از دره ارغوان تا آغل جن‌ها!
یک ماجراجویی جیمی

از دره ارغوان تا آغل جن‌ها!

نویسنده : علیرضا خورسندی

علیرضا خورسندی- بهمن بهمنی

تصور کنید دره‌ای سرسبز را با آب وهوایی دلپذیر، که پوشیده شده از درختچه‌های ارغوان، با گل‌هایی که تازه باز شده‌اند و فضای دره را به رنگ ارغوانی کرده‌اند. رودخانه‌ای پرآب که درکنار این دره است و چشمه‌هایی که از دل کوه به سمت این رودخانه جاری شده‌اند. درکنار رودخانه، باغ‌های سرسبزی که صدای پرنده‌های آواز‌خوان از هرطرف شنیده می‌شود.

تنها تصور کردن چنین جایی چقدر زیباست! حالا چقدر جالب می‌شود که بگوییم چنین جایی در چندکیلومتری شهر خودمان مشهد است!؟ اگر می‌خواهید بیشتر با این دره‌ی ارغوانی و جاذبه‌های طبیعی اطراف آن آشنا شوید و همچنین از اتفاقات جالبی که برای ما در طول گرفتن این گزارش اتفاق افتاد باخبر شود؛ این گزارش را ازدست ندهید!

 

|| خودتان را آماده کنید!

من و بهمنی با دوچرخه‌های‌مان از محلی که با هم قرار گذاشته بودیم راهی شدیم به طرف شهرستان طرقبه؛ بهمنی که منطقه را مثل کف دستش می‌شناخت و راهنمای‌مان هم محسوب می‌شد جلو می‌رفت و مسیر را نشان می‌داد. مسیری که برای رسیدن به طرقبه رفتیم، مسیر خوبی بود اما بعد از طرقبه به سمت روستای «طرقدر» ‌حرکت‌کردیم. سربالایی‌‌ها را که رد کردیم تازه به روستای طرقدر رسیدیم و بهمنی می‌گفت «خودت را آماده کن که سربالای‌هایی با شیب‌های بیشتر هم هست!» که انصافاً مسیر خسته کننده‌ای هم بود!

 

|| صبحانه‌ای با طعم طبیعت!

با هر زحمتی بود سربالایی‌های طرقدر را رد کردیم و رسیدیم به دو راهی کلات آهن و دهبار؛ تقریبا نوک کوه بود و از آن‌جا می‌شد بیشتر شهر مشهد، تمام طرقبه و اطرافش را دید، عجب حس حال خوبی داشت انگار که یک قله را فتح کردیم! چندمتری جلوتر بساط صبحانه را پهن کردیم؛ دلتان را آب نیاندازم ولی چه صبحانه‌ای بود! با طعم طبیعتِ بکر...

 

|| باز هم جنس چینی!

از دو راهی به بعد دیگر خبری از سربالایی نبود، یک جاده باریک و پرپیچ و خم که همه‌اش سرازیری با شیب تند بود. حالا نوبت ترمزهای دوچرخه‌های‌مان بود تا حسابی حالشان جا بیاید! از پیچ اول به بعد می‌شد روی کوه‌ها درختچه‌های ارغوان را دید و از همان‌جا هم ارغوان دره دیده می‌شد. دره‌ای زیبایی، سرسبز و پوشیده از گل‌های ارغوان با جاده‌‌ای که درست از وسط دره رد می‌شود! اصلا خیال‌تان را راحت کنم؛ یک جورایی غیر قابل توصیف بود!

هرچند متری که می‌رفتیم برای تماشای بیشتر و عکس گرفتن توقف می‌کردیم و بهمنی توضیح‌هایی در مورد گیاه ارغوان می‌داد؛ گیاهی که جزو گیاهان کوهی محسوب می‌شود و غیر از زیبایی، جنبه اقتصادی هم دارد؛ احتمالا تابه‌حال صنایع دستی از قبیل سبد‌هایی که با شاخه‌های این درخت بافته شده‌اند را دیده‌اید، این درختچه‌ها منبع اصلی درآمد خیلی از روستای‌های این منطقه بوده! اما اگر می‌پرسید چرا «بوده» بهمنی جواب می‌دهد که در طی همین 8-9 سال اخیر با ورود محصولات چینی، بازار این‌طور کالا‌ها هم درست مثل خیلی از صنایع دستی دیگر با خاک یکسان شده است...

 

|| این‌جا ارغوان دره!

بالاخره به خود ارغوان دره رسیدیم، فکر می‌کردم که این‌جا خیلی شناخته شده نباشد؛ اما اشتباه می‌کردم! جلوتر از ما گروهی از پارک ملت مشهد آمده بودند و داشتند برای خودشان خوش می‌گذراندند. غیر از درختچه‌های ارغوان پوشش‌های گیاهی دیگری مثل انواع گل‌های کوهی و درخت‌های کوهی دیگری هم وجود داشت ولی چیزی که به چشم می‌آمد گل اغوان بود.

بعد از گرفتن کلی عکس و لذت بردن از این مناظر زیبا، وقت برگشتن بود. من که تا الان از برنامه برگشت بی‌اطلاع بودم، خیلی ناگهانی متوجه شدم که برای پیچاندن سربالایی‌ها، قرار است از مسیر رودخانه «بار» برگردیم! بهمنی به من اطمینان داد که می‌شود رفت و این‌شد که راهی شدیم.

 

|| این مناظر را از دست ندهید!

در مسیر رفتن به طرف رودخانه که چندان هم طولانی نبود، از کنار یکی سرچشمه‌های این رودخانه رد شدیم که این‌هم خالی از لطف نبود. کم‌کم وارد مسیرهای باغی می‌شدیم و دورتا دور ما پربود از درختان میوه با شکوفه‌های رنگارنگ که این‌ها هم برای خودشان حسابی دیدنی بودند و من پیشنهاد می‌کنم اصلا این مناظر را از دست ندهید!

به رودخانه که رسیدیم، دو مسیر وجود داشت که یکی مسیر اصلی رودخانه بود و آن‌یکی مسیری بود که ما از آن آمده بودیم و آب آن سرچشمه‌ای که در راه دیده بودیم هم از همین مسیر به رودخانه می‌ریخت. من که وضعیت رودخانه و بار وبندیلی که داشتم را دیدم مطمئن شدم که نمی‌توانم از این رودخانه که تازه این‌جا قسمت‌های کم عمقش بود رد شوم! بعد از گرفتن خستگی‌مان من مشقت بالا رفتن از سربالایی‌ها را به افتادن در آب ترجیح دادم؛ اما بهمنی که تجربه اولش نبود راه رودخانه را انتخاب کرد و از این‌جا به بعد ما از هم جدا شدیم و چه ماجراهایی که برای بهمنی اتفاق افتاده که ادامه آن‌ها را خودش برای‌تان بازگو می‌کند.

 

|| من مانده‌ام تنهایِ تنها!

تقریبا 8 کیلومتر از خانه فاصله داشتم! آن هم در مسیر رودخانه بار که پرنده پر نمی‌زد، رودخانه آن‌قدر خروشان بود که علیرضا تصمیم گرفت برگردد و حالا من مانده بودم و رودخانه بار...

این رودخانه محل عبور حیوانات وحشی منطقه به طرف کوهای بینالود است، علاوه‌ براین احتمال خطر سیل و افسانه‌هایی که از آغل جن و ردپای اژدهای «زِقِی» شنیده بودم استرسم را دوچندان می‌کرد! اما کار ازکار گذشته بود و من راه افتادم!

 

|| آغل جن‌ها!

نرسیده به جوی «بُتُو» خانه‌ای بود که سر و صدای زیادی از آن می‌آمد! با خود می‌گفتم نکند این همان آغل جن باشد و من اسیر جن‌های شده باشم! از همه بدتر گوشی‌ هم آنتن نمی‌داد! پس فقط سرعتم را زیاد کردم و از آن‌جا دور شدم! نم نم باران شروع شده بود و آب رودخانه داشت بالا می‌آمد و رنگش دیگر آبی نبود!

 

|| سیلی که بخیر گذشت!

ترس از آغل جن باعث شد در مسیر رودخانه سریع رکاب بزنم و حواسم به باران نباشد؛ ناگهان صدایی مهیب شنیدم! درست است، این صدای سیل بود! چون منطقه را می‌شناختم و با سیل آشنا بودم سریع به یکی از باغ‌های اطراف پناه بردم و از خطر سیل نجات پیدا کردم!

 

|| زوزه گرگ و حمله سگ‌های وحشی!

بخاطر سیل قیده رودخانه را زده بودم! اما حالا گرفتار درخت‌های درهم تنیده شده بودم! صدای زوزه‌ گرگ می‌آمد و از حیوانات وحشی مثل مار و گراز که در این‌جا زیاد بودند می‌ترسیدم! در همین فکرها بودم که گرفتار سگ‌های سر «بَشگ» شدم! اگر پابه فرار می‌گذاشتم تکه پاره‌ام می‌کردند! تکان نخوردم و محکم چاقو(!) را در دست خود نگه‌داشتم! این‌بار خدا به جوانی من رحم کرد!

 

|| قوز بالا قوز دیده‌اید؟!

چند ساعتی بیشتر نگذشته بود که این‌بار با دوچرخه‌ام در چاه افتادم! اما باز هم خدا رحم کرد و این یکی هم به‌خیر گذشت! اما دوچرخه‌ام پنچر شد و بقیه راه را مجبور شدم پیاده بروم! قوز بالا قوز را از نزدیک دیده‌اید؟!

خلاصه نزدیکی‌های غروب بود که به خانه رسیدم! خانواده از نگرانی در حال تماس باتیم امداد و نجات بودند که بعد از حضور من، برخوردی جدی کردند! و من از خستگی گوشه‌ای کز کردم و تا صبح خوابیدم...

 

++ در انتها چند توصیه می‌کنیم که اگر هوس کردید به این‌جا بروید آن‌ها را عملی کنید!

+ گل‌های ارغوان این دره تا نهایتا دو هفته دیگر گل دارند؛ پس وقت را از دست ندهید!

+ تنهایی جایی نروید یا اگر رفتید از راه درستش بروید!

+ در این‌طور جاها همیشه با خودتان کیسه‌ای برای زباله داشته باشید.

+ کلاً حافظ محیط زیست باشید نه بلانسبت شما مالک آن!

 

* بار: اسم رودخانه که محلی‌ها به آن رِسی هم می‌گویند.

* زقی: ازغد

* بتو: اسم جوی آب

* بشک: محلی که از آن‌جا جوی آب شروع می‌شود.

*آدرس: طرقبه-طرقدر-سربالایی طرقدر- به طرف کلات آهن

+ نقشه مسیر حرکت: (مسیر رودخانه فقط برای اطلاع با رنگ قرمز مشخص شده)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٤
٢
٠
سلام مارم به جن و من ها میرسوندین!زودتر میگفتین یه زنگی میزدم سفارشتونو بهشون میکردم... یه چایی میزاشتن براتون!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
حالا هنوز دیر نشده شما یک زنگی بزنید بگید چه وضعشه اینقدر سر و صدا میکنند! مگه ما آدم نیستیم ؟! :)
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
ادرس دقیق بده
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
:) ! الان دقت کنید از مختصات جی پی اسی دقیق تر داریم ؟ نه وجدانن چنین چیزی هم داریم ؟
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
کلات آهن رو که بری پایین دقیقا معلومه دره، یک دره ارغوانی رنگیه جاده از وسطش رد میشه دیگه.
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
سلام...جالب بود...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
:) سپاس از شما !
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
ممن.
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
ماااااا براااااای آنکه دره ارغوان را ببیییییییینیییییییییم رنج دوران برده ایم چه مصیبت ها کشیده ایم خخخخخ:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
;) هنو علیرضا اینو چند دست خلاصه كرده!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
آره وگرنه 1600-700 کلمه بود :خخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
این جا بهشت پاییز بانوست:)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
آخ گفتین:)دره ارغواآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآن:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
خخخخخخخ ;)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
مــا همیشه سر اون دو راهی رفتیم دهبـــار، این دره ارغــــــــــوان با این اسم و رنگ زیبای تپه هاش منو سخت مجذوب کرده !بهتون حق می دم بار دیگه نرین اینجا:دی !چوب ها یه صنعت قدیمی هست ارغنون بافی:))کلن خیلی حس ارغــــــــــــــــــــــــــــــوانی غلیظی به مـا دست داد سکته ناقص نکنم خیلی هست:)مرسی جای بکر و پرهیجانی باید باشه اگه بشه می ریم:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
;) برین كه تا آخر این هفته بیشتر گل نداره
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
اتفاقا این مطلب یک گزارش تصویری هم داشت نمیدونم چرا اون رو نذاشتن!
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
تشکر علیرضا جانـــــــــ:ـــ)ـــــ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
خوب چون رفیق علیرضا الان نیست ! ----------از طرف : قربان شما !
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
من تشکر میکنم از نقشه خوان و همه کاره این گزارش مهندس بهمنی :)))
ف-گ
ف-گ
٩٣/٠٢/١٤
٢
٠
سلام. خیلی عالی بود. دست شما درد نکنه. بیشتر مراقب باشید لطفا. خدا حسابی رحم کرده :|
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
;) ما با آیت الكرسی بسلامت رسیدیم!
shiezadeh
shiezadeh
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
خیلی هم خووووب! ... طی کردن این مسیرها با دوچرخه و دیدن این مناظر بی نظیره :) ... // خدا بطلبه ما نیز برویم :) // خعلی خوب بود ممنون // مستر عکاس باشی! شنیدم پرتره های محیطی اجتماعی هم گرفتین!؟ ... دوروسته؟! خخخ :)))))))))))))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
;) ما تو شیب فیلمم گرفتیم كه به روایتی اكشن شد ولی خوب چون همون روز بچه های پاسدار اومده بودن رزمایش و تو فیلم ما افتادند آقای فروزان حذفیت;)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
راستش اونجا اجتماع بدرد بخوری نداشت یک چند نفری آدم بودن که اصلا بگذریم ازشون!
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
خیلی جالب بود چه عکس های قشنگی اما واقعا ماجراجویی بوده واسه خودش هاااااا:)ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
:) ! کار دسته عکاس باشی جیمه :)!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
این بوته کوچولو ها درختچه ارغوانن؟!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
ها میخوای ببینی اگه نیستنو گلن بدویی بری عسل بسازی نه خانوم ارغوانه
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
اینا اگه كنارشون واستین ، مطمئن باشین كه از قد شما بزرگترن! بیش از دو متر ارتفاع دارن;)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
ما ازوناش نیستیم! سمیرا بترس از روز رستاخیز!! :دی .... دو متررررررر! پس چقدر خوشگلن باید برم اونجا
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٢/١٤
١
٠
چقد جالب و جذاب بود خسته نباشید:-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
خیلی لطف دارین شما ;) ، ، ، از طرف: علیرضا خورسندی
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
:-)))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
خیلی جالب بود/فقط یه سوال /کی توی چاه افتادین با دوچرخه و چقدر مجبور شدین پیاده روی کنین یعنی چند ساعت یا چن کیلومتر//و اینکه به نظرم باید در این جور گردشها با دوچرخه حداقل یک ناسوس کوچک دو چرخه و یه بسته وصله و چسب تیوپ به همراه خودتون ببرید/
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
من 3 ساعت 30 دقیقه تو مسیر رودخانه بار ، پیاده روی کردم ، البته ، مسیرش ناهموار بود ! ! !تصویر رودخانه رو گذاشتم ، بیشتر از ترس سیل از داخل جوب می رفتم ! اگرم به آشنا باشین به موقیت جغرافیایی نزدیک اردوگاه اگر درست گفته باشم پنجم سپاه بودم ! ، :) ! من دفه اولم نبود ، تا حالا تو این مسیر سابقه پنچری نداشتم !
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
بسی زیبا…ممنونم!!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
:) ! ممنونم که وقت گذاشتین خوندین ! از طرف : علیرضا :)!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
خیلی تشکر از شما:) ماکه تا دو هفته دیگه نمیتونیم بیایم مشهد:(دلمان سوخیت!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
بهار سال بعد انشاالله :)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
جنا رو که من ندیدم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
ما هم ندیدیم ! حس کردیم ! ! :) !
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
علیرضا ؟نیستی؟
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
شما هستی دیگه :) گزارش 2 نفره بوده دیگه فرقی نمیکنه :)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
عالی بود. هم مطلبتون، هم عکسا و هم ماجراجوئیتون. ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
:) مرسی!
F-jafari
F-jafari
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
چه جای باحالی،ممنون.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
:) !مرسسی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
سلام:جای خیلی خوبی است.ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
قربان لطف شما :)!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
طرقدر زیآد رفتیم..ولی از کوهش تا نوک کوه نرفتیم دیگ...خیلی جآی قشنگیه...فک نمیکردم یه همچی جایی بعد اون کوه بی آب و علف باشه..واقعن عالیه..مرسی از گزارش عالیتون..:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
:).... علیرضا ااااا بیا جواب بده خوب دارن ازت تشکر می کنن نیستی ؟:)!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
همش به لطف خدا و بارون هایی که می فرسته :)
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
جالب بود خداقوت :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
خدا عمرتون بده :)!
faeze
faeze
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
چه قدر خوشگله :) ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
خواهش می شود :)
faeze
faeze
٩٣/٠٢/١٦
٢
٠
میگم آقای بهمنی خدا بهتون رحم کرده واقعا:|||||
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
:) )). . . . آره واقعا :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/١٦
١
٠
خیلی خوب بود آقا.البته من قبلا تعریفشو شنیده بودم که بهمنی رفته از تو دریاچه شنا کرده خخخ.علیرضا و بهمن خسته نبشن
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
:))))))))) ما چاکریم !
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
همون غیبت و اینا که میگفتم مهندس :))) سلامت باشی سید گل :)
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٢/١٦
٢
٠
دره ارغوان ها خیلی قشنگ بود:))فقط حیف تا 2هفته دیگه گل نداره:(خوب وقت نمیشه آدم بره!!یه سوال شما که میدونستین مسیر سخته چرا در برگشت از هم جدا شدین؟؟ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
من به علیرضا چیزی نگفتم که قراره از رودخونه بیایم ! شیب جاده برگشت زیاد بود ! بعد علیرضا چون دوربین داشت از رودخونه نیومد ! و من چون دنده های چرخم ایراد داشت تصمیم گرفتم از رود بیام چون شیب ملایم تری داشت !
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
والا مسیر رفتن خوب بود فقط برگشتن ها خیلی سربالایی داشت با شیب زیاد! ولی مسیر برگشتنی که مهندس بهمنی رفت به خاطر این که سربالایی نداشت انتخاب کرد و باید زودتر میرسید ولی خب گرفتار این مشکلات شده بود دیگه :خخخخ ( حال منم حسابی با اون سربالایی ها جا امد!)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
والا مسیر رفتن خوب بود فقط برگشتن ها خیلی سربالایی داشت با شیب زیاد! ولی مسیر برگشتنی که مهندس بهمنی رفت به خاطر این که سربالایی نداشت انتخاب کرد و باید زودتر میرسید ولی خب گرفتار این مشکلات شده بود دیگه :خخخخ ( حال منم حسابی با اون سربالایی ها جا امد!)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
چه جلب خلقت خداولی به خاطر جنا عمرا اگه من پاموبزارم:دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
خيلــــــــــــــــي هم خوب‌(^_^) لذت برديم.... سفر بي خطر... من بعد حواستونو بيشتر جمع كنيد... خب از آغل جن ها بيشتر عكس ميذاشتين :) بازم مرسي.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
آقای علیرضا شما با من هم سنین ولی امتیاز ها.................راز موفقیت شوما چیه؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٩
٠
٠
آقای علیرضا!شما هم مردادی هستین؟عجبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.من از شما بزرگ ترم البته من 8مردادم.
مصطفی
مصطفی
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
گزارش جالبی بود ولی تجربه های انفرادی همیشه اخرش خوشایند نیست هر چند ریسک وماجراجویی ان ادم را بدجوری قلقلک میدهد- ضمنا از اینستای اقای نجف زاده امدم واین گزارش وگزارش اژدهاتونو خوندم -جالب بود-باارزوی موفقیت
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٩
١
٠
سلام جناب مصطفی :) ! من جناب نجفزاده و دوستارانش رو دوستارم :) !
Nushi
Nushi
٩٥/٠١/٠٥
٠
٠
راضيم ازت
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤