ننویس برادر من؛ ننویس خواهر من!
در کتابخانه‌ها داروی خواب‌آور زیاد است؛ بیشترش نکن

ننویس برادر من؛ ننویس خواهر من!

نویسنده : اشکمهر آتشروان

با وجود همه چیز؛ اگر از درون‌ات فوران نمی‌کند؛ ننویس برادر من.

مگر این‌که همینطوری بی‌دعوت، از اعماق وجودت بیاید و از قلبت و از ذهنت و از دهانت؛ وگرنه ننویس خواهر من.

اگر باید ساعت‌ها بنشینی خیره به صفحه کامپیوتر قوز کرده بالای سر ماشین تحریر به دنبال کلمات؛ خب ننویس پدر من.

اگر برای پول یا شهرت است می‌نویسی؛ ننویس.

اگر برای جنس مخالف می‌نویسی؛ ننویس.

اگر بخواهی آن‌جا بنشینی و دوباره و دوباره هی بنویسی؛ ننویس.

برایت اگر فکر کردن بهش سخت است؛ ننویس.

اگر جان می‌کنی که مثل کسی بنویسی؛ اصلا فراموشش کن.

 

اما اگر باید انتظار بکشی تا از تو بیرون بجوشد. پس شکیبا باش و با شکیبایی منتظر بمان.

اگر هرگز از تو نمی‌جوشد، کار دیگری بکن.

اگر اول باید برای همسرت بخوانی یا برای دوست دختر یا دوست پسرت یا پدر و مادر یا هرکس دیگرت، هنوز آماده نیستی.

مثل خیلی از نویسنده‌ها نباش، مثل خیلی‌ها که خودشان را نویسنده می‌دانند هم نباش. منگ نباش، خسته‌کننده نباش، پر مدعا نباش، عاشق خودت نباش. توی کتابخانه‌هایِ دنیا داروی خواب‌آور زیاد است، بیشترش نکن.

ننویس...

 

مگر این‌که مثل موشک از روح‌ات بیرون بجهد، مگر این‌که بودن هنوز دیوانه‌ات بکند و به سوی خودکشی یا قتل بکشاندت؛ وگرنه نکن این کار را برادرم.

مگر اینکه خورشید از درون جزغاله‌ات کند؛ وگرنه نکن این کار را خواهرم.

 

وقتی که زمانش برسد و اگر انتخاب شده باشی، خود به خود می‌نویسی تا وقتی بمیری. یا نوشتن در تو بمیرد. راه دیگری نیست و هیچ وقت نبوده است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
بسیار قشنگ و تامل برانگیز
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ای سمیرا!من می خواستم اول بزارم!حیف اینترنت پرید.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ما اینیم دگه حضورمون پر رنگه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
حیف شد کاش شما اول بودی ):
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
تشکر سمیرا خانوم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
بله حیف شد!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
سلام ...
چشم چرا عصباني هستيد
حالا هم كجا ما نوشته ايم تا جايي كه ميبينم كپي كرديم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خب در کپی کردن هم دقت کنید تا نوشته های جالبتر رو کپی کنید!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
سلام...
چشم از اين به بعد حتما رعايت مي‌كنم
روز يكشنبه در حرم يك نفر را ديدم شك داشتم شما هستيد بخاطر همين جلو نيامدم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ممنون.من هم ننویسم؟دوست دختر؟چشم روشن!چشم و دلم روشن!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خواهش/نه شما بنویسید/نه ...نه صبر کنید! برای کی مینویسید؟؟چشمم روشن!چشم و دلم روشن!/خ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا دختر از حضور من میگرخه چه برسه به.........
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود استاد.سپاسگزارم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
شما لطف دارین/ استاد که شما هستین /من هنوز به درجه استادی نرسیدم / در واقع توی چله نشینی نشستم! 20 روزه که گذشته و دیگه گرسنم شده و میخوام بیخیال استاد شدن بشم!
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
سلام...نمی دونم چی بگم...بهت زده شدم...!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
چرا بهت زده؟؟!
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
سلام...آخه عمق مطلب خیلی زیاد بود...مرسی واقعا...!!!
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ولی من می نویسم.. چون تنها چیزی است که برایم دوست داشتنی است.. حتی اگر .... ممنون بابت مطلبتون (اسمانه)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
بعله دیگه کاری که آدم دوست داشته باشه و بهش آرامش هم بده باید انجامش بده خب/خواهش میکنم قابل نداشت
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
اااااااا خیلی خوب بود... واقعا دستتون مرسی..... شوک وارد کرد از نوع شوکر برقی!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خواهش/مگه تجربه شوکر برقی رو داشتین/من تجربشو داشتم شوکش خیلی بیشتر از این مطلبه!
ati
ati
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
من می نویسم ..فقط کافی یه قلم و بردارم خودش میاد کلمه به کلمه ..نیاز نیست به زحمت کشیدن.براکسی یم نمی خونم..مث مطالب جیم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خب این خیلی عالیه که نوشته ها خود به خود به ذهنتون میاد
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
اوه ...حالا دعوامون نکن ..... بیخیال...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
عه میترسی از دعوا!/نه بی خیال نمیشم! (:
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
صرفا چون شما گفتید دیگه نمینویسم .....خوبی بدی دیدید حلال کنید ....
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
معلوم بود که این متن از درون جوشیده بود کاملا ...اره منم خیلی باهاتون موافقم ,باید خودش بیاد ...نوشتن و میگم .ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
اره...راستش از جوشیدن بیشتر در واقع سر رفت!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
زیرشو کم می کردین! :) ... درسته اگر نجوشیده نوشته بشه کیفیت خیلی میاد پایین
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
الان ما چه کنیم؟؟؟ننویسیم؟؟؟باشه........کلا قشر ترانه سرا همیشه مورد تحجر واقع شده......قشر مظلوم.........!!!!!!!!!اما ما واسه کسی نمینویسیم..فقط واسه دل خودمون....جوشیدن رو نمیدونم ولی از یک جایی میاد.......!!!!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
دل خودتون مگه کم کسی هست؟خودش یک نفره برای خودش/ نگین برای کسی نمی نویسیند در اصل دارین برای یک نفر و یه چیز مهم مینویسید (:
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
توضیح کوتا: من در این متن منظور نظرم شما دوستان نیستین و من کلا گفتم یعنی مخاطب مطلب در واقع خود من هم میشم و هستم./در کل سو تفاهم نباشه و دوستان عزیز نویسنده و شاعر سایت خدای نکرده به دل نگیرن که شما بچه های سایت همه زیبا مینویسید و ما هم از خواندشان لذت میبریم (:
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
اقا ما به ادمین گفتیم مطالبمونو دیگه چاپ نکنه
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
وا...!!ولي خب خدايي من وقتي يهويي حس ميکنم بايد الان بنويسم ، مينويسم...!!راستش رو هيچ کدوم از نوشته هام فک نکردم....قلم ک ب دست گرفتم خودش نوشت...!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
رو هيچ کدوم از نوشته هاتون فکر نمی کنید! وای وای وی...!چی بشه اون نوشته ها! شوخی کردم (: خیلیم عالی (:
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
کاملا موافقم :)
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
من که کلا نمینویسم اگه اندک ذوقی هم داشتم پرید:))))
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی عالی بود ولی من گاهی با نوشتم ارام میشم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
2000رو رد کردی؟باشه!من هم 3000 رو رد میکنم!هار هار هار.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات