ساعت حوالیِ دوازده ...

ساعت حوالیِ دوازده ...

نویسنده : h-hidarpoor
باران که می‌بارد فکر می‌کنم یک نفر آن طرفِ پنجره‌های بخار گرفته برایم گریه می‌کند و اشک‌هایش روي شیشه می‌لغزند.
فکر می‌کنم آن‌جا کسی هست که صدا می‌کند مرا 
کسی هست که نگرانم هست
کسی هست که «هست»
آن سوی پنجره‌های دیواری! اتاقکِ دلم
جایی نزدیک ساعت
ساعتی که حوالی دوزاده خوابش برده
احساس می کنم کسی «منتظر» ماست
دوازدهِ ساعت را نمی‌دانم که نیمه شب است یا لنگِ ظهر
فقط اما می‌دانم که هنوز وقش نشده
همین
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
شیشه ی پنجره را باران شست چه کسی نام تو را از دل من خواهد شست............ مرسی بابت متن زیبا دلمان باران خواست
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
مثل همیشه زیبا بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
آورین!
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
ساعت صفرِ عاشقیست ...
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٤
٢
٠
متن زیبایی بود همین آخر نوشته ات من یاد یکی از دوستان انداخت که آخر مطالبش با کلمه همین امضا میکرد!! شد برام تداعی خاطره!واقعا ممنونم ازت!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٥
٣
١
واقعا اینجا کسی نفهمید این مطلب واسه امام زمانه.اینم از جامعه درگونه ما
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
خو راس میگه دیگه!!
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
بابا دمت گرم تو چقدر زرنگی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی دریا ک همیشه پشتیبانمی خخخخ
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
چرا من فهمیدم! یَنی واقعن دوستان نفهمیدن؟؟؟؟ خخخخخخخ
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
حرف دل مارو زدین... امان از دل مهدی (عج) خیلی غریبه..........
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
ممنونم ازت...
m-kian
m-kian
٩١/١٠/٢٥
٠
٠
مرسی دوست عزیز....خیلی زیبا بود
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
آغاز ابرها/ در ساعت یک است به وقت نجف/ کمی پس از دو/ باران گرفت در کنار بقیع/ درست ساعت سه / طوفان شددر کربلا/ حالا به ساعت من/ فقط کمی به لحظه موعود مانده است..... (علیرضا قزوه)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات