قمار به سبک کارگری
گشت و گذاری در شهر به دنبال شرط و شرط بندی

قمار به سبک کارگری

نویسنده : محمد امین شرکت اول

قمار نوعی بازی است که در آن شرط بندی انجام شود. قمار هم می‌تواند با آلات مخصوص قمار انجام شود و هم با هر وسیله دیگری، مهم اصل وجود شرط بندی در بازی است که آن را تبدیل به قمار می‌کند، حالا می‌خواهد سر یک لیوان چای باشد یا چند صد میلیون پول! 

در احادیث و سخنان اهل بیت درباره قمار و قمار بازی و پولی که از این راه بدست می‌آید تعابیر شدیدی به کار رفته است که حاکی از زشتی و ... این گناه کبیره است.

ما تصمیم گرفتیم در شهر به دنبال رد پای قمار بگردیم و برای این کار از پایین‌ترین و ناچیزترین سطح آن شروع کردیم.

 

چای قمار نیست!

وارد میدان که می‌شوی نظرت را به خودشان جلب می‌کنند، ساعت حدود 8 صبح است و هنوز تعداد زیادی کارگر منتظر پیدا شدن کار نشسته‌اند.

شروع به دور زدن در میدان می‌کنم که چشمم به چند کارگر می‌افتد که بر خلاف بقیه داخل باغچه کنار خیابان مشغول تیله بازی هستند، سراغ‌شان می‌روم و بازی‌شان را نگاه می‌کنم، انصافا کاملاً حرفه‌ای بازی می‌کنند.

اولین نفری که بازی‌اش تمام می‌شود می‌رود کناری می‌ایستد و من هم می‌روم تا با او چند کلمه‌ای صحبت کنم. می‌گوید معمولا(!) هر روز تا کاری پیدا شود این‌جا مشغول به تیله بازی هستند. از او پرسیم شرطی بازی می‌کنید که تقریباً با لحنی برافروخته گفت: «نه! شرط حرام است! ما سر یک لیوان چایی بازی می‌کنیم.» بوفه‌ای در آن نزدیکی بود که چای هم می‌فروخت، لیوانی 300 تومان. به او می‌گویم مگر سر همین یک لیوان چای بازی کردن هم قمار نیست؟ که با همان لحن تند خود گفت: «نه! شرط بندی یعنی سر پول بازی کنیم! سر یک مقدار پول زیادی! ما این‌جا برای کم شدن فشارهای زندگی و فکرهای‌مان تا وقتی کاری پیدا شود دور هم تفریح می‌کنیم، در ضمن همه‌مان به این لیوان چایی رازی هستیم و هیچ‌کس به زور و از روی نارضایتی بازی نمی‌کند...»

همین طور داشت حرف می‌زد که ناگهان کنار زمین بازی‌شان بین دو نفر دعوایی اتفاق می‌افتد و همه‌شان به آن‌جا می‌روند تا آن دو را از هم جدا کنند. بعد از ختم به خیر شدن ماجرا، از او در درباره دلیل این دعوا پرسیدم که گفت: «یکی از آن‌ها چند وقتی هست که کاری گیرش نمی‌آیند و پولی هم ندارد و از آن طرف همیشه تیله بازی می‌کند و اکثر اوقات هم می‌بازد ولی پول چایی که باخته را نمی‌دهد، طرف دیگر یکی از افرادی بود که چند روز پیش از او یک لیوان چایی برده است و آمده بود که پولش را بگیرد و چون او نداشته بین‌شان دعوا شده بود.

بعد از این از آن‌ها خداحافظی کردم و به دور زدن در میدان ادامه دادم...

 

یک هفته حقوق مفت

تقریباً هنوز یک چهارم میدان را طی نکرده بودم که دیدم دو نفری روی آسفالت رو به روی هم نشسته‌اند و چندین نفر دیگر هم دور آن‌ها را گرفته‌اند. سمت‌شان می‌روم. آن دو نفر دارند دوز بازی می‌کنند و بقیه هم به تماشای بازی آن‌ها ایستاده‌اند، برای گذاشتن هر مهر که نه! بهتر است بگویم سر نوشابه، مقداری زیادی تمرکز و فکر می‌کنند. از یکی از افرادی که دور آن‌ها ایستاده است می‌پرسم معمولاً چه زمان‌هایی اینجا بازی می‌کنند؟! گفت این یک جام است اکثر کسانی که این دور ایستاده‌اند در این جام هستند. می‌پرسم: «جام؟ جام چی؟ جایزه‌اش چی هست؟» می‌گویند: «هر کسی اول شود جایزه‌اش حقوق یک هفته‌اش است بدون آن‌که کاری کند.» می‌پرسم چه کسی این پول را می‌دهد؟ او در پاسخ می‌گوید: «کارگرهایی که ببازند باید پول روی هم بگذارند و پول او را بدهند.» می‌گویم مگر این پول سهم خانواده‌های‌شان نیست؟ مگر این پول را نباید برای زندگی خودشان خرج کنند؟ با خنده می‌گوید: «خب این هم یک تفریح است و در عوض اگر برنده شوند پول یک هفته کارشان را مفتی می‌گیرند!» چند دقیقه‌ای به تماشای بازی‌شان ادامه دادم که یک وانت آمد کنار خیابان و ترمز زد. ناگهان تمام آن‌ها با عجله و سراسیمه به سمت آن وانت هجوم بردند تا شاید بتوانند به سر کار بروند و پول اندکی بدست آورند. با خود می‌گویم این‌ها برای پول در آوردن با چنین مشقتی به سر کار می‌روند و تازه خود کارشان هم خیلی سخت است ولی چطور پول‌های‌شان را به هیچ و پوچ هدر می‌دهند؟!

-
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
وای :|....چه بد! اصصصلا نشنیده بودم درمورد اینجور قمارها!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
بابت مطلبتون ممنون!آقا بیکاری دیگه چیکار کنن!ولی قمار اصلا خوب نیست
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش خانم(: /// به قول استاد علی صفایی اگه ما برای زندگیمون برنامه ریزی نکنیم، شیطان برای زندگی ما برنامه ریزی میکنه !!!!!!
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
نچ نچ آقای تایپیست!!! رازی یا راضی؟!!!! (بین دوتا عکس اول خط آخر) .....
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
:دی میخاستیم دقتتون رو تو خوندن متن بسنجیم :دی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
من نه دیده بودم نه شنیده بودم! واقعا خیلی بده که پولی که واسش عرق میریزن رو میان و به باد میدن! اگه پولدار بودن یک چیزی حالا مثلا!!!! ولی الان.... بیچاره خونوادشون...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
بابا نویسنده اغراق کرده این همون تشله بازی خودمونه دیگه خخخخخخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
بله میدونم توشله بازیه!! ولی ندیده بودم شرط بندی کنن!
باران
باران
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون
maede
maede
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
واقعن این چه کاریه که از اونور انقدر منتظر کارن از اون ور پولاشونو اینطوری هدر میدن..مگه این بازیا و تفریحای مسخره چقدر ارزش داره آخه؟! :( واقعن کارشون نه منطقیه نه عقلانی.
m_pesarkhob77
m_pesarkhob77
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
چ باحال
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
چی بگم ...گرچه کلی دلم گرفت و کلی حرف داشتم ولی .................
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
خب می فرمودین....
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
این نوع قمار رو اولین بار جای چهارراه نزدیک دبیرستانم دیدم! نمی دونستم چیه و خعلی دوس داشدم سر در بیارم! ... تا اینکه یه روز با یکی از دوستام رفدیم جلو و پرسیدیم! ... // واقعا حیف نیس کارگرهایی ک سختی کارشون رو ب جون می خرن با این کارها پول حروم وارد زندگی شون کنن!؟ :| // ممنون مستر شرکت سوژه خیلی خوبی بود :)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
بازم دم جرئت و کنجکاوی شوما و دوستتون (:
Niva
Niva
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
منم دیدم ... الان یه سوال داچتم... اگه همه پول بذارن و آخر بازی یه چی بخرن و بخورن هم اچکال داره؟ یعنی برنده و بازنده کلا پول بذارن و آخر اون بازی برن با اون پول خوراکی بخرن؟... ممنوم جالب بود
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
نع خانم این جوری اچکال نداره ((:
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
ینی قبل خوندن مطلب با دیدن تیتر گفتم گزارش مستر شرکته..:دی...واقعن نمیدونم قصدشون چیه...به جای اینکارا برن بگردن کار پیدا کنن..مثلا برن تو شرکتی چیزی آبدارچی شن حتی...اونی که دوز بازی میکردن و حقوق یه هفته رو بدون کار به دست میآوردن خیلی نامردیه واقعن..طفلک خانواده هاشون...ممنون از گزارشتون..:)
maryam_f
maryam_f
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون مستر مطلب خوبی بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات