از خاله بازی تا جومونگ بازی!
قسمت اول

از خاله بازی تا جومونگ بازی!

نویسنده : judy_abbott

این جانب جودی ابوت می‌خواهم لب به اعتراف بگشایم و از بازی های بچگی‌مان بگویم:

زمانی‌ که دختر خاله‌ی بزرگترم خودش را قاطی بزرگترها کرد و مسئولیت خطیر رهبری بازی‌های بچه های فامیل را به من سپرد؛ یک سری تحولات بنیادین در همه ی بازی ها و بلخصوص خاله بازی هامان به وجود آمد! خاله بازی‌های ما با همه‌ی بچه‌ها فرق داشت. علتش هم این بود که یک آدم خلاق (ینی من!) رهبری‌شان می‌کرد!

عاقا همه‌ی این سریال‌هایی که از تلویزیون پخش می‌کند از نرگس تا ستایش را چندین سال پیش من و همبازی‌هایم طی خاله‌بازی هامان ساخته بودیم! یک چیزی توی مایه‌های آوای باران که از موضوعات همیشگیم بود! تازه خاله بازی‌های ما شرف داشت به این سریال‌های آبکی! آخر همه‌ی بازی‌هامان همه در اشک و آه می مردیم!  البته یک کمی هم هندی بازی داشتیم!

در ژانر وحشت و تخیلی هم من دست به بازی‌سازیم فوق العاده بود، یک بار با دختر خاله‌هام یک بازی هیجانی و وحشتناک کردیم. همین طور خود به خود از ذهنم تراوش می‌کرد که حالا مثلا چه اتفاقی بیفته!

اگر داستان آن بازی‌مان را می‌نوشتم می‌زد رو دست هری پاتر و ارباب حلقه ها! (دختر خالم میگه بعد اون بازی تا یه هفته از ترس خوابش نبرده! ) دزد و پلیس‌مان هم متفاوت بود. یک قاتل بقیه را گروگان می‌گرفت می‌کرد توی کمد! یا همه رو می‌بست به دیوار شکنجه میداد! بعد خواهر کوچیکه را جلو چشم بقیه سر می‌برید! بعدش هم بقیه را در حالی که عاجزانه التماس می‌کردن یا در حین فرار به رگبار می‌بست!

خیلی حال میداد، عقده گشایی میکردیم! (مدیونین فک کنین من دختر خشنی هستم!)

حدودا 10ساله بودم که یانگوم وارد بازی‌هامان شد و....

 

(این داستان ادامه دارد)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
هار هار هار *:) خخخخخ *:) هه هه هه هه *:) یاد ِ جنـــآب ِ خان و میم بانو افتادم *:)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
شراااااااااا؟؟؟ تچکر بابت خنده!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
(^_^) هيهـــــــــــــات.... نسل بعد شما چي ميخواد بشه....
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
١
٠
به نسل های بعد بگویید که ما نه سر پیازیم نه ته پیاز !!! ما خود پیازیم!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
نسل بعدی ؟؟؟گودزیلا!!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
بعد خواهر کوچیکه را جلو چشم بقیه سر می‌برید!!!!!!!!!!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
بله!! خوشحالم ک صحنه ی خشنش سانسور نشده!!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
هار هار هار :)یادی از سه ونیم جان می کنم!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
حالا سه و نیم جان کی هست!دوستم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
اسم یک بخش جذاب روزنامه ی قدس است!صابر بیا ببین چه قدر تو کاربرا مایه گذاشته ام واست!
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
واقعا جالب بود، سپاســــــــ:ـــ)ـــــ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خاهش..... مرسی ک خوندین
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ خدانکشت
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خخخخخ فلا زنده ام !! خدایا یا منو بکش یا منو نکش!!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
سلام:ترویج خشونت که نبود؟ جالب بود.متشکرم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
نععععععععععععععععععع اصلا!خاهش میکنم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
یعنی انتظار دارین من واقعا حرفی داشته باشم!؟
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
نععععع سکوت علامت رضاست!!!
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
بله..............!!!!!!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
الان این ینی نا امید شدین از من؟؟ از دس رفتم؟؟؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
به به جودی خانوم ! این داستان ادامه دارد!عجب!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
عالی بود جودی! ولی من خاله بازی نمیکردم!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
اگه نمی کردی نصف عمرت فنا شده عزیز!یک کیفی داره........
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
لذتی ک تو خالی بازی هس تو لباشک خوردن نیس!! متشکرم
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
:)))))) خيلى جالب بود ممنون
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خاهششششش میکونم
faride
faride
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
اصن مدیونیم همچین فکری کنیم..والا:)
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
والااااااااااااا:))
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
حالا که این طور ی شد اصلا من فیلم نامه بتمن رو نوشتم (آیا حرفه دیگه ای هست)؟؟؟
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خیر من حرفی ندارم!! مرسی به خاطر کامنت
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خخخخ من که تا خالا خاله بازی نکردم !!!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
عمو بازی؟؟ دایی بازی؟؟ دزد و پلیس ک حالا کردین؟؟؟
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
فک نمیکنم اسمش دیگه خاله بازی باشه!! الان احساس میکنم چقد خوب که هم بازی کودکی شما نبودم!!!!!خخخخخ حقا که اسم جودی ابوت میاد بهتون!!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
هم بازی کودکی من نبودید پس نصف عمرتون به فنا رفته!! دکترم ب شوما میاد مچکر
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
وای فک کنید بقیه کارتونهاروخخخ
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
هاع؟؟خخخ...من العان مدیونم که همچین فکری کردم عایا؟؟خخ
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
آخرش فکر بد کردین درباره من .... هشدارای منو جدی نمیگیرید چرا خوب!! تچکر تچکر
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
یاد بچگی های خودمون افتادم.بازی میکردیم تو دو گروه.حمله میکردیم به هم و همو میزدیم.موقع عقب نشینی یه گروه هرکی ازشون گروگان گرفته میشد شکنجه میشد.یا چشاشو میگرفتیم طرف افتاب یا دست و صورتشو میکشیدیم رو دیوارای سیمانی خخخ کلا یاد بچگیا بخیر
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
خخخ من به خاطر بدآموزی شکنجه هامو شرح نمیدم!!
s-mahsa
s-mahsa
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
بعله...
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
بععععله.... تچکر میشود عزیزم
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
با علض مغذرت من یه روز کامپیوتر دستم نبود چاپ شد مطلبم ببخشاین کامنتا رو دیر جواب دادم
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
خسته نباشید
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
شما هم خسده نباشید الان این خسته نباشید از اون نوعی بود ک ب دبیرا آخر کلاس میگن؟؟؟
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخ جودی جودی افرین افرین
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
خاهش خاهش تچکر تچکر
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
من فقط یک سوالی دارم از شما همه این گروگان گیری ها ، به دیوار بستن ها و ایضا شکنجه دادن ها و... رو روی یک تکه زیرانداز 3×4 اجرا میکردید ؟ آخه این خاله بازی و اینا ر. معمولا همینطوری اجرا می کنند! :خخخخ | خیلی هم خوب یاد بازی های ما هم بخیر....
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠٧
٠
٠
خیر از تمامی محیط خانه استفاده میکردیم بلی ما آدم استفاده کننده ای هستیم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥