آری! می چرخد
حس درون می گوید گاهی باید بایستی و گاهی باید بدوی

آری! می چرخد

نویسنده : a_zabbah

نفس زنان می‌دویم. هر از چند گاه، نگاهی به پشت سر می‌افکنیم. بی آنکه لحظه‌ای درنگ کنیم و نظاره... انگار دور و برمان همه ایستاده‌اند تا ما و فقط ما پیروز این مسابقه دو باشیم. نه اینکه تنها به میدان کارزار قدم میگذاریم، نه! شاید خیلی میل به خروج از جبر و روزمرگی خویش ندارند و نمیخواهند اختیار پیشه سازند!

از پی هم می‌گذرند روز شب‌مان، نور و تاریکی جای خویش به یکدیگر میدهند و انسان را لبریز میکنند از شور و شعف.

لیک تهی می‌کنند از حس اشتیاق، اشتیاق خواستن و برخاستن. اینکه بدانی و فقط بدانی کفایت نمی‌کند باید وجودت باور کند که نقطه پرگار هستی خواست آن دست گرداننده است که از پی هم تقدیر ما را می‌چیند و ما از پی اختیار خویش می‌گزینیم آنچه را که برای طلبش پای در این وادی نهاده‌ایم و می دویم. اما این حس درون من‌ است که میگوید هر از چند گاهی بایست و انتخابت را دقیق‌تر انجام بده تا نگویی: "آدم آورد در این دیر خراب آبادم"...و گاهی نیز سرعتت را افزون کن شاید که رحمت واسعه گرداننده این چرخ را باور کنی  و از" پرده غیب مراد خویش برگیری"...

به هر روی گردش روزگار تو را تا دور آخر خواهد چرخاند، پس چه نیک‌تر که بیاندیشی و یقین نمایی تا قلبت آرام گیرد...

آری میچرخد!

***

«می چرخد این تسبیح و دستی هیچ پیدا نیست»

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
زیبا بود ممنون
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
سپاسگزارم!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
دکتر..سلام،متن خوبی انتخاب کردی
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام.ممنون به خاطر حسن توجهتون. فقط اینکه متن رو به جز شعر آخرش که از اشعار بسیار زیبای دکتر شفیعی کدکنی ست،رو خودم نوشتم.این رو هم از این جهت میگم که اگر قصوری در متن هست(که حتما هست!!!) خدای نا کرده به پای دکتر شفیعی یا هر کس دیگه ای نگذارین... بسیار بسیار سپاسگزار از لطفتون:)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
اااااااا من گفتم این متن سخت از کجا اومده نگو در حد دکتری متن نوشتی من متوجه نشدم بازم ممنون
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
اين لطف بسيار شما رو ميرسونه.بازم ممنون که خوندين!!!
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
از جمله رفتگان این راه دراز / بازآمده کیست تا به ما گوید راز / پس بر این دو راهه آز و نیاز / تا هیچ نمانی که نمی آیی باز ...!
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
می گردانیم چرخ زندگی را،همچنانکه سرگیجه هایش می کوباند غرورمان را بر زمین... بسیار ممنون از شعر زیباتون!!!
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
تشکر
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون.
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون از حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام:بسیار زیبا بود.متشکرم
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام .بسیار ممنون از توجهتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
بسیار زیبا
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
بسیار ممنون از شما
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠٧
١
٠
خيلــــــــــــــــــي هم قشنــــــــگ (^_^) روزگاراست اينكه گه عزّت‌دهد گه خوار دارد / چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد....صحيح ميفرماييد... تشكـــــــــــــر.
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
بله....سپاسگزارم از حضور پر مهرتون
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون..........ایا میدونستید دکترشفیعی کدکنی مدرسه نرفته؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
sorme
sorme
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
دکترای افتخاری دارن؟؟؟
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
دکترای افتخاری چیه؟؟؟زبونتون رو گاز بگیرید........!!!!!!منظورم اینه واسه ورود به دانشگاه خودش خونده نرفته مدرسه از معلمین اموزش ببینه!!!!!!
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون از شما.دقیقا از زندگینامه استاد آگاهی ندارم.ولی یه چیزایی شنیدم در مورد دوران دبیرستان ایشون!!!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
امان از دست این روزگار... خداوندا عاقبت مارو ختم بخیر کن...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
اقا علیرضا چه پیشرفتی هر جا میرم نظراتتونو میخونم بلکم یه غلط املایی در بیارم هی مارو کنف کن افرین افرین
a_zabbah
a_zabbah
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
آمین...متشکرم از حضورتون.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٨
١
٠
من حضور دارم!آفرین به خودم!
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات