پرواز برگ ها...
شعری سروده خودم

پرواز برگ ها...

نویسنده : m_pesarkhob77

شب

ميهمان ناخوانده اي است

غبار اندوه

روي پنجره دل

خستگي در ميكند.

اين توفان كه از درياي توست

دست نوشته هاي شادي را

از ساحل زندگي

پاك مي‌كند

بادهاي خشمگين

پرواز مي‌دهند برگ ها را

رقص بال‌هاي جغد

بلور سكوتم را مي‌شكند

مثل كودكي كه شيشه‌ي همسايه را شكانده است

هراسانم

كنج خانه گره مي‌خورم

سر را روي زانوان خويش

سقف ميكنم

كمي كه مي‌انديشم

معنايش را مي‌فهمم

كه چرا بلبل در خانه‌ام

نمازش را

شكسته مي‌خواند.

 

محمدشاهد بني اسدي(محمدعلي)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بسیار زیبا
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
تشبیه های خیلی خوبی داشت، خیلی ممنونم از شما .
u_razavi
u_razavi
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
بسیار عالی.............
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
سلام:خیلی عالی بود.متشکرم
s_khan
s_khan
٩٣/٠٢/٠٢
٠
٠
شعر پخته ای بود. با به کار گیری سایر مولفه های شعر سپید و مفاهیم پست مدرن ادبی می توان بهتر هم بود. حرکت آزاد ذهن هم در شعرتان خوب است. ولی با همه ی اینها هنوز فضا برای پیش روی زیاد است و من فکر میکنم شما از پس اش بر می آیی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بود
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
زیبا و دلنشین
tanha
tanha
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
شعر زیبایی بود! ممنون
کیوکو1
کیوکو1
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
پرفکت
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
عالی !زیبا و دلنشین ! آفرین ! لذت بردم !
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
دوستم می خواهی ادامه ی شماره را بگویم؟
taba_sa
taba_sa
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
عالي زيبا... مممنونم.... جدا لذت بردم...
neyosha
neyosha
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلی هم خوب و زیبا....تشــــــــکر میشود:)!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
آخيييي خيلي قشنگ بود...اون تيكه نماز شكسته بلبل رو بيشتر دوست ميدارم... الله قوت... موفق باشيد :)
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلی زیبا بود:)
سایه
سایه
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
اين طوفان كه از درياى توست... زيبا بود ممنون :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٥
٠
٠
ممنون بسیار زیبا.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات