قصه ما
شعری سروده خودم

قصه ما

نویسنده : saiideh70

قصه ما،

از آن‌جایی آغاز شد که تو،

گل‌های سرخ دشت را،

بوییدی...

قصه ما،

از آن‌جایی آغاز شد که تو،

تن گلبرگ‌های تب دار را،

بوسیدی...

قصه ما،

غوغای لحظه‌هایی است که تو،

بعد از همان غروب دلگیر،

مرا از یاد بردی و عاشق،

رخ مهتاب شدی...

قصه ما،

قصه من است.

منی که تا آخر عمر،

نگرانم!

نگران گل‌هایی که،

بدون عطر تنت،

می‌میرند....

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
نظر،انتقاد،پیشنهاد فراموش نشه !
sorme
sorme
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
گل‌هایی که، بدون عطر تنت، می‌میرند... زیبا بود ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
قابل نداشت
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام...بسیار زیبا...مرسی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون که خوندین
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
شعر عالــــــــــــــیه.ممنونم :)
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
شرمنده میکنید:)
admin
admin
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
میگم الان این سبکش چیه؟ فکر کنم شعر سپید باشه؛ گرچه به نظرم بیشتر از اینکه «شعر» باشه یک نوع قطعه ادبی هست. در ضمن این قسمتش هم به نظرم ایراد داشت: «مرا از یاد بردی و عاشق،--------- رخ مهتاب شدی...» یعنی یکهو یک جور سکته میده به شعر
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
والا منم خودم تو سبکش موندم:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بله.........ممنون زیبا بود.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
تشکر...
admin
admin
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
نکته دیگه اینکه به نظرم هنر شاعر در توصیفات و همجنین استفاده بدیع از کلمات هست؛ در جایگاهی نیستم که بخوام نقد کنم ولی از اشعاری که دیدم به نظرم بد نیست وقتی شعر رو تموم کردید برگردید و یکبار دیگه با برخی واژه های زیبا تر، شعر رو آراسته ترش کنید. چون من در زندگی نامه مولانا هم دیدم که ایشون وقتی دیوان شمس رو می گفته، یکی از دوستانش شعرها رو می نوشته؛ بعد مولانا شعر رو می خونده و با تغییر واژه ها زیباترش می کنه
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
چه نکته جالبی بود .... ممنون آقلای مدیر....
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
کاملا حق با شماست به روی چشم حتما در اثار بعدی لحاظ میکنم نظرتونو :)
faride
faride
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
نکته عالی ای بود:)
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
حسن ختامش عالی بود .... ولی آغازش بهتر میتونست باشه ..... بسی خیال انگیز بود .... ممنون.
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون همیشه اول و پایان خیلی سخته
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
قصه شما به سر رسید اون بنده خدا هم به خونش نرسید...
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
عجب غصه ای داشتین،ممنون ،قشنگ بود :-)
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
نظر لطفتونه:)
f_barani
f_barani
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام....زیبا بود.......:)
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
علیک سلام ... ممنون
admincheh
admincheh
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خوشــــــــآ تن گلبرگهای تب دار ...
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
:)
N_kiarad
N_kiarad
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بغض رو تو گلوم حس ميكنم!!!(ولي حيف كه تقريبا ازش سر در نيوردم)
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
چه جور سر در نیاوردین اما بغض گلونونو گرفت ؟
N_kiarad
N_kiarad
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
بغض رو تو گلوم حس ميكنم!!!(ولي حيف كه تقريبا ازش سر در نيوردم)
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون……:-)
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خواهش...
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ای ابر ها بر من بگریید.... همه شعرا رو با هم قاطی کردم.... مرسی از شما با عرض تچکر
faride
faride
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
عاشق پایان شعراتم!خیلی زیبا بود ممنون...از شعرم چیزی سر در نمیارم که نقد کنم:))
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون عزیز دلم لطف داری گلم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام:بسیار زیبا بود سپاسگزارم
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون استاد :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی عالی بود سعیده خانوم، حال و هوای اشعار جناب یاکیده رو به همراه داشت /// زیبا بــــــــ:ـــ)ـــود
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
تشکر :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ای بابا هیچ کدوم از کامنتای من تایید نشده..... چیه مگه؟؟ ....یادم رف چی گفته بودم سعیده خانوم.... مرسی از شما
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
خواهش جودی جان
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون ازلطفتون :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات