شعر خوانی در اتاق 146
شعرهايي كه ديگر سروده نخواهند شد

شعر خوانی در اتاق 146

نویسنده : سحر نیکو عقیده

روي برد دانشكده يك كاغذ به چشمم خورد، اتاق 146، هر سه شنبه، جلسات نقد شعر.

يكي يكي پله‌ها را بالا مي‌روم، اتاق 146، هنوز جلسه آغاز نشده. كه عده‌اي يكي در ميان مي‌روند بيرون از اتاق و دوباره با بوي غليظ سيگاري كه چند ثانيه پيش كشيده شده برمي‌گردند. هنوز جلسه آغاز نشده و به گفت‌وگوي سه، چهار نفري كه اطراف ميز نشسته‌اند گوش مي‌دهم. انگار مدت‌هاست كه پايه ثابت جلسات هستند: 

- هفته پيش يادته اون خانومه چه شعر افتضاحي خوند؟

- آره؛ مثلا فكر مي‌كرد خيلي نوآوري به خرج داده. حتي وزن و قافيه رو هم تشخيص نمي‌داد!

- اينا هيچي از شعر نمي‌فهمن. فقط تشخص شعر و مي‌برن زير سوال؛ برن سراغ يك هنر ديگه! - والا...

 

چند دقيقه به همين منوال مي‌گذرد و جلسه آغاز مي‌شود؛ يكي يكي شعر مي‌خوانند. نيمايي، غزل، دوبيتي، سپيد، سياه، معشوقي كه رفته است، معشوقي كه خودكشي كرده است، معشوقي كه خيانت كرده است، معشوقي كه عاشق نيست! شاعرهايي كه عاشق نيستند!

در شعرهاي‌شان ويسكي مي‌نوشند، پشت سرهم سيگار مي‌كشند از درد فراق، افسردگي مضمن هم مي‌گيرند، آن هم از نوع ياس‌هاي فلسفي گونه، پشت سر هم خودكشي مي‌كنند، گاهي ميان شعرخواني، پشت سر هم غيبت هم مي‌كنند!

 

بعد آقايي كه موهاي بلندش، صداي خسته‌اش، سرتا پاياش شاعري را داد مي‌زند، سه تارش را بر مي‌دارد و با اجازه حضار مي‌نوازد. مي‌نوازد و بغض مي‌كند و شعر مي‌خواند، شعري كه شاعر امروز را داد مي‌زند، شاعر مهجور و اسير معشوق زميني را..

گريه‌اش مي‌گيرد، من هم، در دلم گريه‌ام مي‌گيرد...

هنوز يكي يكي دارند شعر مي‌خوانند كه ترك مي‌كنم اتاق 146 را. يكي يكي پله‌ها را پايين مي‌روم. پايين مي‌روم از تمام شعرهايي كه شنيدم، خواندم، سروده بودم، از شعرهايي كه هنوز نسورده بودم.

از شعرهايي كه ديگر هيچ‌وقت سروده نخواهند شد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
چرااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟ شعر که خوبه .... حالا مثلا موضوعش این مبتذلیات نباشه بیشتر قابل پسنده.... خوب معنویشو برایین ...معشوقش زمینی نباشه ....هااان؟ نمیشه؟
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
میشه...ولی.....متاسفانه در جلسات شعر اینجور شعرها باب نیست...و روز به روز دارن بیشتر به اینجور شعرهایی که در متن اشاره کردم رو میارن...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
:) ....مگه تو دانشگاها شعرم می خونن ؟ مرد واس بیل بزنه ! این سوسول بازیا چیه :)
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
:)))....بعله شعر میخونن....دانشکده ادبیات فردوسی مگه میشه جلسات شعر نداشته باشه؟ :/
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
عین شما درسته
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
زمان ما که از این اتاق های شعر نبود، خوش به حالتون که لا اقل یه همچین اتاق های شعری دارین و میرین .
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
زمان شمارو نمیدونم....ولی الان که فراوووووون میشه پبدا کرد اینجور جلسات رو...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام: هرکس سلیقه ای داره. متشکرم.
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنون :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
آفرین شعر خوبه!ممنون
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
:)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
چه جلسه ی غمناکی
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
هعییییییییییییی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنون
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
خواهش میشه
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
ولی خیلی از شعر های امروزی به دلم نمیشینه ...شاید بعضی شاعر ها در شعر هاشون اصرار به یه طرز تفکر خواص دارند و سعی در غالب کردن اون به طرف خواننده ....و شاید هم محتوای بعضی شعرهاست که ...بگذریم در هر صورت هر کسی سلیقه ای دارد
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
منظورتون و ارتباطش با متن رو متوجه نشدم راستش؟
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
آقا اینا دران اسم شاعرا رو خراب میکنن!!!! شما برو یه سر اشعار حمیدرضا برقعی..فاضل نظری و... رو بخون :))))
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
:))).....واقعا امثال فاضل نظری خیلی کمن متاسفانه...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢٦
١
٠
سلام... نمیدونم چرا من با شعر هیچ ارتباطی برقرار نمیکنم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
شمام رفتین؟؟ شعر خوندین؟؟....شب شعر تخته رو پس باید ترجیح داد ب اینا!! مرسی
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات