روزی که کعبه لبخند می زند
اسدالله در وجود آمد

روزی که کعبه لبخند می زند

نویسنده : AM-SpringSell

همه ی آسمانیان و خاکیان به انتظار نشسته اند. امروز جهان حال و هوای دیگری دارد. همگان انگار به انتظار یک اتفاق شیرین و دلچسب نشستهاند. چند ماهی می شود که از یک مادر، انواری به زمین و آسمان پراکنده می شود. انواری که کسی نمی داند از چه منبعی انتشار می یابند.

امروز سیزدهم رجب است. انگار ندایی می گوید که امروز، روز موعد است. ولی کسی نمی داند چه خبر است. امروز ماسِوا حال عجیب و غریب تری را تجربه می کنند؛ حالی دلنشین و دلپذیر. ناگهان چشم همگان به زمین دوخته می شود. زنی را می بینند که به خود می پیچد و در کوچه و خیابان به این طرف و آن طرف حرکت می‌کند. زن درد می کشد و آه و ناله سر می دهد. راه قبله را در پیش گرفته و به سوی کعبه در حال حرکت است. خود را به دیوارش می رساند. انگار رعشه‌ای این خانه معظم را در بر می‌گیرد.

آن زن پاکدامن سرش را به سوی آسمان بلند می کند و جملاتی را زمزه می کند. هر کلمه ای را که به زبان جاری می کند، انگار به تناسب آن، کعبه هم لرزش بیشتری را متحمل می شود. انگار حتی آن دیوار هم تاب و تحمل آن عظمت و بزرگی را ندارد! جملات آن زن کم کم رو به پایان است تا اینکه آخرین جمله را هم به زبان می آورد؛«خدایا به حق این فرزندی که در شکم من است،درد را بر من آسان فرما ...».

ناگهان در میان بهت و حیرت همگان تاب دیوار کعبه به سر رسیده و سر تعظیم در مقابل آن آیه‌ی جلاله فرود می‌آورد. دیوار کعبه‌ی معظم شکاف بر می دارد و آن زن را به داخل خود فرا می‌خواند.کسی نمی‌داند چه اتفاق هایی در آنجا افتاده و چه حرف ها رد و بدل شده بود. سه روز گذشته است. روز چهارم فرا می رسد، دوباره چشم همه به آن زن پاکدامن می افتد، ولی این بار انگار تکه‌ای از ماه شب چهارده را در بغل دارد. آری، آن زن کودکی را در بغل خود دارد.کودکی که به یقین وعده‌ای بود که همگان انتظارش را می‌کشیدند. انتظارها به پایان رسید.

آن زن فاطمه بنت اسد بود و آن کودک امیرالمؤمنین و دلیل خلقت. آری:

اسدالله در وجود آمد // در پس پرده هر چه بود آمد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود.متشکرم.
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم ، ممنون :)
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
درود برشما بسیار عالی درموردموضوعات مختلف از جنبه های متفاوت میشه قلم زد و نوشت و چه قدرخوبه که از بعدی به مساله بپردازی و درحد بضاعت روشنگری کنی که کمتر به اون پرداختن اینکه فاطمه بنت اسد 3 روز درکعبه بودند و روز چهارم خارج شدند رو نمی دونستم بازم ممنون :)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم ، شما لطف دارید ، ممنون که وقت گذاشتید :)
A_K
A_K
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خیلی قنگ بود..مرررررسی...:)
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
ادم باید از عظمت این دونفرسرتعظیم فرو بیاره وبه خاطر خلقت این افراد که جهان به خاطر اونها به وجود اومده سجده شکر به جابیاره سپاس فراوان از شما
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم ، ممنون :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خیلی خوب بود.ممنون
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
خواهش می کنم ، ممنون از شما :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
اقا امیر محمد عالی بود !ماشالله فعالید شما هم در کل موفق باشید
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون ، لطف دارید :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین/ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین/کن نظر از روی لطف، به تمام پدران/روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان....بله اين روزو به همه تبريك ميگم.... مرسي از شما نوشته قشنگــــــــــــي بود..تشكـــــــــــر.
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
شعرتون زیبا و عالی بود.خواهش می کنم ، ممنون :)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خوب بود
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
چه زیبا!!! گوتن تاگ دوستان!(گفتم سلام به آلمانی )
Am-SpringSell
Am-SpringSell
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون. 你好 دوستان ( سلام به چینی !!! ) :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
آنیاسو (کره ای)به یاد دبل اس 501............اوپا5
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات