از پشت عینک دودی
هنوز خیلی باید آویزه‌های گوشم را زیاد کنم...

از پشت عینک دودی

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

عینک به چشم داشتم تا بهتر ببینم! انگار گاهی بعضی زیباها موجب آزارند و بعضی تیرگی‌ها باعث آرامش. انگار بعضی وقت‌ها ظاهر ها مانع دیدن واقعیت‌ها هستند و آنقدر نگاهت را می‌زنند و حواست را به خودشان جلب می‌کنند تا واقعیت را در پشت جلوه‌گری‌های گاه و بی گاه پنهان کنند. عینک زده بودم تا انوار زیبای یک مونث مجازی خوش قد و بالا چشمم را نزند. گاهی زیبایی‌هایی که دل را می‌نوازند چشم را می‌زنند یا بالعکس...

نه این‌که رنگ‌ها را عوض کنم نه! فقط خواستم در این دنیایی که حرف‌ها بیشتر زده می‌شوند تا شنیده؛ به توصیه‌ی یک متخصص عمل کنم! اگر چه عمل کنندگان بسیار اندک‌اند...

از بیرون که می‌نگری خیال میکنی درونش تیره است مثل بیرونش! قضاوت میکنی که هیچ حقیقتی را نمی‌بیند در حالی که آن چه درون تیرگی عینک پیدا نیست دو چشم است که عینک زده است تا بهتر ببیند.

عینک دودی  می‌زنی تا خوب ببینی ولی چشم‌ها خیال می‌کنند می‌توانند پشت آن پوشش تیره خوب نگاه کنند. سترها که زیاد شود حیاها هم کم‌تر می‌شود و وقتی خیال می‌کنی که کسی نمی‌بیند دیگر پروا هم از میان اعمالت رخت می‌بندد. حواست نیست حتی اگر از تمام چشم‌ها و دوربین‌های زمینی فاصله بگیری، «اقرب من حبل الورید» هست که تو را می‌نگرد. حتی از پشت یک عینک دودی.

زیر نظرش گرفتی. تمام رفتارهای کوچکش را با آن چه به ذهنت خطور کرده می‌سنجی. حتی نوع آرایش و ریمل و پنکک زدنش را هم عیار میکنی و حواست به ابروهای باریک کرده‌اش هم هست. شال بنفش انداخته دور گردنش و تو را نسبت به تقابل با معیارهای جامعه مشکوک کرده است.

نگاهت به دست‌هایش می‌افتد که با چه عشوه خاصی حرکت می‌کند و موهایش را به درون صورتش فرا می‌خواند. چند بار حرکت عشوه گرایانه دستش را در ذهنت مرور می‌کنی و با خودت میگویی من چرا بلد نیستم این گونه باشم. و بعد هم جواب خودت را می‌دهی که قرار نبوده حضورت در اجتماع با زنانگی‌ات همراه باشد.

هنوز هم چشم دوخته‌ام به رفتارهایی که زنانگی در آن‌ها موج میزند. شالش را مرتب می‌کند. با پیچ و تابی که به مچ دستش می‌دهد حسابی حواسم را به خودش جلب کرده. حتی تکان‌های ریزی که در جابه جا شدن به بدنش می‌دهد مرا متعجب میکند از تناقض میان رفتارهایمان!

چشمم به مردی که در چند قدمی‌اش است می‌افتد. تفاوت میان دو مرد را مقایسه میکنم. مردانه «بودن» چیز دیگریست و مردانه "ماندن"... ناخوداگاه ذهنم می‌رود به سمت قضاوت کردن و هم زمان حواسم می‌رود پیش عینکم که ممکن است درونش و بیرونش یکی نباشد. خودم را توجیه می‌کنم شاید واقعا بیمار باشد و این بیماریش منشا اثر رفتار زنانه‌اش است. آخر چگونه قضاوت کنم کسی را که  تمام دیدنش به نیم ساعت هم نمی‌رسد؟ از او می‌گذرم ولی از خودم نه! هنوز خیلی باید آویزه‌های گوشم را زیاد کنم تا فاصله دیدن‌ها و قضاوت‌هایم زیاد شود...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
لایک
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
بیگ لایک
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
very big like!!!
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
very very big like!!!
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
....!!!!!
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
مرسی زیبابود:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
چی بگم ؟! آسمـــآنه جونم ممنون *:)
L.milad
L.milad
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
سکوت اختیار کن خخخخخخخخخخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
سکــــــــــــــوت *:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
عالی بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام:درست فرمودید.خدا بینای راز است.قشنگ بود،متشکرم
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
واقعا زیبا بیان کرده بودید:)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٢/٠٥
١
٠
اوا این طرف پسر بوده!!!؟؟؟؟؟ من تا چند خط آخرو نخوندم نفهمیدم که پسره خخخخخخ مرسی از مطلب خوبتون :)) شما چقد مطلبای خوب مینوسین :)) آفرین! راستی تبریک برا چاپ شدن اون مطلبتون تو جیم :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
کدوم مطلبشون؟
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
اون سکوتهای مال خودم
L.milad
L.milad
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
ینی طرف پسر بوده؟؟؟اگه درست فهمیده باشم باید بگم خاک توسرش کنن
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا!تشکر.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام عزیزم! ما هم 3 تاییم یه داداش و یه ابجی دارم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
من اینجا نظر داده بودم ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا می گویم :ممنون،خیلی خوب بیان کرده بودید!راستی می دونید پول اینترنت زیاد تر شده؟سرعت هم که......بیاین درست کنید دیگر.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
مطلب من چاپ شده!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
یکی عقب تر از من نظر دادی ها!بهتر بود نظر تاثیر گذار تری می دادی.
j_mousavi
j_mousavi
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
دنیا از قاب عینک دودی گاهی شفاف است
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
عالی بود ممنون
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
بعضی وقتا ازکناره ی عینک میشه ببینی به کجا نگاه میکنن ...اکثر افرادفک میکنن وقتی عینک میزنن دیگه راحت میتونن نگاه کنن ولی واقعا غافلن یه روزتویه اتوبوس نشسته بودم صندلی روبه یه اغانشسته بودفک کنم تازه عینک خریده بودچون نمیدونس که توافتاب چشاش معلوم میشه ازاول تااخرخیره شده بود به یه خانومه من اگه دستم بهش میرسید چشماشو درمیوردم ممنون مطلبتون قشنگ بود
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
ممنون زیبا بود.
s-mahsa
s-mahsa
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
مرسی:)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
من ک نمیتونم تو شهرمون عینک دودی بزنم یه جوری نیگا میکنن انگار اژدر پشمک به سر داره از جلوشون رد میشه!!! و میرسیم ب متنتون ک بسیار زیبا بود جدی میگم( تا حالا تو عمرم اینقد جدی نبودم ... اهممممم)
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
nice
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
متن خوبی بود اگه همت کنی میتونی جای نوسینده های جیمو بگیری ایول ایول
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام سمیرا خوبی! حتی جای تو رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
نه نه جامن که نه ولی این پسره متنه دنبال خواستگار بوده
گیسو
گیسو
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
مردانه «بودن» چیز دیگریست و مردانه "ماندن"... ممنون
mahdi-h
mahdi-h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
ظاهر و باطن دو قطب جدا از هم هستن :) خیلی زیبا بود ممنون :)
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
بسيار زيبا ممنون:)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
هیییی... چی بگم! دیروز چشمتون روز بد نبینه گفتیم بریم یکم از دیدن مناظر طبیعی که چند روزیه بارون امده و خداروشکر خوش و خرمه لذت ببریم؛ وقتی رسیدیم به جایی که میخواستیم بریم اصلا از امدنمون پشیمون شدیم! آصلا نمیشه گفت... ، خدا همگی مون رو به راه راست هدایت و احیانا هل بده...
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
الان قضیه چی بود؟اونجا چه اتفاقی افتاد
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
بله در كل ميگن :‌خدا معجزه كرد و انسان رو آفريد...مام بايد معجزه كنيم، انسان بمونيم.....چي ميشه گفت :/
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣