انتقام از الکس!
خاطرات خوابگاه

انتقام از الکس!

نویسنده : سلیمان حسنی

دوران دانشجویی مثل سربازی دورانی است که خاطرات خوشی را تا پایان عمر برای ما دارد. اتاق ما در خوابگاه سه تخت دو طبقه داشت. همه هم یک رشته و یک کلاس بودیم. برای همین خیلی با هم خوب بودیم. هر کدام از بچه‌ها یک اسم مستعار داشت: ممدسازدُهُلی، عمروعاص، آوازه خوان، اسمال دراز، ریش قرمز، ممد کاشمری، خانم بهداشت، موسی چمبه و اَلِکس(الان رئیسه)..... هرکدام الان برای خودشون رئیسند، برای همین اسم نمی‌برم. امیدوارم بخوانند و تجدیدخاطره شود.

 

روز دانشجو نزدیک بود، قرار شد هیچ‌کس کلاس نرود، برویم راهپیمابی، خلاصه هیچ‌کس کلاس نرفت، الّا اَلِکس! تنها رفته بود کلاس. گفتیم بلائی سرت بیاوریم که فراموش نکنی. شب وقتی آمد برای شروع یک پارچ آب روی درب گذاشتیم به محض ورود بر سرش خراب شد. رفت بنشیند روی تخت؛ چون فقط روتختی بود با سر و کمر سرنگون شد اینجوریY.

این تازه اول کار بود. با ناراحتی رفت خوابید، نیمه‌های شب بیدار شدیم و با دقت کامل، جناب اَلِکس را به تشک تخت دوخته و تشک را هم به تخت مهار کردیم که اگر رستم هم بود نمی‌توانست خودش را خلاص کند. با خیال راحت همه زدیم بیرون، رفتیم سراغ صبحانه و بعد از آن هم کلاس. الکس هر کار کرده بود نتوانسته بود خود را آزاد کند، هم از کلاس و هم از صبحانه افتاد. این تلافی آن حضور بی‌موقع بود. درآن کلاس همه غائب، الکس حاضر. این‌جا همه حاضر و الکس غائب. ضمنا این اولین غیبت او در کل کلاس‌ها بود.

 

آزادش کردیم. گفت دیگر تکرار نمی‌شود. اما 35 نفر باید تلافی می‌کردند. یک شب رفتیم سلف برای شام و آن‌جا نقشه دیگری کشیدیم، زود برگشتیم بیرون از خوابگاه، مینی بوس‌های سرویس پارک بود، دو نفر از لوله اگزوز دست‌ها را کاملا سیاه کرده، رفتیم خوابگاه و صورت‌ها راکاملا سیاه کردیم، یکی دو تا چراغ قوه هم پیدا کردیم و رفتیم مقداری هم روغن ماشین آوردیم داخل خوابگاه شدیم و فیوز کنتور را برداشتیم و....

ناگفته نماند چند تا ملحفۀ سفید هم آماده کرده بودیم. بچه‌ها که از سلف برگشتند در سالن تاریک ارواح سرگردانی را می‌دیدند که بدون توجه به آنان درحال رفت و آمدند، چنان جیغ و سر و صدایی راه افتاد که ترسیدیم کسی سکته کند. تا سرپرست خوابگاه برگردد، صورت‌ها را پاک کردیم و در تاریکی صورت جناب الکس را سیاه کردیم و یکی از ملحفه‌ها را زیر تختش گذاشتیم داخل ساک. برق‌ها که وصل شد ما خودمان اولین معترضان بودیم که این چه وضعی است، ما چطور درس بخوانیم و از این حرف‌ها. گفتیم باید ببینید کار که بوده. بگردید اول هم از تخت و کمد ما شروع کنید. سرپرست آمد اتاق ما را گشت. رفت سراغ الکس، به محض ورود پارچ آب روی سر سرپرست افتاد. گفتیم جناب این همیشه کارش این است. الکس هم که روی تخت درازکش بود گفت پارچ را این‌ها گذاشتند، سرپرست گفت: اینا با من بودند. چرا بعضی قسمت‌های صورتت سیاه است. بیچاره خبر نداشت و گفتیم آقا با عجله شسته درست نشسته. خلاصه ملحفه را هم پیدا کردند و همه تقصیرها به گردن او افتاد. (ولی بعدا آخرهای سال یک نامه انداختیم داخل اتاق سرپرست و گفتیم که چرا این کار را کرده بودیم واو هم همه را بخشید) ولی مگر الکس از رو رفت. ازفردا آش همان آش بود و الکس هم همان الکس. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢٠
٠
٠
خیلی جالب بود جناب حسنی، دستتون درد نکنــــ:ـــ)ـــه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:ازلطف شما سپاسگزارم.
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
اوه اوه...........ماشالله جناب حسنی.........اقا از تجربیاتتون بیشتر ما رو بهره مند کنید.........خلی جالب بود..........ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.متشکرم از نظرشما.
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
اسمال دراز؟؟؟؟؟؟خخخخ ...ممنون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام دوست گرامی:متشکرم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بیچاره الکس :(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:مارو بیچاره کرده بود.بیچاره ما.!!!!ممنون از نظرتون
hasani_f
hasani_f
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام ممنون .دوران دانشجویی با همین خاطراتش به یادماندنی میشه.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:بله مثل دوران خدمت سربازی.متشکرم از محبت جنابعالی.
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ....خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ تنکس
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خفه نشی ندا یه نفسی بکش اون بینش.....خخخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام: از هردو بزرگوارسپاسگزارم.
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
اخه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
من نمیتونم باور کنم یکی بزنه تو گوشم بگه واقعا این متنه اقای حسنی نوشته؟
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ششششپلَق....این متن آقای حسنی میباشد ....خخخخ ..خوب بود؟ یا یکی دیگه هم بزنم؟
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بزاربن منم بزنم اونور گوششون،تلافی در بیارم خخخخخخخح
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:برای چی باور نمی کنید.خاطرۀ دوران دانشجوئی بود دیگه. بهرحال متشکرم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:آروم تر بزنیددوستان!!!گفت فقط بیدار کنید نگفت بکشید. سپاسگزارم از هرسه دوست محترم
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
انقد محکم زده صورتم از دیروز چسبیده به دیوار عمله بنا داره با کاردک جدا میکنه دیگه اخراشا...ممنون اقا حسنی متنه ظنزتونم مث شعراتون قشنگه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام: شما لطف دارید.خوشحالم مقبول افتاد.متشکرم
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بدبخت رو نابود کردین……البته حقش بوده…اخ چی بدم میاد ازاین ادمای چ خود شیرین اند!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:راستش همین الان هم که رئیس یک قسمته بازهم خیلی کارشو بیشتر از چیزیکه وظیفه اونه انجام میده.از بعضی نظرها زیاد بد نیست،ولی گاهی ازبد هم بدتره. متشکرم دوست عزیز
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی خیلی جالب بود.کلی خندیدیم...........
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم.همین که لحظه ای خندیدیدخوشحالم.
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خخخخخخخخ آفرین آقای حسنی شمام آره؟؟؟؟؟؟؟؟...مرسییییییییییی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:بعضی وقتها دیگه.:)خیلی ممنون از لطفتون
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی جالب بود اقای حسنی .راستی روزتون هم مبارک
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:قابل شمارا نداشت.خیلی ممنونم.
sorme
sorme
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
اصلا بهتون نمیاد انقدر شیطون باشین. ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:اون موقع جوان تر بودیم.گاهی پیش میاد::))خیلی متشکرم
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام استاد...مثل اینکه برای این جور کارا هم باید بیایم پیش شما درس پس بدیم...خخخخخخخخخخخ...مرسی آقای حسنی خیلی جالب بود...هههههههههههههیییی یاد کارایی که خودم کردم افتادم...یادش بخیر...ولی حیف که زود تموم شد و این ترم ترم آخره : _((((
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:هنوز دیرنشده.ضمنا ما شاگرد شمائیم.از شما ممنونم
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بنده خدا گناه داشت.شانس آوردم که بچه های کلاس خودمون همچین کاری با ماها نکردند.یه بار کلاس کنسل کردیم بعد استاد پیدامون کرد همه مون مجبور شدیم بریم تو کلاس که شکر خدا به خیر گذشت اما سخت بود.ممنونم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:همه بچه های کلاس ما باهم بودند.الا یکی.از اینکه خوندید سپاسگزارم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
چی شده؟به من بگیناااااااااااااااااا
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
هیچی نیس خودتو اذیت نکن
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام: چیزی نیست شما راحت باشید.ممنون که تشریف آوردید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام :ازشماهم متشکرم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون جناب حسنی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
موسی چمبه ....ممد دراز ....؟؟؟!!! عجب اسمایی..... منم به یکی میگم دراز کش تا میرسه به یه سرپناهی اول میگه یه چرتی بزنیم ..... بین آسمون و زمین خوابش میبره....خخخ ...ممنون خیییلی جالب بود....
N_kiarad
N_kiarad
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
يه جورايي شبيه منه البته كاملا نه ولي يه جوووورايي!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:به هرکس براساس شکل و رنگ پوست واخلاق و رفتارش اسم مستعار میدادیم.ضمنایک گروه نامگذاری داشتیم.ازحضورتون خیلی ممنونم
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
طفلی پسره...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام: بدنیست.آدم وقتی یک خواب راحت داشته باشه بیداری با کیفیت تر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:طفلی ما 35نفر.ممنون از نظرتون
روشنا
روشنا
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خخخخخخخخ... خدایی خیلی قشنگ بود...مممنونم اقای حسنی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.متشکرم از لطف شما.
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بهتون نمیخوره اهل این کارا باشین،اما خوب حسابشو رسیدین،ایول :-)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام میلادعزیز:هستیم ولی بعضی وقتها.متشکرم از حضورتون
N_kiarad
N_kiarad
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خيلي خيلي جالب بوووود!افرين به شما اقاي حسني!!كلي حال كردم!!ومهم تر از همه اينه كه الكس با جنبه بوده!! خخخخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:چاره ای نداشت وگرنه 35نفر حسابشو میرسیدند.خوشحالم که پسندیدید.ممنون
مـــــدال
مـــــدال
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
اینجا اینقدر اتو کشیده جواب می دید آدم باورش نمیشه شما هم...........!!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/١٨
٠
٠
سلام:دوران دانشجوئی دوران خاصیه برای همین بهترین دوران است متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠