«با تمام وجود برای هم وطن‌هایم گزارش می‌کنم»
گپ و گفتی پیرامون مجموعه پایتخت با آقای گزارشگر

«با تمام وجود برای هم وطن‌هایم گزارش می‌کنم»

نویسنده : زهرا خنداندل

ساعت 10:30 صبح جمعه بود که ما با هادی عامل تماس گرفتم تا پیرامون حضورش در سریال پایتخت با او کپ و گفتی داشته باشم. گوشی را جواب نداد، دوباره تماس گرفتم باز هم جواب نداد! پیامک زدم و کم‌کم داشتم نا امید می‌شدم که ساعت 13:24 دقیقه، خودش با ما تماس گرفت و با آن صدای گرم و آشنا گفت: «معذرت می‌خوام که نتونستم گوشیم رو جواب بدم، گزارش زنده داشتم برای همین به گوشیم دسترسی نداشتم.» این تکه از گفت گوی‌مان را آوردم تا بدانید که تا چه حد، «هادی عامل» آدم خاکی و افتاده‌ای است. و او در تمام مدت مصاحبه این تواضع را حفظ کرد و باعث شد روحیه پهلوانی را با صمیمیتی که خودش ایجاد کرده بود، لحظه به لحظه بیشتر احساس کنم.

هادی عامل در سال 1334، در خانه پدریش در چهار راه عامل به دنیا آمد. در واقع چهارراه عامل به خاطر پدر او، این نام را دارد. هادی عامل در 15 سالگی کشتی را شروع کرد، دوم شدن در مسابقات جوانان کشور و اول شدن در مسابقات آموزشگاه‌های کشور در کارنامه ورزشی وی به چشم می‌خورد، او به خاطر مصدومیت از ناحیه آرنج مجبور به کناره‌گیری از کشتی شد. قصه گزارشگری او از این‌جا شروع می‌شود که مسابقات کشتی در مشهد در حال برگزاری بوده و یک گزارشگر فوتبال این مسابقات را گزارش می‌کرده که تمام اصطلاحات و اسم‌ها را اشتباه می‌گفته است. موضوع به گوش صدا و سیما می‌رسد و برای جذب گزارشگر آزمون برگزار می‌کند و او در این آزمون قبول می‌شود. و به مرور زمان می‌شود شماره یک گزارشگری در کشتی.

 

+ آقای عامل چه شد که شما همبازی «نقی» و «ارسطو» سریال پایتخت شدید؟

- حدود سه ماه قبل بود که کارگردان این سریال، آقای «مقدم» با من تماس گرفت و گفت: می‌خواهیم برای شبکه یک، مجموعه پایتخت3 را بسازیم و به حضور شما احتیاج داریم.

اگر برای سینما بود، ممکن بود من قبول نکنم، اما چون برای تلویزیون بود و مردم پسند، قبول کردم. فیلم‌نامه را دیدم، یک ایراداتی از لحاظ مقررات کشتی داشت که گفتم و با قبول آن اصلاحات، وارد کار شدم.

+ شما در چه بازه زمانی برای ضبط این فیلم حضور داشتید؟

- یک بخش از این سریال قبل از عید کار شد و بخش به بعد از عید افتاد، من هم چون دیده‌ بودم که سریال در دل مردم جا باز کرده، بعد از عید هم به سر ضبط رفتم تا گزارش مسابقات «نقی معمولی» بدون کم و کسر انجام شود.  (آقای عامل آنچنان جدی می‌گوید نقی معمولی که یک لحظه یادم می‌رود اسم واقعی او محسن تابنده است!)

+ شما از لحاظ فنی هم به بروبچه‌های پایتخت کمک می‌کردید؟

- بله؛ به‌شان درباره مقررات فیلا  و این‌که چطور حرکات و فنون را به نمایش بگذارند، می‌گفتم. بطور مثال، در کشتی دومی که نقی معمولی می‌گرفت، قرار بود سرمربی ایرانی اعتراض کند و کارت قرمز بگیرد. بعد من گفتم اگر سرمربی کارت قرمز بگیرد، دیگر نمی‌تواند در فینال حضور داشته باشد! آن‌ها هم چون نمی‌دانستند فکر می‌کردند فقط در همان کشتی سرمربی حذف می‌شود؛ به همین خاطر این قسمت حذف شد. یا این‌که می‌خواستند برای آقای تنابنده از بدل استفاده کنند، من به ایشان گفتم: شما استعداد یک سری فنون را دارید. مثلا این‌که خیمه بزن و بعد یک فیتو. برای همین آقای تنابنده در طول فیلم برداری از بدل استفاده نکردند.

 

+ سریال پایتخت با حضور شما جذاب‌تر و پر احساس‌تر شده بود، یک خاطره از آن حس و فضا تعریف کنید.

- چون موهای محسن تنابنده کم‌تر از موهای نقی معمولی بود و باید گریم می‌شد. بعضی وقت‌ها در حین اجرای کشتی گریم موهای نقی  بهم می‌خورد و کشتی متوقف می‌شد. (آقای عامل با خنده ادامه می‌دهد) با این حال یک بارهم وسط کشتی یک دفعه محسن تنابنده روی تشک خوابید و گفت: تو رو خدا نگه دارین! دیگه نمی‌تونم، خسته شدم. و فیلم‌برداری نیم ساعت کنسل شد.

یکی دیگر از اتفاقات جالب این بود که تماشگران با این‌که می‌دانستند فیلم است و مسابقه واقعی نیست، با هیجان بسیار زیادی تشویق می‌کردند. انگار که یک مسابقه جدی و واقعی را دنبال می‌کنند!

+ کمی از سختی‌های کار بگویید.

- دیدن قسمت‌هایی که بر اساس اطلاعات اشتباه ضبط می‌شد، برای من خیلی سخت بود. مثلا  صحنه‌ای که قرار بود جوایز را اهدا کنند، من مجبور شدم از جایگاه گزارشگری‌ام بیایم بیرون و کار را نگه دارم. چون نفرات اول و دوم هنوز روی سکو نیامده بودند که مقامات سالن شروع کردند به اهدا جوایز نفرات سوم! در صورتی که طبق مقررات باید هر سه صاحب مقام روی جایگاهشان حضور داشته باشند، بعد جوایز اهدا شود.

یا این‌که پیش می‌آمد من 10 ثانیه گزارش می‌کردم، بعد کات می‌کردند، باز 20 ثانیه گزارش می‌کردم باز یک اتفاقی می‌افتاد که کات می‌کردند، این باعث می‌شد آن احساسی که وجود داشت به علت وقفه از بین برود و برگرداندن تماشاچیان به آن حالت اولیه و حساس نشان دادن موقعیت دشوار بود. اما دنیا، دنیای رقابت است. ما باید از جان مایه بگذاریم تا مردم بیایند و تلویزیون خودمان را تماشا کنند و خدا را شکر سریال پایتخت در همان لحظه پخشش 86 درصد مردم ایران را پای تلویزیون جمهوری اسلامی ایران می‌نشاند.

+ گزارشگری در حین بازیگری چقدر سخت بود؟!

- ببینید وقتی یک گزارشگر، گزارش می‌کند، در همان حال و هوا حضور دارد، وقتی گزارشگری را در غالب بازیگری انجام می‌دهی، کار دشوارتر می‌شود. چون می‌خواهی یک حس مصنوعی را برای خودت ایجاد کنی و یک حس واقعی را برای تماشاگر که باور کند. این کار را سخت‌تر می‌کند.

 

+ شما در سال 93 هم توانستید دومین مجری محبوب و مردمی شوید. اما چرا در برنامه سه ستاره حضور پیدا نکردید؟

- داستان این بود که بین 40، 45 گزارشگر، هیئت داوران 10 نفر را انتخاب کردند که من هم جزو آن ‌ها بودم و بعد هم با رای مردم نفر دوم شدم. حقیقت این است که موقع این برنامه (انتخاب 10 نفر)، من ایران نبودم و از این موضوع هم بی‌خبر هم بودم. 26 اسفند ماه بود که به ایران بازگشتم، یک روز مانده به عید با من تماس گرفتند و گفتند که باید چند ساعت قبل از عید سر صحنه برنامه سه ستاره باشم. یک وقت‌هایی هست که مسابقات بین المللی است ما مجبور به رفتن هستیم، اما ترجیح خود من این هست که سال تحویل را در کنار بارگاه آقا امام رضا(ع) و خانواده‌ام باشم. که فکر می‌کنم آرزوی تمام مشهدی‌ها هم همین است. به این خاطر  خواستم یک کلیپ تشکر دو دقیقه‌ای از من پخش کنند. همان‌طور که می‌دانید من حدود 20، 25 سال است که برای روزنامه خراسان می‌نویسم و الان از فرصتی که شما و این روزنامه در اختیار من قرار دادید استفاده می‌کنم و از همه آن‌هایی که به من رای دادند واقعا تشکر می‌کنم. امیدوارم هادی عامل بتواند لیاقت این همه محبت‌شان را داشته باشد و بدانید که با همه وجود برای هموطن‌هایم گزارش می‌کنم.

+ می خواهم دوتا سوال شخصی از شما بپرسم، اول این‌که چرا خیابان عامل به نام پدر شما نامگذاری شده است؟!

- شاید بد نباشد بدانید که ما اصالتا زابلی هستیم. پدر من در سال 1345 مدرک لیسانس ادبیات داشت و در آن زمان یک فرهیخته به شمار می‌آمد. از طرفی ایشان بسیار نوع دوست بودند و برای آبادی این محله تلاش بسیار زیادی کردند، برای همین این منطقه به نام عامل نامگذاری شد.

+ چرا محله پدری‌تان را باتوجه به این‌که آن‌جا کاملا شناخته شده بودید، عوض کردید؟

- من پس از ازدواج، چند سالی را در آن منطقه گذراندم. تمام اقوام و فامیل‌های من آن‌جا هستند. حتی یک مسجد زابلی‌ها هم داریم که تمام مراسمات فامیل‌های ما آن‌جاست. اما خانواده و فرزندان من این‌طور دوست داشتند و چون من وقت زیادی را نمی‌توانم برای آن‌ها بگذارم، کار درست این است که به خواسته‌های‌شان عمل کنم.

دوست دارم بدانید که من هویت خودم را فراموش نکرده‌ام، به همین خاطر تهران نماندم و تمام مشقات این سفرها و رفت و آمدها را به جان می‌خرم. دوست دارم در مشهد باشم و یکی از درس‌های زندگی من این است که  گذشته خودم را فراموش نکنم و هویتم را نفروشم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٣
١
٠
وآآآآآآی پایتخت *:) ممنونم *:)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم, این سریال خیلی محبوبه و اکثر ایرانی ها دوستش دارن...
ati
ati
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
اره خیلی جالب بود..حس دیدن یه کشتی واقعی رو داشت..
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
به نظر من اینکه این احساس اینقدر خوب به مخاطب ها القا شده به خاطر صدای گرم و احساسی بود که اقای عامل به بیننده ها منتقل می کردند...
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠١/٢٣
١
٠
بزرگی میگه آهنگ صدا نشان میدهد از سرِ درون! جدا از این ها فکر میکنم همه ملت ایران با صدای دلنشین ایشون و برد های کشتی یاد و خاطره دارند :) | انشاالله همیشه سلامت باشند و همیشه دل ملت ایران رو با گزارش هاشون شاد کنند :) | خیلی ممنونم گزارش جالبی بود :)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم... راستش من خودم به شخصه معتقدم دیدن کشتی بدون گزارش پر حرارت اقای عامل با اون کلمات دوست داشتنی که فقط مختص خودشونه مثل ,چغر و بد بدن, و صدای گرم لطفی نداره...
bablack313
bablack313
٩٣/٠١/٢٣
١
٠
عامل دوست داریم... خیلی خوبه که آقای عامل هویت و اصالت خودش رو فراموش نکرده
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٤
١
٠
جالب اینکه آقای عامل هم خیلی همشهری هاش رو دوست داره و اینطور که به من گفتن هیچ کجا رو به مشهد ترجیح نمیدن...
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی طولانی بود نخوندم،بابا یکم خلاصه نویسی کنین دیگه!
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
حیف شد نخوندین.... از دستتون رفت... مصاحبه رو که خلاصه نمی کنن خو...
hamid_f
hamid_f
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
وسوسه شدم که بخونم اما بازم تنبلی نذاشت...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٣
٠
٠
سلام: خیلی جالب بود.متشکرم
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام.... خوشحالم که خوشتون اومده ناقابل بود...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
سلام: ممنون
باران
باران
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
صدای گرم و گیرایی دارن / دس شوما هم مرسی
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
واقعا همینطوره .... خواهش میشه....
MILAD
MILAD
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
چون هادی عامل و صداشو خیلی دوست دارم، تا اخرش خوندم .ممنون از شما :)))
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
,خواهش میشه ...قابلی نداشت
j_mousavi
j_mousavi
٩٣/٠١/٢٤
٠
٠
برای ایشون احترام زیادی قائلم.هم معلوماتشون بالاست هم صدای دلنشینی دارن هم متواضعن
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
دقیقا همینطوره...
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
طلا مال نقی بود...طلا تو مشتای نقی بود...خخخخخخ
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ.....
korosh
korosh
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
اصن اگه کشتی باشه و صدا ی ایشون نباشه کشتی طرفداراشو از دست میده !! ممنون خوب بود :)
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
دقیقا همینطوره...خواهش میکنم...لطف کردید خوندین...
s_khan
s_khan
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
واقعا آقای عامل هم صداش هم خودش خیلی دوست داشتنی اند
z_khandandel
z_khandandel
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
بله مرد مهربان و بی نظیر و صد البته خانواده دوستی هستن ایشون....
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
چقدر عکس پروفایلتون قشنگه..............
maryam_f
maryam_f
٩٣/٠٣/١١
٠
٠
واقعاگزارشگرقابلی هستن ممنونم
farhadf
farhadf
٩٣/٠٤/١٥
٠
٠
ایشان بحق شاگرد نمک شناس استاد بهمنش بزرگ رپرتاژ کشتی هستند وانشاالله همچو استادش سلامت وتندرست باشند او سرمایه ای برای ایران زمین است
کودک درون
کودک درون
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
عالی بودٰممنون آقای عامل
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣