دال

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
قشنگ بود
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
ممنون. لطف دارید.
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
چه زیبا
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود مدالیون عزیـــــــ:ــ)ــــز
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
مدالیون... :)))) ممنون از شما. مدال مخفف اسم و فامیلم است. به هیچ مدالی مفتخر نیستم... :)))))))))))))))))
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
برداشتی ازاد از حکایت جوانی به پیرمرد قد خمیده ایی گفت کمانت را چند میفروشی ؟ پیرمرد گفت صبر کنی مجانی بدستش میاوری.... خیلی زیبا بود . واقعا تامل برانگیزن داستانای شما... پایدار باشد
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
ممنون. نظر لطف شماست.
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
من به پای شما نمی‌رسم اما، شما به من می‌رسید زودتر از آنچه که فکر می‌کنید.»...جآلب بود...تشکــرات:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
افراد جوون یه روزی پیر میشوند اما افراد پیر دیگر جوون نمیشوند ممنون
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
از همه دوستان عزیز سپاسگذارم.
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
خوب بود ، مرسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٤
١
٠
سلام:پیرمرد حرف حساب را زده دیگه.به سرعت برق وباد عمر میگذرد.متشکرم زیبا بود.
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
امشب داشتم به این موضوع فکر می کردم. زمانی که ده سالم بود با خودم فکر می کردم اگه بیست سالم بشه یک نویسنده خوب میشم. حالا که نگاه می کنم میبینم بیست و یک سالم شده و هنوز اندر خم یک کوچه ام...... :((((((((((((((
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
سلام:اتفاقا خوب نوشتید که.اگرناامید بشوید از نوشتن بهترین نویسنده دنیا هم بشویدجرأت ارائۀ کارتان را به دیگران نخواهید داشت.پس فکر منفی نکنید.ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
بازم تولدتتون مبارک موفق باشید و سرفراز
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم
faeze
faeze
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
آقا دیگه تولد شما که 5 فرودین بوووووود!!!! :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
سلام: نه اون تاریخ اشتباه زده بودند.امروز درسته .متشکرم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
موافقم با شما :) با تاخیر هم تبریک میگم تولدتون رو :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم جناب علیرضاخان سلامت وموفق باشید.
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/١٤
١
٠
خوب وزیبا.ممنون
بریاتا
بریاتا
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
قشنگ بود ممنون. داستان های زیبایی مینویسید.
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
زیبا می پسندید. :)
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
بسیار عالی مچکرم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
ممنون عالیییییییییی بود.
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
خواهش می کنم.
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
اي بابا من نفهميدم يكي تفسير كنه!!!
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
:) تفسیر نداره خیلی سادس. زمانی یک بنده خدایی می گفت به پیرمردی به خاطر ضعف جسمی اش خندیده بودم.پیرمرد سر تکان داده بود و گفته بود من به تو نمیرسم ولی تو به من می رسی. (تو هم پیر میشی یکی به تو می خنده)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
اول گفته : مسخره کردن خوب نیست بعدشم پیرمرده به جوونا گفته شاید این دنیا تلافی نکنم ولی تو اون دنیا همومیبینیم پس تا اون موقع
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
:)))))))))))))))) شاید
سهره
سهره
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
زیبا ب ود
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
ممنون. :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/١٥
١
٠
به به خیلی هم عالی زیبا نوشتید ممنون آبجی
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
خواهش میکنم. نظر لطف شماست. :)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
شما کلا تو کار داستانید نه؟؟؟؟؟؟؟؟قشنگن داستاناتون.....موفق باشین:)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
زیبا بود.
faeze
faeze
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
پرفکت!! :)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٣/١٥
٠
٠
زیبا بود :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
عمر گران می گذرد خواهی نخواهی...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
در آتش زمانه برشته شوند؛ بسیار ناب بود و جذاب. موفق باشید.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣