ناگهانی رفت
تقدیم به مادر بزرگ...

ناگهانی رفت

نویسنده : مَد

روی چهره پدر غبار غم نشسته بود. از دور با موتور آبی‌اش آهسته به طرف خانه می‌آمد. ایستاد و آهسته گفت: مادرم مرد.

این تمام ماجرا بود. و جمله‌ای که سال‌هاست در سر من سوت می‌کشد. وقتی که خانواده‌ای با هم هستند، چه عاملی آن‌ها را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد؟ عاملی که پر از رنج و مرارت، زندگی کرده است. سختی کشیده است و هیچ کس او را نمی‌بیند که با قلبی تپنده در گوشه‌ای تنها از این زمین خاکی و انفاس مادی گرایش آرزوی دیدار یار دارد. و ناگهان وقتی رفت دنیای رنگی ما، بی‌رنگ و خاکستری می‌شود. و در آن زمان همه ما فانیان دنیاپرست کنج خالیی را که زمانی جسم او پر کرده بود می‌بینیم و سوز و سرمای بی‌رحمانه را بر جسم خود احساس می‌کنیم.

=============

پ.ن: تقدیم به مادر بزرگ که ناگهانی رفت!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t_gh
t_gh
٩٣/٠٣/٢٦
١
٠
خدا بیامرزد مادربزرگتان وتمامی اموات را.
vesal
vesal
٩٣/٠٣/٢٦
١
٠
خیلی سخته منم مادر بزرگم خیلی یه هویی رفت:(
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٣/٢٦
١
٠
خدا رحمتشون کنه انشاالله که غم آخرتون باشه/ منو هم تو غم خودتون شریک بدونید ...
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٢٦
١
٠
خدا رحمتشون کنه ولی به هر حال نباید خیلی به اطرافیانتون وابسته باشین /...........
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
هيـــــــــــــــع.... خدا بيامرزتشون....انشالله كه روحشون شادو قرين رحمت باشه ...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
خدا بهتون صبر بده...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
خدابیامرزتش عزیزم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
خدا رحمت کنه مادر بزرگتونو منم پدربزرگم ناگهانی رفت ای روزگاررررررررررررررررررررر
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
ممنون از همه دوستان.
sorme
sorme
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
روحشون شاد
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
تسلیت میگم و روحشان شاد ـــــــــــ:ـــ(ـــــــــــــ
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
تسلیت واسه مادربزرگتون و اینکه خیلی خوب نوشته بودین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٧
٠
٠
سلام:خدا تمام رفتگان ومادربزرگتان را حمت نماید.ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٣
٠
٠
واقعی، کوتاه، عالی. خدا رحمت کنه ایشون رو.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات