بوی بهار...
آینده روشن منتظر باش

بوی بهار...

نویسنده : mahdi-h

کاش در کوچه باغ تنهایی قدم بزنم در حالی که نم نم باران گونه‌هایم را خیس کرده. بغضی عظیم درونم را طوفانی کرده و تلاطمی ویرانگر وجودم را فرا گرفته. نمیدانم گونه‌های خیسم از باران است یا دل گریانم .

کلاه بر سر می‌کشم و دو دست در جیب نهاده به راه ادامه می‌دهم. نمی‌دانم آخر این راه کجاست. در حالی که غبار ناامیدی بر چهره‌ام نشسته به آینده می‌نگرم. کاش نسیمی بوزد و مرا با خود به دوردستان ببرد.

صدایی آشنا مرا می‌خواند. فریاد زنان می‌گوید: ته خط است ... مسافرین محترم پیاده شوید !

پرسیدم : آخر دنیا همین جاست؟!

لبخندی زد و گفت: آخر دنیا ناامیدی است که در چهره تو نشسته. بشور این نا امیدی را از چهره پاک و قلب مهربانت . چشمانت را باز کن بهار را بنگر. شکوفه ها باز شده، بوی زندگی را حس کن .

گفتم: آری بوی بهار را حس می‌کنم بوی نو شدن زمین را .

آن صدای آشنا دوباره گفت: برخیز دستانم را بگیر و به زندگی لبخند دوباره بزن. این‌جا ایستگاه آخر است !

در حالی که هنوز باران نم نم می‌بارید پیاده شدم. نفسی عمیق کشیدم، بهار را با تمام وجود حس کردم.

نور امیدی در وجودم روشن شد، انگار خستگی و نا امیدی از چهره‌ام رخت بر بسته بود. حس خوبی داشتم. حس دوباره زیستن. به زندگی لبخند دوباره زدم

زیر لب با خود تکرار می‌کردم : آینده روشن منتظر باش من می‌آیم ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون.آینده!واستا!منم میام!
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ.متشکرم
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم :)
karen
karen
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
مطلبتون منو ياده آهنگ نوستالژيك وايستا دنيا وايستا دنيا من مي خوام پياده شم انداخت....................دستتان مرسي به هر صورت
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
بعله درسته :) ممنون از نظرتون :)
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
امروز خدا یه لطف بزرگ دیگه ای هم برای این بنده خطاکار کرده که باعث شده بیشتر شکرگذار نمعت هاش باشم.مطلبتون درست مثل حال منه.ممنونم :)
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم :) قابلی نداشت :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
الان من دوبار متنتون رو خوزم بازم نفهمیدم شما ک داشتی پیاده میرفتی کی سوار شدی ک بعد بخای پیاده شی؟؟؟؟...به هر حال مرسی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
هم اتوبوسو دیده دویده سوار شده ولی تو متن به روی خودش نیاورده
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
دقتتون واقعا قابل تقدیره :) اصن به اینجاش فکر نکرده بودم :) مرسی از توجه تون به متن :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
آخر دنیا نا عمیدی است... | همینه واقعا :)) ممنونم خیلی هم خوب
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
قربونت علیرضا جان :)
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/١٥
٠
٠
بسیار زیبا بود ممنونم…
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
بسیار عالی
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٢٤
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨