زبان باز...
ماجرای یک استاد متفاوت

زبان باز...

نویسنده : m_heydarpoor

بی شک یکی از خاطره انگیزترین کلاس‌ها در طول دروان دانشجویی، کلاس‌های عمومی است که دانشجویان بعضا آن‌ها را بدون استرس (و حتی مورد داشتیم با رضایت و علاقه نسبی) پشت سر می‌گذرانند. بنابراین استاد که وارد کلاس می‌شود چون از حل تمرین کلاس ریاضی یا فکر کردن درباره مسائل دروس تخصصی خبری نیست، عده‌ای با تلفن همراه و به لطف شبکه اینترنت دانشگاه به ول گردی- ببخشید وب گردی- عده‌ای به اندیشیدن درباره مسائل حیاتی بشر از جمله ابداع روش‌های تقلب جدید و کنکاش در چگونگی فراگیری مطالب در 10 دقیقه قبل امتحان و غیره می‌پردازند و یا در موارد کلان در صدد رفع مشکل کم خوابی، به خواب خرگوشی فرو می‌روند.

 خلاصه هرکس به شیوه‌ای سر خود را گرم می‌کند، اما... اما اساتیدی هم وجود دارند که با وجود عمومی بودن درس مورد نظر به فعال کردن دانشوران گرام - حتی بر خلاف میل آن‌ها- اقدام می‌کنند.

- استاد که پا به کلاس می‌گذارد، از طرز صحبت کردن و عکس العمل‌های نسبتا خنده دارش پی می‌برم که از نوع همان اساتید ذکر شده است. قد بلند و به غایت لاغراندام و کمی شوخ و شنگ می‌نماید و هر از گاهی با سوژه کردن یکی از دانشجویان کلاس را به خنده وا می‌دارد و با پخش کلیپ‌های صوتی و تصویری لپ تاپش سعی در تلطیف جو کلاس و شاید  تحول من و امثال من دارد که البته بعید می‌دانم در انجام این کار تا به این‌جا موفقیتی بدست آورده باشد.

 بگذریم؛  استاد ما هنرش را وامدار زبانی اجنبی است که متعلق به جزایر بریتانیاست. از همان جلسه اول سعی می‌کند میخش را محکم بکوبد و با طرح چند سوال فکری و فلسفی و زبانی و... همه را کنف و اطلاعاتش را به رخ دانشجویان بکشاند. ناگفته نماند که با دانشجویان ردیف آخر- یا به قول خودش بوفه کلاس- مشکلات اساسی دارد که گمان نمی‌کنم با هیچ مناظره‌ای حل شود و در صورت مشاهده، کلکسیون سوال بر سرشان هوار می‌کند. خب به هر حال از کسی که زندگی‌اش را صرف یادگیری حروف لاتین کرده، نباید چیزی جز این انتظار داشت!

از ظرفیت‌های فنی‌اش که بگذریم، استاد زبان ما، زبان نرمی دارد و گاه لابه‌لای درس‌هایش از حس نوستالژی و بازگشت به گذشته می‌گوید، بعضی اوقات سعی می‌کند با معنی کردن خوشبختی، به ما یادآوری کند که می‌توانی تلاش کنی و به هدفت برسی و گاهی سعی می‌کند با چاشنی طنز کمی حال ما را خوب کند و شاید دانشجویان را به دیدن اساتیدی مثل خودش امیدوار.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
من که اخر این فلسفه درسای عمومی رو نفهمیدم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
دروس عمومی چیست؟؟ دروسی میباشند که تنها به بهبود معدل ترم شما کمک میکنند و فاقد هرگونه ارزش و اعتبار میباشد!
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
ممکنه یه کم مهم نباشند اما تو دانشگاه باعث میشند که معدلا بیشتر بشه :)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
دروس عمومی جز برای گمراه کردن دانشجو نمی باشد که بعله شومام مثلا درس میخونین....
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
دیگه هر استادی یه شیوه ای داره :)
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
ما که هنوز دانشجو نشده ایم !!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٢٨
٠
٠
امان از دست این استادهایی که سرکلاسشون از بس که خشکن وقت نمیگذره اصلا! به نظر من استاد هرچی باشه اینطوری نباشه!! از آخرشم یا درس رو میفتی یا به زور این که از دست این استاد خلاص بشی قبول میشی!
sin germany
sin germany
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
ما هم ازین استادای باحال داریم خیلی خوبن....
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
چ استاد خوبی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
صحيح ميفرماييد (^_^)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٩
٠
٠
من از این استادا که میگین داشتم ...و شاید چیزهای زیادی را یاد گرفتم ازشون و با وجود تمام شدن درس هنوز هم در ارتباطیم :)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
دوستان عزیز،ممنون از نظراتتون.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات