مسالمت آمیزانه!
آهسته برو، آهسته بیا...

مسالمت آمیزانه!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

این روزها خیلی خوب شده‌ام. خوب و سر به راه. می‌روم و می‌آیم، صدایم هم در نمی‌آید. پایم را هم کج نمی‌گذارم تا نکند چشمانم درست نبینند و پاهایم درست نفهمند و بیافتم در چاله‌های روزگار.

روزگار این زمان‌ها چاه و چاله زیاد دارد، حواست که به آسمان برود، پرواز را که ببینی، گیر می‌کنی در میان راه‌ها و از رفتن‌های زمینی‌ات باز می‌مانی.

زمینی که باشی اسیر می‌شوی. میان همین دو دو تای ابتدایی گیر می‌افتی و هر چه حساب و کتاب می‌کنی تمام نمی‌شود.

دلم می‌خواهد اثیر باشم ولی یاد گرفته‌ام بی‌سر و صدا بروم و بیایم و کاری هم به بالاتر از سرم نداشته باشم.

همان قدر که چشمانت از گلدسته‌ها پایین می‌افتد و قدم‌هایت از عبد بودن فاصله می‌گیرید، صداها هم برایت مبهم می‌شود، دیگر نه خیر العملی هست و نه اهدنا الصراط المستقیمی.

 

این روزها خیلی خوب شده‌ام. نمازم را اول وقت می‌خوانم. روزه‌هایم را در این روزهای گرم کامل می‌گیرم.  خمس مالم را می‌دهم و بقیه‌اش را می‌گذارم در جیبم. حسابی گوش به حرف کن شده‌ام. آن‌قدر خوب شده‌ام که دیگر کاری به کار دیگران ندارم.

دارم یاد می‌گیرم بگویم به من چه. هر کس حق دارد هر جور دلش می‌خواهد راه برود. یک آزادی اجباری. به هیچ‌کس کاری ندارم. تازه از همه این حرف‌ها هم که بگذریم، هر کس را در قبر خودش خاک می‌کنند.

چقدر قشنگ است که کسی دیگر را در قبر من خاک نمی‌کنند. همین قدر که دیگران جایم را در قبر مبارک تنگ نمی‌کنند خدا را شکر می‌کنم ..

آخر من که به کار کسی کار ندارم .

 

اصلا آنقدرها بر کرسی اآزاد اندیشی نشسته‌ام که بین خودم و بیرون، آزادراه زده‌ام. آزادراهی که بیایند و بروند و بشنوم و ببینم و بگویم، آخرش هم ختم به ضرب المثل کنم که از شاخ و این‌ها در امان بمانم و نهایتا هم پای گورهای دسته جمعی را به میان بکشم تا خودم را از تمام بی‌خیالی‌هایم نسبت به اطراف مبرا کنم.

راننده آهنگ می‌گذارد و نمی‌دانم چه می‌گوید انگار در میخانه را بسته‌اند و پیمانه بندگان خدا را شکسته‌اند. نمی‌دانم چه کار دارند، یحتمل خدا بزرگ استی در دلم به خواننده می‌گویم تا این‌قدر نگران نباشد.

دیگر از حرکت‌های انقلابی خبری نیست. که مثلا یک دفعه بگویی آقا نگه دار پیاده می‌شوم. صدایش را هم در نمی‌آوری؛ دیگر حتی زیر لب هم یک خاموش کن نمی‌گویی. درعوض چادرت را سفت‌تر می‌گیری و برای آن طفلک که پیمانه‌اش را شکسته‌اند دلت می‌سوزد.

سوار اتوبوس می‌شوی مرد و زن ندارد، بندگان خدا می‌خواهند بروند خانه. طرف آقایان جا نیست و مهمان خانم‌ها شده‌اند، عیبی ندارد دیگر. هم تو به منزل می‌رسی وهم آن‌ها به مقصود. می‌خواهی پیاده شوی راه نیست، نهایت یکی دو تایی پیاده می‌شوند و باید از یک راه باریک عبور کنی، صدایت هم در نمی‌آید و صدای‌شان هم در نمی‌آید. این قدر دیگر فضا خواهر برادری شده است که هیچ مردی هم اعتراض نمی‌کند.

با دوستانت که هستی؛ می‌بینی دوستانت هم شبیه همان‌ها هستند که در خیابان چپ چپ نگاه‌شان می‌کردی. پشت ویترین آن مانکنی که زیباتر است بیشتر نگاه می‌خرد، آن‌که خوش اندام‌تر است لباس‌ها ییشتر به تن او می‌آید. تو هم نگاه‌شان می‌کنی، نه شاید دیگر حتی نگاه‌شان هم نمی‌کنی تا چه برسد که بخواهی تذکر بدهی. می‌گویی ولش کن.

 

چقدر این روزها لبنان مدار شده‌ام. مسلمانی‌ام مسالمت‌آمیز شده است و صدایم در نمی‌آید. شاید اگر با همین نگاه در زمان امام حسین(ع) بودم جزو کسانی می‌بودم که کاروان اسرا از کنارشان رد می‌شد و او فقط نگاه می‌کرد.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«ولتكن منكم امّه یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون» آل عمران 104 

باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی، و امر به معروف و نهی از منكر كنند. و آن‌ها همان رستگارانند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
چقددددددددددددر این متن متناسبه با حال و هوای این روز های من :((((....باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی، و امر به معروف و نهی از منكر كنند. و آن‌ها همان رستگارانند........ خیلی می لنگم این روزا....خیلی......
سحر بانو
سحر بانو
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
خاموش که بمانی شعله ی کوچک قلبت هم در این خلا می میرد...خفه می شود...صدایت خفه می شود...
a_y
a_y
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
منفعت اندیشی ... شاید هم قبح شکنی یا ... ما را به اینجا کشانده ... موید باشید
octopus
octopus
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
ما که خیلی هنر کنیم... در مرحله ی اول امر به معروف رو انجام بدیم...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٥
١
٠
سلام:افکارتان تحسین برانگیزه امیدوارم که همیشه سرحال باشید و موفق.متشکرم
octopus
octopus
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
شرایط امر به معروف و نهی از منکر اول ـ آن که آمر و ناهی، معروف و منکر را بشناسد و یقین داشته باشد بوجوب معروف و حرمت منکر، و ایمن باشد از اشتباه خودش. دوم ـ آن که احتمال بدهد که امر و نهی او تأثیر داشته باشد، پس اگر احتمال عقلایی ندهد که امر و نهی او اثر دارد، وجوب آن ساقط می‎شود. سوم ـ آن که کسی که واجب را ترک نموده و یا فعل حرام را به جا آورده، اصرار به آن داشته باشد، پس اگر بداند که مرتدع شده و بعد مرتکب نمی‎شود ساقط می‎شود. چهارم ـ آن که واجب بودن معروف و حرام بودن منکر در حق فاعل، منجَّز و ثابت باشد و در ترک واجب و فعل حرام عذری نداشته باشد، پس اگر فاعل معتقد باشد به مباح بودن فعل حرامی و یا به جواز ترک واجبی در این صورت امر به معروف و نهی از منکر، ساقط می‎شود. و همین طور است در هر موردی که تارک واجب و فاعل حرام عذر داشته باشد. بلی از راه تنبیه غافل و ارشاد جاهل، تنبیه و ارشاد، لازم است. پنجم ـ آن که در امر و نهی او مفسده و ضرری نباشد، پس با احتمال عقلایی به ضرر و مفسده، ساقط می‎شود. ویکی پدیا :)
admincheh
admincheh
٩٣/٠٢/٢٥
٠
٠
منو که تو قبر تو نمی ذارن !یک توجیه خیلی شایع !امر به معروف هم نمی دونم واقعــا...!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
با دوستانت که هستی؛ می‌بینی دوستانت هم شبیه همان‌ها هستند که در خیابان چپ چپ نگاه‌شان می‌کردی./زیبا نوشته بودید/ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
اوووووووووووووو
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
تشکر فراوان
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
به نظرم متنتون توصیف حال و روز هممون بود این روزها ....با این تفاوت که من شاید گاهی وقتها دوباره کاسه صبرم لبریز بشه ....
m_soltani
m_soltani
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
عالی بود اسمانه :)عالی و تامل ناک
f_dehghan
f_dehghan
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
عالي عالي
B_yohann
B_yohann
٩٣/٠٢/٢٦
٠
٠
همیشه تحسینت میکردم اما الان از تحسین گذشته زبونم بند اومده مرسی اسمانه جان قلمت جاوید
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
واقعا خیلی زیبا نوشته بودین. ممنان
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
وقتی صدایت که درمی آید 6 نفر آز آنطرف می گویند به شما چه! وقتی می خواهی حرفی بزنی میترسی از این که طرف آدم منطقی نباشد و یک دعوا راه بیفتد و تو بمانی و چند نفر که دوست دارند از سر لج هم که شده با تو مخالفت کنند! وقتی که حتی بعضی از علمای ما هم دیگر امربه معروف و نهی از منکر یادشان رفته! باید چکار کرد؟ شاید این که یک نفر در این راه شهید شود، حرف ساده ای باشد اما چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید به خاطر گفتن حرف حق محکوم شد؟ و خیلی سوال دیگه... | امیدوارم حداقل بتونم از خودم شروع کنم!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٢٧
٠
٠
خیلی هم عالی...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥