اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیکم زن می‌خواد!

اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیکم زن می‌خواد!

نویسنده : 2nyadideh

اینجانب در راستای گفته فردریک مایر، که می‌گوید: «بیندیشید و بنویسید و اندیشه‌های خود را با دیگران در میان بگذارید!» قصد دارم به اطلاعتان برسانم، آخرین دست یافته‌های علمی حاکی از این است که موسیقی به شدت روی سلسله اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک، تاثیر می‌گذارد!

آقا! یک روز در فکر بودم، فکر این‌که دیگر وقتش است مزدوج شوم! که یکهو یک صدایی آمد و این‌طور ادامه پیداکرد که «خانومی خاطرخواه داره، یه صورت ماه داره، به دست آوردن دلش سخته، ولی راه داره...» صدا از خانه همسایه بغلی بود! با خودم گفتم باید دست به کار شوم، تا چه زمانی گرانی و نداری را بهانه کنم!؟

آماده شدم بروم در خونه همسایه‌مان، می‌خواستم زنگ در را بزنم که صدا عوض شد، و گفت: «اینجا واسه تو جایی نیست، تو قلب من عشق تو نیست، برو عزیز به سلامت....» با خود گفتم آخر چرا؟ و با ناراحتی برگشتم سمت خانه، که در همان حین یک پیکان جوانان گوجه‌ای که صدای ضبطش را بلند کرده بود، از کنارم رد شد و که صدا آمد: «قصه ما تمومه، با توبودن حرومه...»

این‌بار دیگر واقعا دپرس شدم، شماره دوست صمیمیم را گرفتم تا با او درد و دل کنم، آهنگ پیشوازش می‌گفت «تیغ اول بزن٫ بذار تموم شه زندگیت...»  در اوج ناراحتی تصمیم به خودکشی گرفتم، تیغ را گذاشتم روی رگ دستم، که همان پیکانه دوباره از کوچه‌مان رد شد و این بار ضبطش می‌خواند: «نخور غمه گذشته، گذشته‌ها گذشته، هرگز با غصه خوردن، گذشته بر نگشته»

این را که شنیدم کمی آرام شدم! که صدایی از خانه همسایه روبه‌رویی‌مان آمد و می‌گفت: «سرتو بالا کن بالا کن بالا، یه نگا به ماکن، به ماکن، به ما...»  خوب که فکر کردم دیدم، خب آن نشد این یکی! دیگر تاخیر را جایز ندانستم و دست مادر محترم را گرفتم،رفتیم خواستگاری، دخترهمسایه روبه‌رویی! آقا در عرض 3سوت همه چیز راست و ریست شد! روز عقد ارکست می‌خواند «العهد و من البخت و دو دست رخت و یه دست تخت و این دوماد خوشبخت و پشت پا نزن، بخت و... عرووس راضی شدی؟»

بله را که گرفتم، جو گیر شدم، میگروفون را از دست خواننده قاپیدم شروع کردم به خووندن «لا لا لالالااااااا، می‌خوام که فریاد بزنم زندگی خوب و راحته، دلواپسی‌هام دیگه مرد، دیگه خیالم راحته....»  که کم کم احساس کردم، یه صدایی می‌شنوم، این یکی آهنگ ندارد!! اوهوووووی خرس گنده، بلند شو! ساعت 8 ، سرویست رفت!


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٧
٢
٠
اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک و نورون های پاراگانگلیونیک و پُست گانگلیونیک شما مستدام!!!! :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/١٠
٠
٠
وهمچنين :)
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٠٧
١
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
xdr_c
xdr_c
٩١/١٠/٠٧
٢
١
دمت گرم
elyas
elyas
٩١/١٠/٠٧
١
٠
هخخخ.بعله.خدارو شکر که خواب بود.
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/١٠
٠
٠
پس خبر نداري؟! اكثر خوابهاي ابناي بشر يا به واقعيت بدل ميشه يا از واقعيت سرچشمه ميگيره؟!! بعله؟!
sepehr-g
sepehr-g
٩١/١٠/٠٧
١
٠
خیلی جالب بود.واقعا دمت قییژژژژژژژژژژژژژژژژژ
h_khabazi
h_khabazi
٩١/١٠/٠٧
١
٠
مردم از خنده... به قول شاعر گفتنی :"چرا عاقل کند کاری / که باز آید به کنعان غم مخور" در کل یعنی سعی کن تو دام اتحاد مزدوج و عدد زوج و آونگ زوج و نوسان و مشتق و این جور چیزا نیفتی... (سخنی از مادر عروس)
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/١٠
٠
٠
اوه بله واقعا يه كلمه از مادر عروس؟! توصيه تونو ببرين برا اونايي كه بهش نياز دارن؟!
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٠٧
١
٠
دمت جیززززززززززززززززززززز
sahar
sahar
٩١/١٠/٠٧
١
٠
ایول....دمتان قییییییییییییییژ
ریحانه
ریحانه
٩١/١٠/٠٨
١
٠
جالب بود.ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٠٨
١
١
آقای فان در علوم پزشکی هم دستی دارند
مجید
مجید
٩١/١٠/٠٩
٠
١
آرشام جون آقای فانو بکوب؟؟؟
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٠٨
١
٠
جالب بود !!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٠٨
٠
١
بیچاره دختر همسایه .. گفتم حداقل یکی از مجردها کم شد.. بیچاره دختر همسایه... اخی...
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/١٠
٠
٠
كم شده؟! يه نويد به شما دوست غم خوار دختر همسايه؟! حدود 17هجده سال ديگه بايد شاهد بيچاره پسراي همسايه باشين؟! پسراي نسل جديد 3 برار دختران شايدم 2 برابر؟!!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٠/٠٩
١
٠
دمت قیژژژژژژژژژژژژژژژژژ
مجید
مجید
٩١/١٠/٠٩
٠
١
هه آقای فان.......................
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤