میراث مالکوم X
نگاهی به زندگی مالکوم شباز به بهانه سالروز شهادتش

میراث مالکوم X

نویسنده : محمد امین شرکت اول

پسری جوان که افکار پدربزرگ خود را دوباره برای جهانیان بازگو می‌کرد و راه او را ادامه می‌داد. پدربزرگش مالکوم ایکس پسر یک کشیش مسیحی بود و تحصیلاتش را در رشته حقوق مدنی به اتمام رسانده و همچنین به دین اسلام مشرف شده بود. ایکس نماد مبارزات ضد نژاد پرستی بود و دوباره پس از چند سال از شهادتش مردی ادامه دهنده راه او شد که نوه دختر او نیز بود.

«مالکوم لطیف شباز» متولد ۸ اکتبر ۱۹۸۴ در پاریس است. او نوه دختری «مالکوم ایکس» معروف به «الحاجّ مالک الشباز» رهبر سیاه پوستان مبارز آمریکا بود. مالکوم ایکس در دوران جوانی با اسلام آشنا شد و به گروه «امت اسلام» در ایالات متحده ملحق شد و پس از مدتی به عنوان سخنگوی گروه فعالیت خودش را ادامه داد. مالکوم ایکس در دوران خود به نماد مبارزه برای آزادی و آزادی خواهی در آمریکا و جوامع غربی تبدیل شد و همین شهرت و فعالیت‌های او سبب شهادت او شد.

 

مالکوم شباز وقتی چند ماهه بود به همراه مادرش از پاریس به لس آنجلس نقل مکان کرد. کمی بعد به نیویورک رفت و سپس در فیلادلفیا ساکن شدند.

مالکوم کودکی با استعدادهای فوق العاده بود که دوران کودکی و نوجوانی پر فراز و نشیبی را سپری نمود. روحیات و خلقیت وی در این دوران به شدت متاثر از مادری بود که نه ثبات کاری داشت و نه ثبات روحی.

 

مالکوم در دوران جوانی با افکار و اندیشه‌های پدر بزرگ خود بیشتر آشنا شد و به آن‌ها گرایش قوی‌تری پیدا کرد. در همین دوران بود که ادامه راه «مالکوم ایکس»، برای شباز جوان به یک هدف تبدیل شد.

او در سال ۲۰۱۰ برای مراسم حج به مکه سفر کرد، در طول این سفر سران وهابی با او دیدارهایی داشتند که در طی این دیدارها بارها به او برای گرویدنش به فرقه آن‌ها پیشنهادهای نجومی شد ولی او نپذیرفت.

 

مالکوم در طول دوران مبارزه خود به کشورهای زیادی در غرب آسیا نظیر امارات، اردن، لبنان و سوریه سفر کرده است.

او در طی سفرش به قطر که برای شرکت در کنفرانسی بود، تصمیم گرفت برای تحصیل مذهبی به کشورهای این منطقه بیاید و مدتی را به تحصیل در علوم دینی سپری نماید. شباز در همین سال به دمشق در سوریه رفت و برای مدت یک سال در آن‌جا مشغول به مطالعه دروس اسلامی شد. به خاطر موقعیت فامیلی خود و نسبتش با مالکوم ایکس در بین مسلمانان جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند و به نشست‌ها و برنامه‌های متعددی که توسط مسلمانان در کشورهای مختلفی برگزار می‌شود، دعوت می‌گردد.

هر چه برنامه‌ها و سفرهای «مالکوم» برای مبارزه با تبعیض و خشونت علیه سیاهان افزایش می‌یافت، حساسیت و توجه مراکز قدرت در آمریکا نسبت به وی برانگیخته می‌شد.

او در حالی که قصد سفر به تهران برای شرکت در کنفرانس هالیوودیسم را داشت توسط اف.بی.آی بازداشت شد.

مالکوم بعد از این‌که نتوانست به ایران سفر کند، فعالیت‌های داخلی خود را در ایالات متحده ادامه داد. او در اوایل سال 2013 به مکزیک می‌رود تا با یکی از دوستانش دیدار کند. در این سفر شباز قصد داشت تا با دوست خود که سازمان دهنده کارگران مکزیکی شاغل در ایالات متحده بود درباره جنبش دفاع از حقوق کارگران ساختمانی به صحبت بپردازد، دوستی که به تازگی توسط دولت امریکا اخراج شده بود.

 

اما در جریان همین سفر بود که ناگهان رسانه‌های دنیا، اخبار مربوط به مرگ وی را پخش کردند. ابتدا اخبار ضد و نقیضی از جزئیات نحوه مرگ مالکوم انتشار یافت.

رسانه‌های رسمی آمریکایی قتل را به مشاجره بین مالکوم و صاحب کافه محل قرار ربط داده و حتی از قول دوست او که در شب حادثه مالکوم را همراهی می‌کرد حادثه را روایت کردند.

مالکوم به دلیل تحت نظر بودن توسط مقامات امنیتی آمریکا چنین مکان شلوغی را برای ملاقاتش انتخاب کرده بود.

چیزی که ما از قتل او می‌دانیم این است که سال گذشته در روز نهم  ماه می یعنی بیست اردیبهشت، توسط چندین آدم کش مسلح به سختی مجروح می‌شود و در راه رسیدن به بیمارستان می‌میرد.

 

پس از مرگ او در آمریکا فضای امنیتی حاکم شد و این فشارها تا حدی بود که اجازه برگذاری مراسمی برای او را به اطرافیانش ندادند و از طرفی هم، حجمه‌های زیادی از طرف رسانه‌های حامی دولت آمریکا و سیاست‌هایش علیه مالکوم به پا شد و مرگ او را نوعی خودکشی نشان دادند و برای این ادعا به مشکلات روحی که مادر او در دوران کودکی‌اش داشت اشاره می‌کردند.

پس از مرگ او دولت آمریکا تحقیق درباره ماجرای قتلش را نیز ممنوع اعلام کرد. ولی جامعه سیاه پوستان آمریکا و جامعه مسلمانان آن کشور بعد از فوت او چندین روز عزای عمومی اعلام کردند و اقدام به پخش پوسترها و لباس‌هایی با عکس او در بین مردم کردند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
من قبلا اسم مالکوم ایکس رو شنیده بودم ولی نمیدونستم کیه، مرسی از مطلبتون
m_moradian
m_moradian
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
البته برگزاری اینجوری نوشته میشه، لطفا تصحیح کنین!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
در مورد خود مالکوم x خیلی قدیما فیلمها و سریالهای تلویزیون پخش میکرد و شناختی داشتم ازشون /ولی از نوه ایشون اطلاعات چندانی نداشتم./خدا بیامرزدش (با بیشتر آزادی خواهان در همه ممالک همین رفتار میشه)/به هر حال ممنون به خاطر این مطلب و اطلاع رسانی شما
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
متن طولانی بود بنده نخوندم هر کی خوند خلاصه کنه
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
چ جالب ممنون از مطلبتون
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
اصن این مبارزآن رو نمیشناختم...خوبه که آشنا شدم با این مالکومین..:)..ممنون از مطلبتون..:)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خواهش خــآنم (:
admincheh
admincheh
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
من هم درموردش چیزی نمی دونستم ؛اینا رو که می خونم به این فکر می کنم من اگه تو جامعه و خانواده ای مسلمان دنیا نمیومدم ؛این قدر جستجو گر و پرسشگر بودم و شهامت داشتم تا اسلام رو انتخاب کنم؟!ممنون آقای شرکت
fafa.tk
fafa.tk
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
عجب شخصیتی بوده من نمیدونستم! ممنون آقای شرکت :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
من حتی اسم ایشون رو هم نشنیده بودم ... واقعا هنوز همچین آدمایی هستن ؟؟؟ دمش گرم خیلی حال کردم باهاش ... /// مرسی محمد امین جان ، گزارش کاملی بود :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨