يكجورهای خيلی خاصی...
بابای ما دوست داشتنش فرق دارد

يكجورهای خيلی خاصی...

نویسنده : سحر نیکو عقیده

همه باباهاي دنيا دختران‌شان را دوست دارند، اما باباي من يکجورهاي خيلي خاصي مرا دوست دارد. يکجورهايي كه فقط خودم و سارا مي‌توانيم دوست داشتنش را از عمق نگاهش بخوانيم.

يادم هست اول، دوم راهنمايي بودم كه در اوج نوجواني و غرور تصميم گرفتم يك واليباليست بزرگ بشوم! يك روز پدرم دستم را گرفت و مرا روبه‌روي خودش نشاند. گفت: سحرجان دخترم تصميمي كه گرفتي عملي نمي‌شود، بي‌خيالش شو. ولی من متقاعد نشدم، يكجورهايي انگار به غرورم برخورده بود.

و او درصدد قانع كردن من برآمد، از عينكي بودنم گفت، از قد كوتاهم، ظريف و ضعيف بودنم، همان‌جا بود كه بغضم تركيد و تمام روياهايم متلاشي شد. رفتم در اتاقم و مدت‌ها فكر كردم و از آن روز به بعد ديگر در حياط كسي صداي توپ واليبالم را نشنيد.

هميشه به مامان گلايه مي‌كردم بابا دوست‌مان ندارد، مدام ايراد مي‌گيرد و مامان هميشه مي‌گفت كه بابا دوست داشتنش فرق مي‌كند، دوست داشتنش را عميقا مي‌تواني در ايرادها و كنايه‌هايش حس كني.

ولي من حس نمي‌كردم، حس نميكردم كه روزهايي كه آب هويج داريم و من به خوردنش راضي نمي‌شدم، آنقدر از ضعف چشمانم و شماره چشم‌هايم مي‌گفت تا با بغض هم كه شده قلوپ قلوپ آب هويج را سر بكشم.

حس نمي‌كردم روزهايي كه يك گوشه كز مي‌كردم و غصه مي‌خوردم، با مامان حرف مي‌زدم، آن‌قدر مامان را سوال پيچ مي‌كرد كه بگويد چه مرگم شده و بعد بيايد و كلي حرف بزند و من به يك كلمه از حرف‌هايش هم گوش نمي‌كردم و آن روزها يك لحظه هم فضول بودن را به حس دلسوزي‌اش بدل نمي‌كردم.

حالا روز به روز بيشتر حس دوست داشتنش را در نگاهش مي‌خوانم، حالا كه ايرادهايش، كنايه‌هايش، متلك‌هايش بيشتر شده، حس مي‌كنم كه چقدر نگراني‌هايش هم براي دختركش بيشتر شده.

حالا وقتي سارا از ايرادهاي بابا گلايه مي‌كند، مي‌گويم: باباي ما يكجورهاي خيلي خاصي ما را دوست دارد، با تمام وجود، از ته دلش ما را دوست دارد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
این روز عزیز رو به پدر شما و همه پدران سرزمینم تبریک میگم //// تشکر سحربانــــــ:ــ)ــــو
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ولی به حاجی ما نمیرسه...
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
هر کسی پدرش برای خودش بهترینه عزیز……
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
خدا پدرتون رو حفظ کنه براتون………
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
بسیار عالی من یه جایی شنیدم حالا کجا یادم نیس که میگفتن بعضی از مردا دوست داشتنشونو ابراز نمیکنن ولی از کاراشون از حرفاشون میشه اینوفهمیدحتی از ایراد گرفتنشون بابایه شما هم همینطوریه امید وارم همیشه سایشون بالای سرتون باشه
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
امید وارم که قدر باباهای مهربونمون بدونیم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام: خیلی جالب بود.بودن پدر خودش نعمت بزرگی است تا قدر بدانیم.عیدبرایشان وشما مبارک.متشکرم
tanha
tanha
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
خدا حفظشون کنه :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
وقتی میگم ب حرف بابا هاتون گوش کنین یعنی این الکی ک نیس! مرسی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
تو بلاگتون خونده بودم ولی اینجام میگم خیلی قشنگ بود.ممنون:)
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
واقعأ پدرها دوست داشتنشون فرق ميكنه ممنون:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنون از شما
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد/سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد/لبی که زمزمه درد می کند شب و روز/به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد... خيلـــــــــــــــي هم خوب...منم به نوبه خودم اينروزو به همهي پدراي دوستداشتني دنيا تبريك ميگم....قشنگ نوشتي...حواست به اين رفعت وشوكت بي حد پدر ت باشه :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی هم زیبا تشکراتتتتتتتتتتتت
N_kiarad
N_kiarad
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
اصلااااا بابا ها گل هستن از نوع خوشبو !!!!!(البته از بوي جوراباشون اه صرف نظر كنيم)مچكرم دوست عزيز
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨