پدرها همیشه غریب‌اند!
علی(ع) را در کوچه پس کوچه‌های کوفه تنها گذاشتیم

پدرها همیشه غریب‌اند!

نویسنده : m_heydarpoor

اول ///

جمعه سيزدهم رجب سال سي‌ام عام الفيل، مکه هنوز در حال طی کردن سال‌های جهالت و بت پرستی و مردم در ذلالت و گمراهی غرق هستند، که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد را در خود جای داد، آن شب مولودی پا به عرصه گیتی می‌گذاشت که قرار بود، هارونی برای محمد(ص)، همسری شایسته برای زهرا(س)، بازوی اسلام و امام و راهنمای دین مصطفی باشد؛ پس کجا بهتر از کعبه، گویا نازل کننده قرآن این‌طور می‌خواست که تنها یک نفر در خانه‌اش متولد شود. و چقدر تامل برانگیز است جریان این تولد.

- و هنگامی که تولد مسیح (در بیت المقدس) نزدیک شد ندایی به مریم گفت: «از این‌جا بیرون شو، این‌جا عبادتگاه است، محل به دنیا آوردن بچه نیست.» اما حالا علی(ع) در خانه خدا، دنیا را با قدومش متبرک می‌کرد و جهانیان را از سخاوتش شرمنده.  

- در مدینه چاه‌هایی بود که به آن‌ها می‌گفتند ابیار علی، چرا که آن‌ها را ابوتراب خودش حفر کرده بود. زمانی که فدک را از فاطمه(س) گرفتند و باغی نبود برای آبیاری، ابوالحسن باغ‌ها را بدست خودش ساخت. ابوتراب 25 سال وقت داشت و آن‌قدر نخل کاشت و چاه زد و زمین آباد کرد که وقتی خلیفه شد، از درآمد زمین‌هایش فقرای مدینه هم سهم داشتند. اما خلیفگی شغلش نبود، خودش گفته بود که اگر حکومت کل دنیا را هم به او واگذار کنند -هیچ وقت- به ظلم، پر کاهی از دهان مورچه‌ای نخواهد گرفت.

 و اگر حق خدا و رسولش بر او نبود این منصب را قبول نمی‌کرد. اما وقتی بر جایی نشست که تنها او شایسته‌اش  بود، همان روز اول سنگ‌هایش را با همه وا کند و خطبه خواند که: «مانند رسول رفتار خواهد کرد نه حکام پیشین!» و از آن پس دوباره عدالت در رگ‌های اسلام جوشید، عدالتی که حتی حق یک زن یهودی را هم در نظر داشت. اما دریغ که دنیا پس از پیامبر تنها چهار سال و چند ماه مزه عدل را چشید.

ابوتراب تمام سال‌های پس از پیامبر را روزه بود، روزه بی‌افطاری که انگار پایان نداشت. با خاری در چشم و استخوانی در گلو بیست و پنج سال صبوری کرد و کلامی نگفت، تا مبادا صدای اذان در هیاهوها گم شود. فاطمه رفت و شکیبایی کرد، خلافت از حق به ناحق رسید و سکوت کرد. روزه‌اش سال‌ها طول کشیده بود، اما بلاخره هر روزه‌ای افطاری دارد. وقتی فرق بهترین مردم با شمشیر پست‌ترین آن‌ها شکافته شد، آن وقت رستگار شد و رمضانش به سرانجام رسید.

 

دوم// 

گاهی از خودم می‌پرسم ما شیعه چه کسی هستیم که اوضاع‌مان چنین شده؟ علی(ع) را در کوچه پس کوچه‌های کوفه تنها گذاشتیم و چه می‌کنیم؟

گوش‌های‌مان به جای نوای ملکوتی وحی، آن موسیقی پر معنی آسمان با کدام آهنگ مانوس شده؟!

حالا در بیست و یکمین قرن در عصر ارتباطات به هم نزدیکیم یا دور؟!

به دنبال دست گرفتن از یکدیگر هستیم یا در پی مچ گیری از هم!

 

سوم/// 

روز پدر که می‌شود، اغلب به یاد دست‌های پینه بسته و نگاه عمیقش می‌افتم، پدری سخت کوش که صبح علی‌الطلوع قبل از همه از خواب بیدار می‌شود و سپیده نزده از خانه بیرون می‌زند و شب دیرتر از همه بر می‌گردد. گاهی اوقات که فقدان دست نوازشش را حس می‌کردم از دستش دلخور می‌شدم، اما نمی‌دانستم که دستانش را برای تامین آینده من لازم دارد. او باید توقعات زیادی را برآورده کند اما توقع چندانی نداشته و ندارد، شاید فقط کمی احترام...

حالا که به دست‌های پینه بسته‌اش نگاه می‌کنم، غصه‌ام می‌گیرد. از همه تلاش‌هایش خجالت زده می‌شوم، از بی‌احترامی‌های گاه و بی‌گاهم، از...

بگذریم...

============

پی.نوشت: بیایید از همین امروز خوب بودن را تمرین کنیم، قدر دست‌های پدرانه را بدانیم، که گاهی یک خسته نباشید با چاشنی لبخند می‌تواند خستگی سال‌ها کار را از تن‌اش بیرون کند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hasani_f
hasani_f
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
سلام ،کاش بچه ها تا دیر نشده قدردان زحمات این عزیزان باشند.از شما هم بابت این مطلب زیبا متشکرم
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
سلام. خواهش می کنم. ممنون از شما
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
سلام:واقعا درست فرمودید.پدرها با یک تشکر خالی ویک لبخند والبته سلامت جسم وروح فرزندوخوشبختی آنان به اندازه بزرگترین کادوهای دنیا شادمان میشوند.خیلی متشکرم
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم.
A_K
A_K
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
میترسم ی وقتی قدرشو بدونم ک دیگه دیر شده باشه..ولی تا جایی ک میتونم سعیمو میکنم..ممنون از مطلبتون:)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خواهش
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
عالی بود دستتون درد نکنه
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
وااااااااای خدای من آدم دلش یه هو میریزه ..... اشک آدم درمیاد ..... خداااااااااااااااااا ...ممنون مطلب کمی طولانی بود .... ولی ارزش خوندن داشت ...." با خاری در چشم و استخوانی در گلو بیست و پنج سال صبوری کرد و کلامی نگفت" خطبه سوم نهج البلاغه به نام شِقشِقیه ...واقعا اشک آدمو درمیاره ....به همه توصیه میکنم بخوننش....عالیه....
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتید و مطلب رو خوندید.
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
انشالله اقا هرچه زودتر ظهور کنند وانتقام خانه نشینی های شب های مولا علی(ع)را بگیرد
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
انشالله
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
سلام ...
سپاس از ياد آوري
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
بسیار هم عالی :)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
آن ها سالم اند یا ما؟

خودمان باشیم

٩٦/٠٣/٠٧
تبلیغات
تبلیغات