انتظار کشنده
یک برش کوتاه از خانه سالمندان

انتظار کشنده

نویسنده : Sanaz.Sh

لب‌هایش می‌لرزید. نم اشکی گوشه چشمانش جا خوش کرده بود .چند ساعتی می‌شد که نگاهش روی در میخکوب شده بود. با دست‌های چروکیده و پینه بسته‌اش دانه‌های درشت تسبیح را لمس می‌کرد و ذکر می‌گفت.

پرستاری با لبخند به او نزدیک شد. دستش را روی شانه‌اش گذاشت و گفت: حالتون خوبه؟

پیرزن بغضش را فرو داد و با صدایی که به زور شنیده می‌شد گفت: «بچه‌ام ... بچه‌ام باز دیر کرده. می‌ترسم بلایی سرش اومده باشه. سه ساعت پیش که منو آورد گفت یک لحظه میره زود میاد. الان نوه‌ام هم از مدرسه‌اش برگشته خونه. من کنارش نباشم غذاشو نمی‌خوره»

پرستار آهی کشید و با لبخندی مصنوعی گفت: پیش ما بهتون بد می‌گذره؟ شما تازه اومدید. بریم جاهای دیگه این‌جا رو نشونتون بدم.

پرستار ویلچر پیرزن را هل داد و او را برد.

هر جای ساختمان خانه سالمندان بهتر از مقابل آن در بود. او خوب می‌دانست انتظار چقدر کشنده است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
...........................................انتظار...انتظار..او خوب می‌دانست انتظار چقدر کشنده است./// تشکــــــر میشود...خووووب بود....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
سلام:نمیدانم ودرک نمیکنم چطور عده ای حاضرند پدرومادرشان را آنجا بگذارند.خدابه راه راست هدایتشان کند.ممنون از مطلب
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
من موندم چطور دلشون میاد اینکارو بکنن؟
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
هعی ....
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
" دل مادر واسه فرزند، دل فرزند به صد مادر.... " :((
s_haghighi
s_haghighi
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
آآآخییییی
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
چقد دردناک....
radyab0
radyab0
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
واقعا حق مادر خونه سالمندان نیست....
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
هی..........
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
هعیییییییییییییی
سایه
سایه
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
چقد خوبه که آدما با والدینشون جوری رفتار کنن که دوس دارن وقتی پیر شدن بچه هاشون همونجوری باشن... ممنون
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
دلم گرفت.چی بگم
hasani_f
hasani_f
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود .کاش همه قدردان زحمات پدر و مادرشون بودند.
n_parak
n_parak
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
باز غم غریبی باز بی قراری/ باز دل شکسته حالی نداری/ مثل یک پرنده در کنج لونه/ باز کدوم فصل گل و در انتظاری
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
لبخند تلخ...!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
هعییییییییی *:/ خیلی بی معرفت و نامردن کسایی که این کارا رو میکنن *:/
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
............................ دلم گرفت...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
اه اه اه ! ارم گریه میکنم!دستمال لطفا! ممنون!از مطلبتون!
samira_h
samira_h
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
چی بگم ادم هرطور با پدر مادرش رفتار کنه فردا بچشم با اون همون رفتارو میکنه
fahime72
fahime72
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
خدا عاقبت ما رو ختم به خیر کنه....طفلی پدر و مادرها!
m_bidmajnoon
m_bidmajnoon
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
خوب بود.ممنون
a_y
a_y
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
خدا آخر و عاقبت همه مارو ختم به خیر کنه... علت عمده این رفتار فشاریه که از طرف بعضی بعضی بعضی عروس خانمها وارد میشه که با ضعف اسفناک بعضی آقایون کار به اینجا میرسه ( لطفا خانومها موضع نگیرن گفتم بعضی )
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٣٠
٠
٠
عجب بچه هایی پیدا میشن ها،چه جوری دلشون میاد:(
Sanaz_shahraki
Sanaz_shahraki
٩٣/٠١/٣١
٠
٠
تا حالا سر زدید به خانه سالمندان؟؟ یک نفر جدید مثل ما که میرن داخلش , بنده خداها سعی می کنن با چشمهای ضعیفشون به سختی ببینن که کی اومده شاید بچه های خودشون باشن
maede
maede
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
واقعن چطوری دلشون میاد..چقدر قدر نشناس...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨