شما دین‌تان را فروختید و ما آن را خریدیم!
بعضی‌ها چقدر مفت همه چیز را می‌بازند

شما دین‌تان را فروختید و ما آن را خریدیم!

نویسنده : MONA-R

بانوی محجبه‌ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همین‌طور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت. اما خانم با حجاب که رو بنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوق‌دار بیشتر عصبانی شود!

بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: ما این‌جا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم، این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما این‌جا اومدیم برای زندگی و کار، نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!

خانم محجبه اجناسی را که خریده بود در نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد، روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهره اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم...»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٢/٢٧
١
٠
آخرش خیلی جالب بود:)قیافه اون خانم صندوقدار اون لحظه دیدن داشت:| مرسی مونـــآ:)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
قربونت عزیزم :)
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٢٧
٢
٠
این مطلب یه نتیجه دیگه ای هم داره:نباید تا از چیزی مطمئن نشدیم در مورد هر مسئله ای بد برداشت کنیم.متشکرم منا جون :)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
آفرین دقیقا! فدات عزیزم :)
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢٧
١
٠
خییییییییلی مطلبت قشنگ بود ...واقعی بود؟؟؟ جدی جدی چی باید به اینجور آدما گفت؟؟؟
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
آره عزیزم واقعی بود! نمیدونم والا! باید بهشون گفت زود قضاوت نکن و خجالت بکش بنده ی خدا...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٧
٢
٠
خخخخخخخخ فکرشو میکنم کفر صندوق داره چقدر در اومده خندم میگیره
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خخخخ آره دقیقا :))) مرسی که خوندی عزیزم :)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
زیبا بود :)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون که خوندید :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
با خاک در در فروشگاه یک سان شده ! :خخخخ
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
آره دقیقا! مرسی که خوندید جناب خورسندی :)
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
من هنوز موندم چرا خرسندی نه خورسندی؟؟:)
لبخند انار
لبخند انار
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خیلی جالب بود،ممنون (زود قضاوت نکنیم)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
قربان شما :)) مرسی که خوندید :)
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
حالا میگم واقعی هم بود حالا؟؟؟؟.....جل الملق!
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
آره بابا واقعی بود برادر ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٧
١
٠
سلام: مهم فکر و عقیده است. تربیت نااهل را چون گردکان برگنبداست. متشکرم
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
بله همینطوره ممنون از شما :)
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
با خوندن مطلبتون ياد اين شعر افتادم: ما ز قرآن مغز را برداشتيم ، پوست را بهر خران بگذاشتيم! زيبا بود ممنون :)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم :) ممنون از شما
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
نچ نچ نچ .... الان این واقعی بود !!!؟؟؟ میشه مگه !!!
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
آره واقعی بود! لابد شده دیگه خخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی خیلی قشنگ بود تشکر فراوان ابجی گلم
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
قربونت عزیزم . مرسی از لطفت
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
قربونت عزیزم مرسی از لطفت
n_torkanloo
n_torkanloo
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
جالب بود، ممنون.
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم :)
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
زیباو بود ممنون
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم
korosh
korosh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
اگه من به جای اون خانوم محجبه میبودم یکی میخوابوندم تو گوش صندوق داره تا روده هاش بسوزه :|||||| چه معنی داره :|
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خخخخ والا :))
somi_amini
somi_amini
٩٣/٠٢/٣٠
٠
٠
بسی زیبا بود مرسی
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٣١
٠
٠
خواهش میکنم ، مرسی از شما که خوندید :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
من نظر ندادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
فکر کنم نه:)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
خخخخ نمیدونم والا
neyosha
neyosha
٩٣/٠٣/٠٩
٠
٠
بعععله....چقدرم جالب:)) تشکـــــــــرات:))
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٣/١٠
٠
٠
قربونت :)
MILAD
MILAD
٩٣/٠٣/١٤
٠
٠
حالا چرا فرانسه، از کجا این مطلبو اوردین :-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨