او عشق می کارد
سرم را فقط برای «او» خم می کنم، فقط برای «او»

او عشق می کارد

نویسنده : m_heydarpoor

یک)

جمعه 20 جمادی الثانی سال پنجم بعثت، خدیجه (س) در خانه‌اش تنها به انتظار مولودی نشسته که خداوند نوید آمدنش را به رسول خدا داده بود. آثار نگرانی هر لحظه بیشتر در چهره‌اش نمایان می‌شد، آیا زنان قریش همان کسانی که در زمان ثروت و رفاه نان خورش بودند به یاری‌اش می آمدند؟!

چرا که بعد از ازدواج با محمد(ص) دیگر کمتر کسی برای دیدنش می‌آمد. درد کم کم شروع شد، خدیجه چشمانش را بست و خواست کمک بخواهد که ناگهان چهار بانوی سفید پوش را مقابل خود دید؛ ساره، آسیه، کلثوم خواهر موسی و مریم مادر مسیح در مقابل بزرگ بانوی اسلام زانو زدند. حالا خدیجه دیگر تنها نبود.....

بلاخره لحظه‌ی موعود فرا رسید و قدوم مبارک فاطمه زمین را غرق نور کرد، حالا زمین میزبان کوثر بود. و محمد(ص) در زمانه‌ای که اگر تولد دختری را به پدرش اطلاع می‌دادند از شدت خشم سیاه می‌شد، ولادت بهترین دختر دنیا را به همه نوید می‌داد.

فاطمه آمده بود تا دختران زنده به گور شده‌ی عرب غرور زن بودن را از زیر خروارها خاک فریاد بزنند. او آمده بود تا تکیه گاهی باشد برای تنهایی رسول تا مادر باشد برای حسنین تا علی دلاورانه آغاز کند و شیعه لبخند بزند از حضورش.

و اما رسول رحلت کرد...

تنها چند ماه بعد از رحلت بود که حسودان مکی، همان کسانی که پیامبر را ابتر می‌خواندند در مقابل خانه‌اش صف کشیدند، آخر آنها طاقت نمی‌آوردند حضورش را، بودنش در کنار علی را.

و زهرا تنها 18 ساله بود که با فرزندانش وداع کرد....

او که تولدش، حیاتش، شهادتش و قبرش رسوا کننده‌ی سامری صفتان بود.

 

دو)

تقویم را ورق می‌زنم، یکشنبه روز مادر است و مادر واژه‌ی بی انتهایی است که تنها فرزند توان درکش را دارد. او که عشق می‌کارد و محبت (شاید گاهی کینه) درو می‌کند. شاید رسول خدا بهترین تعریف را از مادران ارئه داد زمانی که گفت: «بهشت زیر گام‌های آنهاست.»

 

پی نوشت:

سرم را نه ظلم می‌تواند خم کند و نه سختی روزگار، سرم تنها زمانی که بر دستانت بوسه می‌زنم خم می‌شود؛ مادر.

به سلامتی تمام مادران سرزمینم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠١
٠
١
مرسی قشنگ بود اول من اول من اول کامنت منو بزارین من میخام نفر اول باشم!!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠١
١
٠
جودی این بار تو اول شدی!
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خخخخخخ موقعی ک من کامنت گذاشتم نوشته بود تعداد نظرات 1 جالبه چه ادمینای حرف گوش کنی!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
حالا مگه چی شده؟اول دومی که فرقی نداره!مهم اینکه نظرت سازنده باشه.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون از متن
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خواهش...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
بسیار زیبا !ممنون از شما دوست عزیز!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
دیدی فعال شدم؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
سلام:خیلی خیلی قشنگ بود.سپاسگزارم از شما
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خیلی ممنون از شما که وقت گذاشتید و متن رو خوندید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
سلام: خواهش میکنم.
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون
sorme
sorme
٩٣/٠٢/٠١
١
٠
به سلامتی تمام مادران سرزمینم.ممنون زیبا بود.
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون بسیار زیبا بود
hasani_f
hasani_f
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
عالی بود .تشکر
h_nim82
h_nim82
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون
ali007
ali007
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
بسیار عالی...........ممنون:)
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون عالی بود:)))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودید ، انشاالله که همه مادران در پناه حق باشند :)
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
انشاالله
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
واقعابهشت زیرپای مادران است،ممنون ازنوشته زیباتون،موفق باشین
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
عااااااااالي بود.....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
خيلـــــــــــــــي هم قشنــــــــــــگ (^_^) مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است/مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است/فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب/کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است..... مرسي از شما.
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون از شعر زیباتون
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون واقعا زیبا بود:)))به سلامتی همه مادرای سرزمینم...
admin
admin
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
روان و خوب نوشته شده بود / البته بهتر بود در روز میلاد مادر و به مناسبت این روز فرخنده؛ ماجرای شهادت ایشان را کمتر وزن می دادید. / بهترین قسمتش هم اون پی نوشت ه بود
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
می خواستم، اما .... اما نشد از قبر بی نشان و غربتش ننویسم. ممنون
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خییییلی قشنگ بود ممنون :)
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بسییییییار عالی...اشکی از شاخه فرو ریخت...
hoorieh
hoorieh
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
به سلامتی ...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
برای تمام نظراتتون ممنون
آذر بانو
آذر بانو
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
"مادر" نوشته مي شود، "فرشته" خوانده مي شود...
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
نظرتون بسیار زیبا بود.
neda_f
neda_f
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
خیلی زیبا ممنون.تشکرات..........
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خواهش
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
میشود.(ادامه ی نظر شما آن قدر ها هم خودمانی نشوید دیگر!)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣