تمبل یا تنبل مسئله خواب است!
حاصل کند و کاو در وادی تنبلی

تمبل یا تنبل مسئله خواب است!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

چقدر کار کردن این روزها سخت شده است. کار کردن خودش سخت است، دیگر خدا نکند بخواهی کاری را درست انجام دهی.

آن اجدادی که سخت کوشی جزو اخلاق‌شان بوده است به خرس‌ها می‌گفتند تنبل!

آخر خرس‌ها خیلی یک جا می‌نشینند و  از جای‌شان تکان نمی‌خورند! تنبل‌اند دیگر! هی می‌خوابند! نه این‌که تابستان را خیلی کار کرده‌اند؛ زمستان را می‌روند خواب زمستانی و مثلا استراحت می‌کنند!

خرس‌اند دیگر و تنبلی جزو ذات‌شان است!

 

تازه علاوه بر این امروز به کشف جدیدی هم رسیدم. به تفاوت کدو تنبل و کدو مسما فکر کردم.

کدو تنبل‌ها مدام کارشان را به این یکی آن یکی واگذار می‌کنند و از زیر کار در رو هستند! از جای‌شان بلند نمی‌شوند و به نشستن ادامه می‌دهند. انگار کار کردن را کاری بیهوده می‌دانند و بر این نظریه استوارند که تا دیگران هستند چرا ما از جای‌مان تکان بخوریم! و همین مقامات عالیه‌شان در تنبلی باعث شده است که مفتخر به دریافت لقب تنبل بشوند!

آن قدر نشسته‌اند و خوابیده‌اند که باد کرده‌اند و گرد وقلمبه شده‌اند و قیافه‌اش به هم ریخته و درهم و برهم است!

در عوض کدو مسمای بیچاره مجبور است که جور تنبلی کدو تنبل را هم به دوش بکشد تا ابروی خانوادگی کدوها را از تنبلی نجات بدهد! مثل اسمش می‌ماند با مسما. شیک و تر تمیز. آن‌قدر زحمت‌کش و کاری است که به قول قدیمی‌ها شده است پوست و استخوان! ترکه‌ای است! شیک پوش و یک دست با یک کلاه سبز رنگ بر سر! از نوع پوشش هم مشخص است که اهل تلاش است؛ نه تنبلی! 

 

خرس‌ها و کدو تنبل‌ها هم به هم دیگر شبیه‌اند! کدو تنبلی که شبیه به یک خرس می‌خوابد و خرسی که شبیه یک کدو تنبل می‌ماند.

از همه این‌ها بگذریم حساب که می‌کنم می‌بینم بعضی از ما آدم‌ها در همه مواقع و بعضی دیگر از ما آدم‌ها در بعضی مواقع، روی هر چه خرس و کدو تنبلی می‌باشد را کم کرده‌ایم!

این را می‌شود از لیوان آبی که وسط حال رها می‌شود یا آشغال میوه‌ای که به سطل آشغال نمی‌رسد یا جورابی که گوشه اتاق رها شده است یا شلواری که به صورت دوربین‌وار در میان اتاق از پای مبارک در آوردیم یا وقتی که به انتظار نشسته تا یکی به آشپزخانه نزدیک شود تا صدای‌مان در بیاید که یک لیوان آب هم برای من بیاور فهمید!

این را می‌شود از سفره‌هایی که جمع نمی‌شود و یا ظرف‌هایی که شسته نمی‌شود و چشم انتظار مادر محترم می‌شوند فهمید! از کنترل تلویزیون‌هایی که از ما دور نمی‌شوند! از کفش‌هایی که جفت نمی‌شوند !

این را می‌شود از کارهایی که بر گردن دیگران می‌افتد فهمید! از بهانه‌هایی که برای انجام یک کار تمام شدنی نیستند! از درست انجام نشدن کارها توسط آدم‌ها. 

این را می‌شود از ایرادهای محصولات‌مان فهمید که با کمی حوصله و دقت می‌شد بهتر تولید شود! ولی وقتی تنبلی‌مان به رفتارمان سنجاق شده است، نمی‌شود که نمی‌شود!

خلاصه این انسان‌ها گه گاه کارهایی می‌کنند که خرس خوابالو و کدوی تنبل عارشان می‌آید که بگوییم شبیه به آن‌ها شده‌ایم ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
اتاق تمیز مال اونایی که ازحافظه ی خوبی برخوردارنیستند ماها که حافظمون خوبه نیازی به اتاق تمیز واینکه هرچیزیو سر جاش بزاریم نداریم:دی
aftabgardoon
aftabgardoon
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
بزن لایکو.خخخخخخخخخخخخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
لایک شدیدناک
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
سلام:چه عرض کنم.ممنون
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
من ک اصلا تنبل نیستم اصلا……خخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
من همیشه فکر میکردم اون هاله نه حال!
aftabgardoon
aftabgardoon
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
خخخ،
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/١٦
٠
٠
:-)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٧
٠
١
کار؟؟؟؟؟؟خخخخخخخ ممنون.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
ببخشید کدو مسما کدومان؟
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
منم میخاستم همینو بدونم.....لطفا با رسم شکل!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
خوب آخه وقتی من اتاقمو مرتب میکنم یه حس بدی بهم دس میده...نمیتونم درس بخونم... فک میکنم یه چیزیم کمه!...باز شلوغ میکنم!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
چی بگم ! درسته
Tresa
Tresa
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
من اخرررررر تنبلي ام چندان هم مرتب نيستم!!!پس به چه درد ميخورم من؟؟؟؟
Tresa
Tresa
٩٣/٠٢/١٧
٠
٠
اتاق مرتب به چه درد ميخوره؟؟؟تو نگاه اول خسته ميشي!!! ولي اتاق نا مرتب هر چقد هم كه بهش نگاه ميكني بازم تسلط كامل نداري روش!!! در نتيجه بازديد كننده ها افزايش پيدا ميكنه!!و ميشه منبع درآمد زايي!
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات