پدر و مادرهایی که دیده نمی‌شوند
شما هم به یک حرکت قشنگ بپیوندید

پدر و مادرهایی که دیده نمی‌شوند

نویسنده : r_roshnavand

مجلس جشني به مناسبت نيمه شعبان برگزار گرديده بود و من هم از مهمان‌ها بودم. در اين جشن چند بچه به همراه پدر خود بودند كه يكي از آن‌ها حسابي سر و صدا و شري مي‌كرد و بچه‌هايي هم بودند كه بسيار مودب بودند .

در ميانه‌هاي مجلس اعلام شد هر كس نامش مهدي است بياید جلو و در آن جمع سه نفر نام‌شان مهدي بود، از جمله همين بچه كه رفتند جلو و هديه دريافت نمود.

من به اتفاق كساني كه در كنارم بودند حسابي حال‌مان گرفته شد كه چرا بچه‌اي كه مثل يك دسته گل بود نبايد هديه بگيرد ولي به كسي كه حسابي حال همه را گرفته بود، هديه دادند.

 

در يكي از سايت‌ها موضوعي مطرح گرديد كه به پدري كه بيشترين فرزند را دارد به مناسبت روز پدر هديه بدهيم. من هم حسابي شاكي شدم كه چرا پدر و مادرهايي كه ديده نمي‌شوند و آرزوي شنيدن يك جمله كوتاه از فرزند خود دارند كه «پدرم، مادرم روزت مبارك » را نمي‌بينيم.

در اطراف ما پدر و مادرهايي هستند كه فرزند آن‌ها مبتلا به فلج مغزي است ( فلج مغزي cerebral palsy   مجموعه‌ای از اختلالات با درگیری مغز و دستگاه عصبي است که در مهارت‌های حرکتی، یادگیری، شنیدن، دیدن، تفکر اختلال ایجاد می‌کند.)  و آمار جهاني نشان مي‌دهد كه 3/3 در 1000 تولد مبتلا به نوعي از اين بيماري مبتلا مي‌شوند.

اين والدين به دلايل مختلفي تك فرزندي هستند مواردي همچون :

- ترس از اين‌كه فرزند ديگر هم مبتلا به همين بيماري شود.

- پزشكان خطر ابتلا فرزند ديگر را جدي اعلام كرده‌اند.

- نياز به مراقبت زياد بصورت شبانه روزي را دارند.

اين والدين تمامي مشكلات فرزند خود را ‌پذيرفته‌اند و تا پايان عمر فرزند خود كه حدود 15 سال است ديگر بچه‌دار نمي‌شوند و از طرفي باز به خاطر مسائلي از جمله:

- هزينه زياد

- حرف مردم

- دل رحم بودن

- رضاي خدا

بچه بيمار خود را به مراكزي كه مخصوص آن‌هاست نمي‌سپارند و حتي وقتي به اين موضوع مي‌انديشند از دست خود عصباني هم مي‌شوند كه چرا اين فكر را به ذهن خود راه داده‌اند.

 

وظيفه‌ ما در قبال اين‌گونه بچه‌ها و خانواده آن‌ها چيست؟ آيا بايد بي‌توجه باشيم و هر وقت آن‌ها را مي‌بينيم تشويق‌شان نمايم كه بچه‌دار شوند و يا بچه را به بهزيستي بسپارند.

پيشنهاد مي‌كنم رفتار فوق را نداشته باشيد، هر گاه با والديني كه بچه آن‌ها مبتلا مي‌باشد روبه‌رو شديد، احوال بچه را بپرسيد و سعي نماييد اگر اين بچه در دسترس است حتما ببوسيدش، خود را نگران وضعيت او و خانواده‌اش نشان ندهيد، با بچه اگر شده يك جمله صحبت نماييد (ماشاالله چقدر بزرگ شدي، چرا خونه ما نيامدي، ميايي با ... بازي كني، من رو يادت هست و...)

يك بچه كه مبتلا به فلج مغزي است احتمالا هيچ يك از رفتارهاي شما را درك نخواهد كرد. ولي والدين او همه اين رفتارها را درك مي‌كنند و آن‌ها كه او را پذيرفته‌اند از رفتار شما ناراحت نخواهند شد و اطمينان داشته باشيد كه بارها و بارها با همسر و بچه خود در اين مورد صحبت مي‌كنند.

روز مادر گذشت ولي روز پدر نزديك است، آيا شما هم مي‌توانيد به كساني بپيونديد كه مي‌خواهند امسال روز پدر را از سوي فرزند آن‌ها به آن‌ها تبريك بگويند.

نگوييد كسي را نمي‌شناسيم من و همسرم منتظر هستيم .

فقط كافي است بخوانيد.

متشكرم

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/١٥
١
٠
عاقای روشنوند روزتون پیشاپیش مبارک
f_barani
f_barani
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
سلام....مرسی که گفتید...من یکی همیشه به یاد این عزیزان هستم و دوست داشتم که دیگران هم به یاد پدر و مادر هایی بیافتند که که به خاطر فرزندانشون این همه رنج میکشند.....به نظر من بهشت هم مال مادراست و هم مال پدرای عزیزمونه......
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
………
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
از صمیم قلبم و با تقدیم تمام خوبی ها ب شما تبریک میگم… … … از طرف بچه تون دستتون رو می بوسم:-*
hasani_f
hasani_f
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
سلام ،شما جزو بهترین پدر و مادران هستید و مسلما شایسته ترین ،برای شنیدن این جمله:پدر استوار چو ن کوهم و مادر صبور و باگذشتم روزتان مبارک...
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
سلام.به هر حال اینجور مسائل ممکنه پیش بیاد اما باید به یاد داشته باشیم که همه ما بنده های خدا هستیم.باید همیشه شکرگذار نعمت های خدا باشیم که با خوندنه مطلب شما مطمئنم که شما هم شکرگذارید همین طورم خانم شما.انشاءالله که همیشه در زیر سایه خداوند بزرگ سالم باشید.داشتنه یه خانواده که همه جوره پشت هم هستند نعمت بزرگیه.درسته گذشته اما روز مادر رو به خانم شما تبریک میگم.روز پدر هم بر شما پدر دلسوز مبارک باشه :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
سلام:آن والدین حتی اگر ازسر اجبارهم فرزندرا نگهداری کنند،که اینطورنیست،بازهم شایسته بهترین تبریکات وقدردامی هستند.سپاسگزارم
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
واقعا سپاسگزارم بابت مطلبتونـــــ:ـــ)ـــــ
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
خانم و اقای روشنوندعزیز پیشاپیش این روز گرانقدررو به شما تبریک می گم شدیداشما از بهترین پدر و مادرهای دنیا هستید ...جمیع مامان و باباهای صبور و نازنین را عشق است ...بچه ها به قربانشان هم می روند تازشم :))))))))))))
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
سلامتی پدران و مادرانی همچون شما................روز پدر پیشاپیش و روز مادر پساپس مبارک.......!!!!!!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
خدا همه پدر مادرارو حفظ کنه با تشکر
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
سلام...نخست ممنونم از مطلب زیبا و تکان دهنده شما...دوم اینکه معلولیت محدودیت نیست...من خودم شخصا با افراد معلولی که برمی خورم اصلا به دید یه معلول بهشون نگاه نمیکنم و ناراحت نمیشم چون اونا هم انسان اند ومهم همینانسان بودن است کما اینکه آنها شاید از ما انسان تر باشند...سوم اینکه خدا خودش جزای شما و همسرتان را میدهد و در آخر روز "مرد" پیش پیش مبارک و باشد که مردی را از مرد مردان علی(ع) یاد بگیریم
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
در مورد اون بیماری فلج مغزی که گفتید تا اونجایی که من میدونم بیشترین علتش برمیگرده به ازدواج های قوم و خیشی! خب اون کسی که اینجور ازدواجی میکنه باید به فکر چنین مشکلاتی هم باشه! | نمیدونم چی بگم واقعا حرف شما درسته بعضی وقتها خیلی کم لطفی می کنیم...
سایه
سایه
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون و روزتون پيشاپيش مبارك:)
شیرازی
شیرازی
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
آقای روشناوند روزت مبارک
.... شیرازی
.... شیرازی
٩٣/٠٢/١٨
٠
٠
چدر عزیزو مهربانم ممنونم بخاظر تمام زحماتیکه با مامان جون واسم کشیده اید .کاری از دستم بر نمیاید جز اینکه بگم خیلی دوستون دارم و روزتون مبارک ... از طرف فرزند دلبرتون
.... شیرازی
.... شیرازی
٩٣/٠٢/١٨
٠
٠
پدر
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات