از خاله بازی تا جومونگ بازی!
قسمت دوم

از خاله بازی تا جومونگ بازی!

نویسنده : judy_abbott

یانگوم که پخش شد، بازی‌های‌مان از این رو به آن رو شد. یانگوم بازی شد پای ثابت بازی‌های‌مان، محشری بود به خدا! فقط دنگ و فنگ زیاد داشت، مثلا قبل بازی باید نیم ساعت وقت می‌گذاشتیم برای خودمان دامن درست کنیم! همه چادر نمازهای خانه را می‌ریختیم وسط، یک مدل خاصی که پر چین بایستد دامن درست می‌کردیم (حتی گاهی اوقات زیرچادر پتو می‌بستیم!)

بعدم 2 ساعت دعوا که کی یانگوم باشد! بعدش واویلا! آشپزخانه را زیر و رو می‌کردیم؛ از لوبیا و عدس و ماکارانی نپخته و بیسکوییت و خیارشور تا قابلمه و کاسه و 2 تا مداد (به جای چوب!) و البته میز عسلی‌های داخل اتاق پذیرایی!

تمام مدت غذاهای عجیب درس می‌کردیم، گاهی اوقات هم که امپراطور بیمار بود، توی ماست یا آب یک چیزی می‌ریختیم یک نفر جای امپراطور دراز می‌کشید ما قاشق قاشق سوپ(؟) می‌ریختیم تو دهنش! یعنی به گند می‌کشیدیم خانه را! مورد داشتیم با خاک و گل باغچه سوپ درس می‌کردیم!

از صحنه‌های دوست داشتنی‌مان «یانگوم در حال شکنجه» بود! یانگوم که دکتر شد، جعبه سوزن‌ها را برمی‌داشتیم، تن عروسک‌های‌مان را آبکش می‌کردیم! یک بار خواستیم روی خودمان امتحان کنیم که خوشبختانه  ما دخترها یک ترسی داریم که مانع انجام کارهای احمقانه می‌شود! بعد یانگوم، جومونگ آمد... 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
نخونده میگم مطالب جودی عالیه!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
وااااای گلپری جون... مرسی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ایول با خاک و گل باغچه سوپ درست کردیم! خوش مزه بود!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
بلیا بسیار خوشمزه بودخواص زیادی هم داش همه انگلای معده رو از بین میبرد!!!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
انگلا رو از بین می برد جاش انواع کرم روده و معده و اثناعشر تولید می کرد!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
از افعال معکوس استفاده کردم هاچ جان.... !
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خدا بخیر کنه واویلا جومونگ اومد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
تازه این اولشه دونگی در راهه!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
نه دیگه خدایی ما دونگی بازی نمیکردیم! از ما گذشته بود!!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام:جالب بود.منتظر قسمتهای بعدی هستیم.متشکرم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام.... خاهیش منم مچکر از شما
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
بنده خدا امراطوره که جای سوپ خاک و گل میخورد!!! ایول مر30 خیلی باحال بود ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خوب در واقع چون همه دختر بودیم هیچکی حاضر نبود امپراطور بشه یه پسر عمو کوچیکتر از خودمون داشتیم اون بدبخت وظیفه رو تقبل میکرد!! بعد تا 2 هفته شوربت معده...!!!! مرسی ک خوندین
Mohammad JAVAD Ghandehari
Mohammad JAVAD Ghandehari
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
آخه طفلی کلا پسر ها در حمه ارسه ها مزلومن!!!! خواهش میکنم وظیفس!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون.ما جونگ مین بازی میکردیم.شما معلومه بدبخت رو نمیشناسین!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
چی چی؟؟؟؟ تچکر از شما
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ول کنین نمیشناسینش.ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام ... خدا را شكر هنگام سريال جنگجويان كوهستان ني ني بوده ايد
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
١
٠
سلام.....خخخ آره... البته جومونگ واسه اونم جبران کرد!!! مرسی از شما
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی جالب بود، منتظر خاله جومونگ خواهیم بــ:ـــ)ـــود
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خاله جومونگ.... بلی... مچکر از شما
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون بابت مطلبتون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خاهش میکنم... منم از شما ممنون
ghazale
ghazale
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خوشبختانه ما دخترها یک ترسی داریم که مانع انجام کارهای احمقانه می‌شود! خخخخ عاورین :))))))))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
نکته ی ظریفشو گرفتین؟؟؟؟؟ تچکر ک قدم رنجه فرمودید، کردید، نهادید...! خودم نمیفهمم چی میگم!!!
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خيلى جالب بود ممنون :))))))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
قابلی نداش.... ما هم از شما میتچکریم
faeze
faeze
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خخخخ خوب بود ممنون :-)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خاهش میکونم منم ممنون
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
دمتون گرم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
دم شومام گرم... مرسی
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
خخخخخخ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
تچکر بابت خنده!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
:) !!! :) ؟؟ عکس العملهای من!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
مرسی عکس العمل!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخ الان اون عکس العملا منو گرفته
Niva
Niva
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
خخخخ خوبه ارباب حلقه ها سريال نيست:-)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
یه چیزایی تو مایه های ارباب حلقه ها هم بازی کردیم! تو قسمت قبلی گفته بودم.... مرسی از شما
javad agha
javad agha
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
جالب بود آیا ادامه دارد؟؟؟؟ منتظر جومونگ بازیش هستیم ها :)))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
فقط يه قسمت ديگه
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
چی شده؟!!!!! جالب بووووووووووووود
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
هيچي نشده خودتو در گير نكن!!! مرسي
me_too
me_too
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
از شما هم ممنان
h_asgharnia
h_asgharnia
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
وای من فکر میکردم فقط منو دوسم تو مدرسه از این خول بازیها میکردیم نگو بقیه هم بله!ما به جای دامن از کاور ورزشی استفاده میکردیم.تازه ما جومونگ 5 هم ابداء کردیم و تغییراتی هم در یکش دادیم مثلا چون از یونگ پو بدمون میومد بجاش یه خواهر گذاشتیم که خودم نقششو بازی میکردم اسمشم سیریو بود...و مچکر
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٩
٠
٠
آره ما جومونگ 2و3 رو هم نديده از پيش خودمون بازي ميكرديم! خاهش ميكنم مرسي
حنا
حنا
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخ.طرزتهیه ی سوپت روبه من هم بگو تابرای ابجیم درس کنم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٠
٠
٠
تو ک ماشالا خودت آخر این دیوونه بازیایی!!! آبجیت خودش یه پا سوپ پزه من میدونم!!
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
:خخخخ عجب دشواری هایی داشتید :دی
fcb_messi
fcb_messi
٩٣/٠٢/١٣
٠
٠
:)))))))) چندتایی هم بودن روسری ها رو بهم میبافتن دور سر میپیچدن..:| اصن یه وضع ناگواری!! :)))
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/١٤
٠
٠
آره اینو یادم رفته بود!! گیس درس میکردیم!!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/١٧
٠
٠
خخخخ....میگم منم بوقما!!!!....خخخ....دور از جون شما....والا پسر تو فامیل نداشتیم که؛ همش با دخترا بازی میکردم......حالا نمیدونم من بچه فنچو همیشه میذاشتن یک گوشه به عنوان دکور خاله اینا....تازه همین شخص دکور و اینجانب، پیشنهاد ازدواجم بهش میشد!!!! تازه بعضیا میگفتن به بقیه میگیم ما پدر دختریم ولی زن و شوهر باشیم!!!!.....خلاصه کمی که از 5 سالگی درومدم پسرای بزرگ منو تو جمعشون راه دادن.....به این ترتیب که میگفتن فلانی تو برو اون چیزی که قایم کردیمو بیار، اگه آوردی برنده ای.....خخخ......بعد خودشون میرفتن یک کار دیگه میکردن......حالا مام کنکاش که هیچی نی،،، نگرد داش!!!....طفلی :)....البته چون کلا ساخت و سازو دوس داشتم؛ عمه و داداشم تنها عضوایی بودن که باهام بازی میکردن......یک کارتون بزرگ شامل 200 جعبه نوار میدادن و من باهاشون برح و شهر بازی و اینا میساختم(یادش به خیر!).....حالا که بزرگ شدیم و مستقل، افسار بازی ها دستمه.....سعی میکنم برا بجه ها بازی سالم طراحی کنم.....(فکر نکنید تو جیم کسی منو تحویل نمیگیره وگرنه شخص مهمیم)....اخیرا یک بازی ماهیگیری به دوتا بچه که با هم قهر کرده بودن یاد دادم تا با هم متحد شن......جوری دعواشون شد و همو زدن که نگووووو:)))......البته لازم به ذکره اینقدم آبکی نبودما....دوران راهنمایی منو داداشو پسرداییم کشتی کج بازی میکردیم......آنقدر همو میزدیم که سه تایی یک گوشه می افتادیم ( باز هم لازمه بگم اون زمونا سه تای میرفتیم جودو و وارد بودیم؛ خلاصه لطفا در خانه تمرین نکنید!!!!)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
آره مام ی پسر تو فامیل داشتیم ک هم سن خودش تو فامیل هیچکی نبود همش با ما بازی میکنه......تازه قبلنا ک کوچیک تر بود تا میومدن شهر ما چندین روز فقط میرف پیش دختر خاله هام...آخی!........و اما خدا نکشتون!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٣/٠٣/١٩
٠
٠
ان شاءالله که نکشه.........ولی چرا؟؟؟؟؟.......اساسا اگه از دید کنار و زاویه مناسب به این قضیه بنگریم قابل حله و اما بری از دیدی غیر از دید یاد شده نگاه کنی نتیجه ی عکس میده.....کلا زاویه ی دید خودش دارای تعریف مشخصی است.....ولی در هیچکدام از فرهنگ ها یافت نمیشود......و این فرهنگ ها با هم در سایتی به نام واژه یاب گردآوری شدن که میتونید به آن رجوع کنید مثل کتب مرج.....خودتون هم که بهتر میدونید کتب مرجع توی کتپ چاپیند دیگه!!!! ولی این نسخه بسیار مفید میباشد و منظور از نسخه نسخه ی پزشکی نیست......نسخه ی پزشکی را وقتی به تو میدهند که بروی دکتر، اساسا یک ایرادی که به دکترا وارده این است که چرا ویزیت زیاد میگیرند؛ تازه روانشناس ها را بگو!!! اصلا آدم قید درس را بزن و روانشناس شو چون که نانش این د اویل است.....چون با این وضعی که مردم دارن پیش میرن؛ در چند سال آینده مشکلات خانوادگی به قدری زیاد میشود(از آمار طلاق ها میگویم) که در مطب روانشناس ها کنده (حذف فعل به قرینه ی لفظی!)!!!!!!....منظور شما چی بود کلا؟؟؟؟
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٣/٢٥
٠
٠
چی میگین شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....هنگ کردم!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥